فاطمه منبع الهام آزادی و حقخواهی و عدالتطلبی و مبارزه با ستم و قساوت و تبعیض بوده است.
دکتر علی شریعتی، فراز پایانی زندگی سراسر پربار حضرت فاطمه (س) را به بهترین و زیباترین وجهی بیان کرده که قلمنیوز به مناسبت شهادت بانوی دوعالم در سوم جمادیالثانی، آن را بازمنتشر میکند:
امروز سوم جمادیالثانی است. سال یازدهم هجرت، سال وفات پدر . کودکانش را یکایک بوسید: حسن، هفت ساله، حسین، شش ساله، زینب، پنج ساله و ام کلثوم سه ساله. و اینک لحظهی وداع با علی! چه دشوار است. اکنون علی باید در دنیا بماند. سی سال دیگر! فرستاد "ام رافع" بیاید، وی خدمتکار پیغمبر بود. از او خواست که:
- ای کنیز خدا، بر من آب بریز تا خود را شستوشو دهم. با دقت و آرامش شگفتی، غسل کرد و سپس جامههای نویی را که پس از مرگ پدر کنار افکنده بود و سیاه پوشیده بود، پوشید، گویی از عزای پدر بیرون آمده است و اکنون به دیدار او میرود.
به ام رافع گفت:
ـ بستر مرا در وسط اتاق بگستران.
آرام و سبکبار بر بستر خفت، رو به قبله کرد، در انتظار ماند.
لحظهای گذشت و لحظاتی ...
ناگهان از خانه شیون برخاست.
پلکهایش را فروبست و چشمهایش را به روی محبوبش ـ که در انتظار او بود ـ گشود.
شمعی از آتش و رنج، در خانه علی خاموش شد و علی تنها ماند. با کودکانش.
از علی خواسته بود تا او را شب دفن کنند، گورش را کسی نشناسد، آن ...... از جنازهاش تشییع نکنند و علی چنین کرد.
اما کسی نمیداند که چگونه؟ و هنوز نمیداند کجا؟
در خانهاش؟ یا در بقیع؟ معلوم نیست.
و کجای بقیع؟ معلوم نیست.
آنچه معلوم است، رنج علی است، امشب، بر گور فاطمه.
مدینه در دهان شب فرو رفته است، مسلمانان همه خفتهاند. سکوت مرموز شب گوش به گفتوگوی آرام علی دارد.
و علی که سخت تنها مانده است، هم در شهر و هم در خانه، بیپیغمبر، بیفاطمه. همچون کوهی از درد، بر سر خاک فاطمه نشسته است.
ساعتها است.
شب ـ خاموش و غمگین ـ زمزمهی درد او را گوش میدهد، بقیع آرام و خوشبخت و مدینه بیوفا و بدبخت، سکوت کردهاند، قبرهای بیدار و خانههای خفته میشنوند.
نسیم نیمه شب کلماتی را که به سختی از جان علی برمیآید، از سر گور فاطمه به خانه خاموش پیغمبر میبرد:
ـ "بر تو، از من و از دخترت ـ که در جوارت فرود آمد و به شتاب به تو پیوست، سلام ای رسول خدا".
ـ "از سرگذشت عزیز تو ـ ای رسول خدا ـ شکیبایی من کاست و چالاکی من به ضعف گرایید. اما، در پی سهمگینی فراق تو و سختی مصیبت تو، مرا اکنون جای شکیب هست.
"من تو را در شکافته گورت خواباندم و در میانه حلقوم و سینه من جان دادی، "انا لله و انا الیه راجعون".
ودیعه را بازگرداندند و گروگان را بگرفتند، اما اندوه من ابدی است و اما شبم بیخواب، تا آنگاه که خدا خانهای را که تو در آن نشیمن داری، برایم برگزیند.
هماکنون دخترت تو را خبر خواهد کرد که قوم تو بر ستمکاری در حق او همداستان شدند. به اصرار از او همه چیز را بپرس و سرگذشت را از او خبر گیر. اینها همه شد، با این که از عهد تو دیری نگذشته است و یاد تو از خاطر نرفته است.
