تبليغاتX
جنبش بزرگ وبلاگی حامیان مهندس میرحسین موسوی چتر نوشت

این شعر تقدیم به مرد و زنی که باهم سبزگونه ایستاده اند:


ای سبز


از خویشتن به در شو، ای سبز، ای جوانه

بشکاف پیله ات را، ای شعر، ای ترانه


روح کویری ما، لب تشنه است و خسته

دریاب جوی ما را، ای آب، ای روانه


با داغی شقایق، با سرخی شکوفه

یکباره آتشم زن، ای شوق، ای زبانه


آن روشن نهان را، دیدن نمی توانم

کاری برای من کن، ای عشق، ای بهانه


در من بتاب و گل کن، من و چلچراغت

با اصل خود یکی شو، ای دوست، ای یگانه


از قلب من گذر کن، در جان من سفر کن

ای سرخ بی نهایت، ای سبز بی کرانه


مرحوم عمران صلاحی

نوشته شده در جمعه پنجم تیر 1388ساعت 0:54 توسط سيد علي تراب جهرمی| |

خدايا! به من توفيق تلاش در شکست، صبر در نوميدي، جهاد بي سلاح، کار بي پاداش، فداکاري در سکوت، دين بي دنيا، مذهب بي عوام و عظمت بي نام، خدمت بي نان، ايمان بي ريا، خوبي بي نمود، گستاخي بي خامي، مناعت بي غرور، عشق بي هوس، تنهايي در انبوه جمعيت، دوست داشتن بي آن‌که دوستت بدارند، روزي کن.

خدايا! مرا به ابتذال آرامش و خوشبختي مکشان، اضطراب‌هاي بزرگ، غم‌هاي ارجمند و حيرت‌هاي عظيم را به روحم عطا کن، لذت‌ها را به بندگان حقيرت بخش.

خدايا! مرا در ايمان "اطاعت مطلق" بخش، تا در جهان "عصيان مطلق" باشم.

خدايا! خودخواهي را چندان در من بکش يا چندان برکش تا خودخواهي ديگران را احساس نکنم و از آن در رنج نباشم.

خدايا! به من زيستني عطا کن که در لحظه مرگ، بر بي ثمري لحظه‌اي که براي زيستن گذشته است، حسرت نخورم و مردني عطا کن که بر بيهودگي‌اش سوگوار نباشم.

 

يكي بود، يكي نبود؛ غير از خدا هيچ‌كس نبود. يك ده‌كوره‌اي بود خراب‌آباد تو گوشه كوير. مونده از روزگارهاي قديم، سوت و كور، آبش خشكيده، باغ‌هايش پژمرده، صحرايش ويران، خانه‌ها سياه و دودزده، پنجره‌هايش بسته، نه آبي، نه آبادي‌اي، نه بانگ مسلماني، فقط گاه‌گاه صداي سگ‌هايي كه پارس مي‌كردند و يا شغال‌هايي كه از دور زوزه مي‌كشيدند و ...

 

زندگي او مثل«هيچ‌چيز غير خود حقيقت، مصلحت نيست» بود او با همه رشادت هايش هنوز حرفهايش نا پيداست هم از سوي دوستان هم از سوي مخالفان و چه زيبا  دوست و هم رزمش مي گويد: شهيد مصطفي چمران: چه باشكوه،‌ هستي خود را در قربانگاه عشق، فداي حق كردي!

 

وخلاصه شریعتی زيبا مي گويد:خدايا مگذار كه ايمانم به اسلام  و عشقم به پيامبر مرا با كسبه ي دين با حمله ي تعصب و عمله ي ارتجاع هم آواز كند. يا اينكه مي گويد:خدايا به من بگو تو خود چگونه مي بيني؟ چگونه قضاوت مي كني آيا عشق ورزيدن به اسم هاتشيع است؟ يا شناختن مسمي ها؟

 

 با همه اذيت ها و مخالفاني به قول خودش : به من  تقواي ستيز بياموز  تا در  انبوه مسئوليت نلغزم و از تقواي پرهيز  مصونم دار تا در خلوت عزلت نپوسم.

 

شرح حال زندگي او  باعث غبطه خوردن به مردمي كج انديش دارد.

 

اما اگر اهل عمل به حرفهايش باشي مي داني كه همه پير و جوان مرد و زن حتي مخالفان امروزي افكار او با همه مظلوم ماندن افكار و كتابهايش بعد از سالها  باز  هم او را دوست دارند.


این متن هم تقدیم به همه آنانی که این روزها برای آزادی با مردی از جنس آزادی در میدان آزادی همراهند.      یاران مهندس موسوی 

ای آزادی 

 چه زندانها برایت کشیده ام

وچه زندانها خواهم کشید

و چه شکنجه ها تحمل کرده ام

وچه شکنجه ها تحمل خواهم کرد.

اما

خود را به استبداد نخواهم فروخت،

من پرورده ازادی ام ، استادم علی است ،

مرد بی بیم و بی ضعف و پر صبر ،

و پیشوایم مصدق ،

مرد آزاد ، مردی که،هفتاد سال برای آزادی نالید.من هر چه کنند،جز در هوای تو دم نخواهم زد.

اما،من به دانستن از تو نیازمندم،دریغ مکن، بگو هر لحظه کجایی و چه میکنی ؟تابدانم ان لحظه کجا باشم ،چه کنم ؟.....


امروز روز درگذشت راد مردي از ميان همه مردان ايران هست مردي كه كتابهاي او هنوز گوهر گرانبهاي زندگي هاست واقعا گريه دارد رفتن او كه زبانش مثل قلم بود.

خلاصه اينكه كلام زيباي آن معلم اين انقلاب هنوز هست خواهد بود و مي ماند تا تاریخ ایران و شخصیت ایرانی زنده است.

 

چه زیبا گفت دلیل بی توجهی: در نهان به آنانی دل می بندیم که دوستمان ندارند و در آشکارا از آنانی که دوستمان دارند غافلیم، شاید این است دلیل تنهایی ما...

خلاصه رفت و گفت: خدايا چگونه زيستن را تو به من بياموز چگونه مردن را خود خواهم آموخت! یا هرکس آنچنان می میرد که زندگی میکند!

 

 و از همه مهمتر این گفته علی شریعتی این روزها معنا پیدا کرده : خدایا رحمتی کن تا ایمان نام و نان برایم نیاورد!!!!!

 

و چه زیبا حافظ  می گوید:

 عتاب يار پري چهره عاشقانه بكش
                                                    

                                        كه يك كرشمه تلافي صد جفا بكند

 

راستی به نظرم باز هم به شریعتی نیاز داریم  اما با ترسیم راه جدید...

 

پی نوشت :ناگفته‌هايي از اختفاي 14ماهه‌ و تنهايي علي شريعتي در باغ چناران

وصيت‌نامه دكتر شريعتي:پیش از آن که به هر مکتبی بگرویم باید زبانی برای حرف زدن با مردم بیاموزیم

 

نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 11:19 توسط سيد علي تراب جهرمی| |

 

۲۲ خرداد نوید زیبایی هنر ایرانی در سرنوشت خویش می دهد.

 

همگان یکپارچه به فرموده سیدمحمد خاتمی نام زیبای میرحسین موسوی را بر برگه های آرا بنویسید.

 

یکشنبه میلاد حضرت زهرا(س) با پیروزی فرزند زهرا جشن بگیریم...

 

                        انتخاب ما میرحسین موسوی

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 18:11 توسط سيد علي تراب جهرمی| |

عکس سید حسن خمینی به همراه فرزند

 

سید حسن خمینی در برنامه فوق العاده (سال قبل) با صحبت های دلنشین و جامع همه به خصوص نسل سوم برای آشنایی با اندیشه های انقلاب امیدوار کرد و سید حسن آقا معلومه فلسفه رو از تنها شاگرد امام در پس از انقلاب یعنی مادرش (خانم فاطمه طباطبایی ) به خوبی آموخته بود.

سید حسن آقا در گوشه ای از  این برنامه به بررسی اسلام کاریکاتوری پرداخت تا بحال دنبال نکرده بودم ،اسلام راه رو مشخص کرده اما راهبرد خود انسان مهمتر هست راستی اسلام کاریکاتوری یا به معنی خودمونی ظاهری خیلی در جامعه بروز کرده که بنیانگذار انقلاب همیشه این خطر رو گوشزد کرده بودند و کاریکاتور همیشه مقطعی هست به امید روزی که همیشه راهبرد زندگی همه ما اسلام واقعی بدون جو گیر شدن از جوامع باشد.