بر هر دوی شما سلام. سلام وداع کننندهای که نه خشمگین است، نه ملول.
لحظهای سکوت نمود، خستگی یک عمر رنج را ناگهان در جانش احساس کرد. گویی با هر یک از این کلمات، که از عمق جانش کنده میشد ـ قطعهای از هستیاش را از دست داده است.
درمانده و بیچاره بر جا مانده؛ نمیدانست چه کند؛ بماند؟ بازگردد؟ چگونه فاطمه را، اینجا، تنها بگذارد، چگونه تنها به خانه برگردد؟ شهر، گویی دیوی است که در ظلمت زشت شب کمین کرده است. با هزاران توطئه و خیانت و بیشرمی انتظار او را میکشد.
و چگونه بماند؟ کودکان؟ مردم؟ حقیقت؟ مسؤولیتهایی که تنها چشم به راه اویند و رسالت سنگینی که بر آن پیمان بسته است؟
درد چندان سهمگین است که روح توانای او را بیچاره کرده است. نمیتواند تصمیم بگیرد، تردید جانش را آزار میدهد، برود؟ بماند؟
احساس میکند که از هر دو کار عاجز است، نمیداند که چه خواهد کرد؟
به فاطمه توضیح میدهد: "اگر از پیش تو بروم، نه از آن رو است که از ماندن نزد تو ملول گشتهام، و اگر همین جا ماندم، نه از آن رو است که به وعدهای که خدا به مردم صبور داده است بدگمان شدهام".
آنگاه برخاست، ایستاد، به خانه پیغمبر رو کرد، با حالتی که در احساس نمیگنجید، گویی میخواست به او بگوید که این "ودیعهی عزیز"ی را که به من سپردهای، اکنون به سوی تو بازمیگردانم، سخنش را بشنو. از او بخواه، به اصرار بخواه تا برایت همه چیز را بگوید، تا آنچه را پس از تو دید یکایک برایت برشمارد.
فاطمه اینچنین زیست و اینچنین مرد و پس از مرگش زندگی دیگری را در تاریخ آغاز کرد. در چهره همه ستمدیدگان ـ که بعدها در تاریخ اسلام بسیار شدند ـ هالهای از فاطمه پیدا بود. غصب شدگان، پایمال شدگان و همه قربانیان زور و فریب نام فاطمه را شعار خویش داشتند. یاد فاطمه، با عشقها و عاطفهها و ایمانهای شگفت زنان و مردانی که در طول تاریخ اسلام برای آزادی و عدالت میجنگیدند، در توالی قرون، پرورش مییافت و در زیر تازیانههای بیرحم و خونین خلافتهای جور و حکومتهای بیداد و غصب، رشد مییافت و همه دلهای مجروح را لبریز میساخت.
این است که همه جا در تاریخ ملتهای مسلمان و تودههای محروم در امت اسلامی، فاطمه منبع الهام آزادی و حقخواهی و عدالتطلبی و مبارزه با ستم و قساوت و تبعیض بوده است.
از شخصیت فاطمه سخن گفتن بسیار دشوار است. فاطمه، یک "زن" بود، آنچنان که اسلام میخواهد که زن باشد. تصویر سیمای او را پیامبر خود رسم کرده بود و او را در کورههای سختی و فقر و مبارزه و آموزشهای عمیق و شگفت انسانی خویش پرورده و ناب ساخته بود.
وی در همهی ابعاد گوناگون "زن بودن" نمونه شده بود.
مظهر یک "دختر"، در برابر پدرش.
مظهر یک "همسر" در برابر شویش.
مظهر یک "مادر" در برابر فرزندانش.
مظهر یک "زن مبارز و مسؤول" در برابر زمانش و سرنوشت جامعهاش.
وی خود یک "امام" است، یعنی یک نمونهی مثالی، یک تیپ ایدهآل برای زن، یک "اسوه"، یک "شاهد" برای هر زنی که میخواهد "شدن خویش" را خود انتخاب کند.
او با طفولیت شگفتش، با مبارزهی مدامش در دو جبههی خارجی و داخلی، در خانهی پدرش، خانهی همسرش، در جامعهاش، در اندیشه و رفتار و زندگیش، "چگونه بودن" را به زن پاسخ میداد.
نمیدانم چه بگویم؟ بسیار گفتم و بسیار ناگفته ماند.
در میان همه جلوههای خیره کننده روح بزرگ فاطمه، آنچه بیشتر از همه برای من شگفتانگیز است این است که فاطمه همسفر و همگام و همپرواز روح عظیم علی است.
او در کنار علی تنها یک همسر نبود، که علی پس از او همسرانی دیگر نیز داشت. علی در او به دیده یک دوست، یک آشنای دردها و آرمانهای بزرگش مینگریست و انیس خلوت بیکرانه و اسرارآمیزش و همدم تنهاییهایش.
این است که علی هم او را به گونه دیگری مینگرد و هم فرزندان او را.
پس از فاطمه، علی همسرانی میگیرد و از آنان فرزندانی مییابد. اما از همان آغاز، فرزندان خویش را که از فاطمه بودند با فرزندان دیگرش جدا میکند. اینان را "بنیعلی" میخواند و آنان را "بنیفاطمه".
شگفتا، در برابر پدر، آن هم علی، نسبت فرزند به مادر و پیغمبر نیز دیدیم که او را به گونهی دیگر میبیند. از همهی دخترانش تنها به او سخت میگیرد، از همه تنها به او تکیه میکند. او را ـ در خردسالی ـ مخاطب دعوت بزرگ خویش میگیرد.
نمیدانم از او چه بگویم؟ چگونه بگویم؟
خواستم از "بوسوئه" تقلید کنم، خطیب نامور فرانسه که روزی در مجلسی با حضور لویی، از "مریم" سخن میگفت. گفت: هزار و هفتصد سال است که همه سخنوران عالم درباره مریم داد سخن دادهاند.
هزار و هفتصد سال است که همه فیلسوفان و متفکران ملتها در شرق و غرب، ارزشهای مریم را بیان کردهاند.
هزار و هفتصد سال است که شاعران جهان در ستایش مریم همه ذوق و قدرت خلاقهشان را به کار گرفتهاند.
هزار و هفتصد سال است که همه هنرمندان، چهرهنگاران، پیکرسازان بشر، در نشان دادن سیما و حالات مریم هنرمندیهای اعجازگر کردهاند.
اما مجموعه گفتهها و اندیشهها و کوششها و هنرمندیهای همه در طول این قرنهای بسیار، به اندازه این کلمه نتوانستهاند عظمتهای مریم را بازگویند که: "مریم، مادر عیسی است".
و من خواستم با چنین شیوهای از فاطمه بگویم. باز درماندم:
خواستم بگویم، فاطمه دختر خدیجهی بزرگ است.
دیدم فاطمه نیست.
خواستم بگویم، که فاطمه دختر محمد (ص) است.
دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم، که فاطمه همسر علی است.
دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم، که فاطمه مادر حسین است.
دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم، که فاطمه مادر زینب است.
باز دیدم که فاطمه نیست.
نه، اینها همه هست و این همه فاطمه نیست.
فاطمه، فاطمه است....
با رسیدن ۲۱ اسفند هر سال تجربه ای جدید بر پیکره زندگی من اثر گذاری می کند.
امروز وارد ۲۷ سالگی شدم و همیشه آرزوم این هست که در بازخواست الهی جهت استفاده صحیح از عمر آدمی و زندگی که نعمت گرانبهای خداوند هست
جواب خوبی داشته باشم.
همیشه از یزدان بخشنده خواستم هر نعمتی عطا کرده و می کند در کنارش قدرت
شکر اون هم به من عنایت کند البته من هم مثل خیلی ها مشمول قانون شدم و
تاریخ تولدشناسنامه ای ۵ فروردین هست.