راستی واقعیت های انقلاب همراه با افکار رهبر کبیر انقلاب برای نسل سوم ناشناخته مانده و این نسل رو به هر نوع واکنشی وا داشته به نظرم سید حسن خمینی اگه بخواد با اون نگاه فوق العاده اش میتونه راه گشای نسل سومی ها باشه آخه خیلی از جوانها از انقلاب فقط شعارها رو شنیدن و امام رو فقط از ۱۴ خرداد می شناسند . امیدوارم همه نسلها نسل قبل و بعد خود رو درک کنند تا خللی در راه اعتلای هر جامعه رخ ندهد.

 

پی نوشت : مطلب سال قبل هنوز کاربرد داشت و نسل جوان باید اندیشه های مترقی و اسلام واقعی را درک کند.

 

به امید آگاهی نسل جوان در برابر واقعیت های جامعه و مطالعه اندیشه ها


جناب آقاي مهندس موسوي؛ آنان كه در مقابل شما ايستاده اند، توانايي اداره يك نانوايي را هم ندارند" - امام خمینی -صحيفه نور، جلد 21، صفحه 199

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 14:4 توسط سيد علي تراب جهرمی| |

شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها بر همگان تسليت باد.

 

فاطمه منبع الهام آزادی و حق‌خواهی و عدالت‌طلبی و مبارزه با ستم و قساوت و تبعیض بوده است.

 

دکتر علی شریعتی، فراز پایانی زندگی سراسر پربار حضرت فاطمه (س) را به بهترین و زیباترین وجهی بیان کرده که قلم‌نیوز به مناسبت شهادت بانوی دوعالم در سوم جماد‌ی‌الثانی، آن را بازمنتشر می‌کند:

امروز سوم جماد‌ی‌الثانی است. سال یازدهم هجرت، سال وفات پدر . کودکانش را یکایک بوسید: حسن، هفت ساله، حسین، شش ساله، زینب، پنج ساله و ام کلثوم سه ساله. و اینک لحظه‌ی وداع با علی! چه دشوار است. اکنون علی باید در دنیا بماند. سی سال دیگر! فرستاد "ام رافع" بیاید، وی خدمتکار پیغمبر بود. از او خواست که:

- ای کنیز خدا، بر من آب بریز تا خود را شست‌وشو دهم. با دقت و آرامش شگفتی، غسل کرد و سپس جامه‌های نویی را که پس از مرگ پدر کنار افکنده بود و سیاه پوشیده بود، پوشید، گویی از عزای پدر بیرون آمده است و اکنون به دیدار او می‌رود.

به ام رافع گفت:

ـ بستر مرا در وسط اتاق بگستران.

آرام و سبکبار بر بستر خفت، رو به قبله کرد، در انتظار ماند.

لحظه‌ای گذشت و لحظاتی ...

ناگهان از خانه شیون برخاست.

پلک‌هایش را فروبست و چشم‌هایش را به روی محبوبش ـ که در انتظار او بود‌ ـ گشود.

شمعی از آتش و رنج، در خانه‌ علی خاموش شد و علی تنها ماند. با کودکانش.

از علی خواسته بود تا او را شب دفن کنند، گورش را کسی نشناسد، آن دو شیخ از جنازه‌اش تشییع نکنند و علی چنین کرد.

اما کسی نمی‌داند که چگونه؟ و هنوز نمی‌داند کجا؟

در خانه‌اش؟ یا در بقیع؟ معلوم نیست.

و کجای بقیع؟ معلوم نیست.

آنچه معلوم است،‌ رنج علی است، امشب، بر گور فاطمه.

مدینه در دهان شب فرو رفته است، مسلمانان همه خفته‌اند. سکوت مرموز شب گوش به گفت‌وگوی آرام علی دارد.

و علی که سخت تنها مانده است، هم در شهر و هم در خانه، بی‌پیغمبر، بی‌فاطمه. همچون کوهی از درد، بر سر خاک فاطمه نشسته است.

ساعت‌ها است.

شب ـ خاموش و غمگین ـ زمزمه‌ی درد او را گوش می‌دهد، بقیع آرام و خوشبخت و مدینه بی‌وفا و بدبخت، سکوت کرده‌اند، قبر‌های بیدار و خانه‌های خفته می‌شنوند.

نسیم نیمه شب کلماتی را که به سختی از جان علی برمی‌آید، از سر گور فاطمه به خانه‌ خاموش پیغمبر می‌برد:

ـ "بر تو، از من و از دخترت ـ که در جوارت فرود آمد و به شتاب به تو پیوست، سلام ای رسول خدا".

ـ "از سرگذشت عزیز تو ـ ای رسول خدا ـ شکیبایی من کاست و چالاکی من به ضعف گرایید. اما، در پی سهمگینی فراق تو و سختی مصیبت تو، مرا اکنون جای شکیب هست.

"من تو را در شکافته گورت خواباندم و در میانه‌ حلقوم و سینه من جان دادی، "انا لله و انا الیه راجعون".

 

حتما در ادامه مطلب بخوانید


آذر منصوری در جهرم: مخالفان از موج حمایت از مهندس موسوی هراس دارند


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 0:35 توسط سيد علي تراب جهرمی| |

 

امروز فال آقا
سيد محمد خاتمي را مي‌گيرم. (پوریا طالبی) اعتماد ملی ۳/۳/۱۳۸۸

 

آقا سيد محمد! توي فالت مي‌بينم براي اينکه به اجنبي و عوامل صهيونيسم دست ندهي به بيرون مي‌روي. اما نگران نباش يک نفر مي‌آيد که وقتي سخنراني مي‌کند اجنبي و عوامل صهيونيسم دسته‌جمعي بلند مي‌شوند و سالن را ترک مي‌کنند و مي‌روند بيرون.

 
آقا خاتمي! توي فنجانت هر 9 روز يک بحران مي‌بينم اما بعد از تو 9 بحران در يک روز مي‌بينم. بعضي روزها هم 900 بحران در يک روز مي‌بينم. به طوري که شب‌ها ملت موقع خواب از خانواده حلاليت مي‌طلبند.


آقا خاتمي! در طالعت مي‌بينم که خيلي سعي مي‌کني با مردم و تمدن‌هاي جهان گفت‌وگو کني اما نگران نباش، بعد از تو يک نفر مي‌آيد که مردم و تمدن‌هاي بزرگ جهان (البته غير از تمدن ونزوئلا!) تمام سعي‌شان را مي‌کنند که با ما گفت‌وگو نکنند و آقا عباس کيارستمي را هم دو بار دو دوبار انگشت‌نگاري کنند. سيد ممد جان! اين چه کار بدي بود که به جاي تلفن زدن به رهبران جهان و اين‌ها، براي‌شان نامه نوشتي، يا اصلا اين چه کار بدي بود که آقا بيل کلينتون به صورت دست‌نويس به تو نامه نوشت، اين‌ها واقعا کارهاي بدي بود! چون آدم اگر به کسي تلفن بزند و طرف جواب ندهد، يا گوشي را بردارد و قطع کند يا گوشي را دستش نگه دارد اما مسواکش را بزند، کسي متوجه نمي‌شود و آدم در کل ضايع نمي‌شود. اما بعد از تو يک نفر مي‌آيد که به همه از دم نامه مي‌نويسد. البته براي رضاي خدا هم که شده پستچي يک نامه با تمبر خارجي در صندوق رياست‌جمهوري نمي‌اندازد که رويش نوشته شده باشد؛
Dear Mahmood jan! please khodat shakhsan molaheze kon. With Love!


سيد جان! توي فالت افتاده که مردم براي تو هورا مي‌کشند و وقتي جايي براي ديدن تو جمع مي‌شوند به وسيله برادران موتورهزاري متفرق مي‌شوند. اما بعد از تو يک اتفاق بامزه مي‌افتد، مردم بعد از تو از طرف حراست و کارگزيني کارخانه‌شان دعوت به تجمع مي‌شوند و دانش‌آموزان با اتوبوس به محل سخنراني برده مي‌شوند، البته از چه ساعتي آن‌جا مي‌ايستند!؟ از ساعت 9؟ نه، از ساعت 8؟ نه؟ از ساعت 7؟ نه، از ساعت 4 صبح براي تماشاي آقا محمود جمع مي‌شوند و بعدش هم که کي خسته‌اس!؟ دشمن.