از زحمات پدر و مادر عزیز همراه با معلمان خوبم به ویژه مرحوم مهندس سعدایی در کناردوستان گرامی که به من درس صبر و پیمودن در راه حق دادند ممنونم و انشااله در ادامه راه هم انسان خدمتگزاری برای ایران و ایرانیان در راه رضای باریتعالی باشم.
زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست
هرکسی نغمه خود خواند واز صحنه رود
صحنه پیوسته به جاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

خواجه شمس الدین حافظ شیرازی عارف معارف الهي وحافظ قرآن، دانشمندی بزرگ حکيمی دانا و شاعري توانا، غزليات حافظ زبده ندارد، همه ابیاتش شيرين، مليح، روح نواز و در کل نواي حافظ ملکوتي، کلامش کلام دل و بيانش بيان احساسي عميق و عارفانه است.
شعر حافظ در زمان آدم اندر باغ خلد
دفتر نسرين و گل را زينت اوراق بود
حافظ به طرز انديشه و شعر و کلام و عرفانش اعتقاد دارد و خودش مي سرايد:
صبحدم از عرش مي آمد خروشی، عقل گفت
قدسيان گویی که شعر حافظ ازبر مي کنند
خلاصه در کنار حافظ بودن به انسان روحیه مضاعفی می دهد.
(کس چو حافظ نگشود از رخ اندیشه نقاب)
پی نوشت :خواجه شیراز این روزها خیلی مظلوم هست. راستی اشعار حافظ با شجریان زنده است اما در رسانه به اصطلاح ملی! امسال پخش نشد اما چیزی از انس و الفت شجریان به این این شاعر پرآوازه کم نکرده است.
راستی حافظیه هم امروز مهمان سرخونه داشت...

۹شهریور هر سال یاد آور درگذشت مردی پيشكسوت مبارزه و زندان و جلودار جهاد و شهادت بود هنوز طنين صداي نافذ و بيان دلنشين آن مرد بزرگ به روح انسان آرامش خاصی میدهد. او مظهر صداقت، حريت و آزادگي،حق طلبي، عدالت جويي، مردم گرايي،ظلم ستيزي و دفاع از مظلوم، نفي استبداد واستثمار واستعمار، نفي تحجر و جمود،تفسيرعملي قرآن و تجلي اسلام رحمت و عطوفت بود.آیت اله طالقاني سرمشق عملي در جمع ميان عدالت و آزادی بود.
آیت اله طالقانی نقش اصلي را در آشنايي و جذب جوانان ودانشگاهيان به اسلام و قران داشت. به گفته شهيد مطهري : پايه گذار آشنايي نسل جوان به دين واسلام ،طالقاني وبازرگان هستند كه اين راه را باز كردند وما بعدها به دنبال آنها حركت كرديم" ( يادنامه ابوذر زمان_ صفحه۱۶)
پيام امام خمینی به مناسبت اولين سالگرد رحلت طالقاني:
يك سال ازرحلت شخصيتي ارجمند وعزيزي ارزشمند گذشت.....او مي توانست با رفتاروگفتارش به اعصاب ناآرام كه موجب نگراني ها وتفرق ها مي شوند آرامش بخشد. مجاهد بزرگوار وعالم هوشياري كه از عنفوان جواني تا آخرين لحظات زندگاني در خدمت به اسلام وكشورهاي اسلامي متحمل رنجها وحبس ها و فشارها بود وهيچ گاه ازاين زحمت ارجمند و خدمت سودمند كناره گيري نكردو.....(پانزدهم شهريور۱۳۵۹)