آقا سيد ممد! خلاصه بعد از تو هفت تا گاو لاغر نه تنها هفت تا گاو چاق را مي‌خورند، خودشان را هم گاز مي‌گيرند!


آقا خاتمي! در طالعت مي‌بينم که کن يو اسپيکينگ انگليش؟ اما بعد از تو يک نفر مي‌آيد که One دقيقه پليز!

راستي آقا خاتمي از اين گوني‌هاي سيب‌زميني به شما ندادند؟


سید محمد خاتمی درسالروز دوم خرداد :با نوشتن نام زیبای میرحسین موسوی بار دیگر دین خود را به اسلام، انقلاب و نظام ادا كنید.»

 

نوشته شده در سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 1:47 توسط سيد علي تراب جهرمی| |
مهندس موسوی و خبرنگاران در جوار آرامگاه سعدی 

(در بین صندلی مهندس موسوی و خانم رهنورد)

 

میرحسین موسوی در شیراز اهداف شرکت در انتخابات ریاست جمهوری دهم بیان کرد.

مهندس موسوی در این سفر با آیت اله سید علی محمد دستغیب در مسجد قبا و آیت اله سید عبدالعلی آیت الهی در بیمارستان دیدار و عیادت کرد.

 

یاری:حاشیه نگاری من از سفر میرحسین موسوی به شیراز

 

پی نوشت روزنامه یاس نو نیامده توقیف شد و محمد صالحی از دوستان خوبم در تهران بار سفر بست. روحش شاد

 

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 1:33 توسط سيد علي تراب جهرمی| |
 

سلام ببخشید دیر به دیر میام خیلی گرفتارم.

روز معلم هرکسی رو به یاد معلم کلاس اولش می اندازد من کلاس اول رو مدرسه آیت اله طالقانی بودم و معلم ما یه انسان ورزیده به نام اقای حنایی بود مدرسه نزدیک خونه بود روز اول مثل همه کارها با شیطونی رفتم و خوشحال بودم خاطرات زیادی در این دوران بود بهترینش ورود به مدرسه بود و بدترینش در کلاس دوم بریدگی پای من با شیشه روشنایی بود که ۱ هفته مدرسه نرفتم. در مدرسه با همه شیطونی ها درسم خوب بود. یک بار یه سوت مثل سوت ناظم  با هزار زحمت خریدم بچه های مدرسه رو سر کار می ذاشتم که لو رفت و بخیر گذشت.

 

فقط اینو بگم دوران دبستان زیباست راهنمایی زیباتر و دبیرستان اوج همه دوران هاست.

 

خلاصه دوران مدرسه ایام خوشی بود گذشت و ما قدرش رو ندونستیم!

 

یه دانشمند میگه اگر مسیح مرده را زنده می کرد معلم ملتی را احیا می کند

 

عارفان عشق عالم می شوند                             

                                            بهترین مردم معلم می شوند

عشق با دانش متمم می شود                      

                                          هرکه عاشق شد معلم میشود

 

از زحمات همه معلمانم به ویژه پدر بزرگوارم تشکر میکنم. یادوخاطره معلم متفکرم مرحوم حاج سعید سعدایی گرامی می دارم.

 

راستی شما از معلم کلاس اول خود چه خاطراتی دارید.

 

نوشته شده در دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 13:9 توسط سيد علي تراب جهرمی| |
 

عکس  عبد الرحمن رحمانیان

 

باران بهاری، امسال طراوت زیبایی به بهار جهرم بخشیده است... 

نوشته شده در شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 10:16 توسط سيد علي تراب جهرمی| |

 

 حاج مسعود حاجياني ،حاج سعيد سعدايي( دو يار جهادسازندگي جهرم)

 

حاج سعيد و حاج مسعود از روز تشكيل جهاد با هم بودند. البته حاج مسعود مي گفت من با سعيد پاي منبر حاج سيد حسين آيت الهي آشنا شديم.

 

اين دو عزيز سفر كرده در تاسيس جهاد سازندگي جهرم نقش اساسي داشتند و در زماني كه حاج سعيد رئيس جهاد سازندگي جهرم گرديد حاج مسعود در خفر فعاليت داشت.

 

دو يار هميشگي بودند و طبق گفته دوستان اخلاق و صداقتشان نيز مثل هم بود.هر دو اينها انسان هاي بزرگ منشي بودند كه در جمع دوستان جهاد  به صداقت و بزرگمنشي شهرت داشتند.

 

روزي در منزل آقاي سعدايي ،حاج سعيد به من گفت از من و مسعود عكسي به يادگار بگير شايد ما سال ديگر نبوديم. انگار خبر داشتند كه بايد بار سفر بست...

 

روحشان شاد يادشان گرامي راهشان پر رهرو باد

 


 

زندگي راه درازي است،حريفش مرگ است

                                                عمر، يك قصه و پايان ظريفش مرگ است

 زيستن پرسش  سختي است كه عمري با ماست

                                                پاسخ منطقي و نرم و لطيفش مرگ است

اين طرف رهگذري ، نام عزيزش انسان

                                            آن طرف  همسفري، اسم شريفش مرگ است

آدمي در سفري ساده  هم  اي دل حتي

                                            بند كفشش  اجل و دسته ي كيفش مرگ است

داغ ياران سفر كرده، چه سنگين است

                                             داغي آنگونه كه يك سوز خفيفش مرگ است

زندگي يك غزل نيمه تمام است اي دل

                                              كه به هر وزن بگوئيم رديفش مرگ است

نوشته شده در سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 0:20 توسط سيد علي تراب جهرمی| |

 

فوتبال  ایران شب گذشته در ورزشگاه آزادي 2-1 مغلوب عربستان شد و براي صعود به جام جهاني 2010 در شرايط دشواري قرار گرفت. پس از اين باخت خانگي  تصميم گرفته شد که با توجه با کسب اين نتيجه ضعيف و دور از انتظار علي دايي از سمت سرمربيگري تيم ملي برکنار شود!

نخستين شکست تاريخ ايران برابر عربستان در خاک کشورمان در حالي رقم خورد که در پايان اين بازي تماشاگران به شدت از عملکرد ضعيف دايي و شاگردانش انتقاد کردند و خواستار کناره‌گيري وي از سمت سرمربيگري تيم ملي بودند.
 
خیلی جالب هست علی دایی با چه شکوهی حکم سرمربیگری افشین قطبی را لغو کرد و با حمایت های مهرداد بذرپاش و مشاورین دولت سرمربیگری را تصاحب کرد به نظرم در این مدت فوتبال ایران لطمه جبران ناپذیری دید.
 
علی دایی در برنامه نود : هرکس قدرت و رابطه بیشتری دارد به این پست می رسد! 
 
باید منتظر بود و ادامه بازی ها رو مشاهده کرد...

اخبار سیل جهرم مشاهده کنید:سایت خبری  جهرم نیوز
 
نوشته شده در یکشنبه نهم فروردین 1388ساعت 13:25 توسط سيد علي تراب جهرمی| |
bahar1.jpg

 

سلام سال جدید به سرعت در حال فرارسیدن هست البته نمی دونم چرا یه کم مردم بی روح به استقبال نوروز ۸۸ می روند! 

 

يا مقلب القلوب والابصار قلبم را به خودت نزديك كن و خواسته هاي خود را بر دل و قلبم بنشان.

 

يا محول الحول والاحوال ،‌احوالم را تغييري ده و مرا به سوي خود بخوان. مرا براي خود بخوان. بخوان تا الصلا گويان اجابت كنم.

 

حول حالنا الی احسن الحال خدايا بهترين حالها را به ما عطا كن. خدايا بهترين حالها را براي هم وطنانم ، براي همه آنهايي كه بهترينها را از تو طلب مي كنند.

 

نوروز يا عيد باستانی ايرانيان كه اكثراً زرتشتي مذهب بودند، قدمتي به حداقل روزگار حكمراني مستبدانه نمرود دارد؛ براي اينكه بزرگان دين ما فرموده‌اند آن روزي كه خليل‌الرحمن، ابراهيم بت‌شكن (ع) وارد بت‌خانه گرديد و جمله‌ي بتان را درهم شكست، مگر بت بزرگ را، و تبر الهي و تيزش را بر گردن آن آويخت، «نوروز» بوده است. مردم بت‌پرست دورانش آن روز را براي جشن به صحرا و بيرون از شهر رفته بودند.

 

اما اولين كسي كه «نوروز» را «روز نو» و منشأ شروع سال شمسي قرار داد، جمشيد پسر طهمورث مي‌باشد كه از پادشاهان افسانه‌يي و اسطوره‌يي تاريخ ايران است و مراسم‌هاي خاصي را طي مدتي طولاني اجرا مي‌كردند كه در اين مختصر نمي‌گنجد».

 

از قديم‌ رسم بوده بعد از استحمام لباس نو مي‌پوشیدند و بدن خود را معطر مي‌ساختند و در لحظه تحويل سال و شروع «نوروز» دعاي معروف «يا مقلب القلوب و الأبصار... » را بر سر سفره‌ي هفت‌سين مي‌خواندند و با دعا و نيايش سال جديد را آغاز مي‌كردند. آنگاه كوچكترها به زيارت بزرگترها مي‌رفتند و عرض ادب به جا مي‌آوردند و شادباش خويش را تقديم مي‌كردند و بزرگترها به وسع و توان خود به كوچكترها «عيدي» مي‌دادند و مراسم آشتي‌كنان آنان كه با يكديگر قهر كرده بودند نيز در شروع سال جديد بود.

 

خلاصه از چهارشنبه‌ سوري تا مراسم سيزده‌بدر، روزگار احسان بوده و دوران صله‌ي ‌رحم و موسم جشن و سرور خانواده‌ها، اقوام، ايل‌ها می نامیدند.

 

سال جدید رو با فراموشی گذشته آغاز کنید.

 

آرزو دارم قلبتون ملودی زندگی سالم و طولانی بنوازد و در لحظه سال تحویل دعا برای من و همه ایرانیان فراموش نکنید.


به یاد حاج سعید سعدایی در نوروز نوشتم: فراق مرد بی ادعای اصلاحات در سال 87

 

هنگام سال تحویل یاد این بزرگمرد عرصه اخلاق نیز گرامی بدارید. ممنون

نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 17:2 توسط سيد علي تراب جهرمی| |

 

خاتمی ادامه راه را با چه نقشه ای به میر حسین موسوی سپرد؟

 

باید منتظر بود و دید ادامه راه ...

 


پی نوشت بیانیه انصراف سید محمد خاتمی از حضور در انتخابات

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 15:7 توسط سيد علي تراب جهرمی| |
با رسیدن ۲۱ اسفند هر سال تجربه ای جدید بر پیکره زندگی من اثر گذاری

می کند.

 

امروز وارد ۲۴ سالگی شدم و همیشه آرزوم این هست که در بازخواست الهی جهت

استفاد صحیح از عمر آدمی و زندگی که نعمت گرانبهای خداوند هست

جواب خوبی داشته باشم.

 

همیشه از یزدان بخشنده خواستم هر نعمتی عطا کرده و می کند در کنارش قدرت

شکر اون هم به من عنایت کند البته من هم مثل خیلی ها مشمول قانون شدم و

تاریخ تولدشناسنامه ای ۵ فروردین هست. 

 

از زحمات پدر و مادر عزیز همراه با معلمان خوبم به ویژه مرحوم مهندس سعدایی در کنار

دوستان گرامی که به من درس صبر و پیمودن در راه حق دادند ممنونم و انشا الله در ادامه

راه هم انسان خدمتگزاری برای ایران و ایرانیان در راه رضای باریتعالی باشم.

       

زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست

                         

                          هرکسی نغمه خود خواند واز صحنه رود

 

صحنه پیوسته به جاست

                        

                             خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد


پی نوشت شهر باربد: تولد علی تراب


انصاری : حاج سید احمد خمینی شش دانگ هيچ جرياني نبود

نوشته شده در سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 14:14 توسط سيد علي تراب جهرمی| |
 

عکس  دوست خوبم حنیف شعاعی

 

سید محمد خاتمی با همه مخالفت ها به شیراز آمد و مردم با استقبال بی نظیر پاسخ زیبایی به مخالفان خاتمی دادند.

 

در این سفر بیشتر به اضطراب برخی! از محبوبیت خاتمی پی بردم.

جای خالی مرحوم مهندس سعدایی هم در بین یاران خاتمی سبز بود...

 

اخبار ،حواشی و عکس های سفر را در یاری و موج سوم مشاهده کنید.

نوشته شده در شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 8:20 توسط سيد علي تراب جهرمی| |