از آن روزي كه اين جانب در اين اجتماع چشم گشودم ، مردم اين سرزمين را زير تازيانه وچكمه خودخواهان ديدم . همه شامگاهان درخانه منتظر خبري بوديم كه امروز چه حوادث تازه اي رخ داده؟ كي دستگير وتبعيد يا كشته شده؟ و چه تصميمي درباره مردم گرفته اند!....از سوي ديگر مي ديدم مردمي در لباس دين، مرد خودخواهي را با خواندن آيات و احاديث بر گردن مردم سوار مي كنند وبرايش ركاب مي گيرند. دسته ي ديگر با سكوت و احتياط كاري، كار را امضا مي نمايند. تا آنگاه كه بر خرمراد مستقر شد وافسار "زمام" را بدست گرفت و ركاب كشيد وهمه چيز مردم را زير پاي خودپايمال كرد، به دعا و توسل مي پردازند و ازخداوند فرج امام زمان(ع) را مي طلبند!!"(يادواره آيت ا... طالقاني_ صفحه۹۵)
دكتر مصدق مجموعه ايست ، نام او، راه و روش اواز مبارزه بيش از نيم قرن ملت ايران. دكتر مصدق در پي نهضت هاي پيش از خود وادامه ي نهضت هاي پس ازوفاتش حلقه اي و واسطه ايبود براي ادامه نهضت مردم ايران عليه ظلم و استبداد و استعمار و استثمار. اين نام و اين فرارهميشه مورد توجه مردم ايران ودنياي آزاد و آزاديخواه بوده است وخواهد بود... مرحوم دكتر مصدق در مقابل ملت مثل خاك ، خضوع ميكرد ، ولي همين پيرمرد كه در مقابل مردم درمجلس، خانه اش خاضع بود، در مقابل اين استعمارقوي انگلستان كه سيطره اش تمام دنيا را گرفته بود مثل شير مي غريد..."(سخنراني بر مزار مصدق_ چهاردهم اسفند۱۳۵۸)
و خصوصيت مرحوم دكتر شريعتي از آغاز جواني و دوره دبيرستان همين روح شكاكي بود. در همه چيز شك كرد، در دينش هم شك كرد، در ديني كه بين مردم معمول است، در اسلامي كه مسخ شده است و دست به دست و حرفه به حرفه وصنف به صنف ،اسلام را وسيله صنف وحرفه و دكان وزندگي و مريد قرارداده اند البته دراين گير ودار يك جوان هوشمند تحصيل كرده بايد شك بكند ولي در شك نماند.... (سخنراني در دانشگاه تهران بمناسبت روز شريعتي۲۶/۲/۱۳۵۸)
زنان در اسلام آنقدر حق دارند كه مردان براي برابري بايد قيام كنند(سخنراني در دانشگاه تهران بمناسبت روز شريعتي۲۶/۲/۱۳۵۸ )
......زنان يك عضو فعال اجتماع ما هستند..... اسلام ، قران ومراجع دين ميخواهند شخصيت زنان حفظ شود، مسئله اينست كه هيچ اجباري در كار نيست، مسأله چادرهم مطرح نيست. مگر در دهات ما ازصدر اسلام تا كنون زنان ما چگونه زندگي مي كردند؟.... همه يك روسري مي بستند دوش به دوش مردان كار ميكردند....همانطور كه بارها گفتيم همه حقوق حقه زنان در اسلام، درمحيط جمهوری اسلامی محفوظ خواهد بود.(گفتگو با خبرنگاران_ شانزدهم اسفند ۱۳۵۸)
اگر امروز آیت اله طالقاني زنده بود به دگرانديشي و عناد يا به لغزش و انحراف ازاصول دين وانقلاب یا ازحقوق اساسی خود محروم می شد! یا او را ذخیره انقلاب می نامیدند! به زعم من او آگاه ترین فرد زمان خود در خصوص مسائل سیاسی و اجتماعی ایران بود.
روزی فردی کلیمی به ایشان مراجعه می کند و می گوید قصد مسلمانی دارم اقای طالقانی در پاسخ به این هموطن می گوید اگر مثل من قصد مسلمانی داری مسلمان نشو!
تعبیری از دکتر شریعتی در مورد آیت الله طالقانی: «در سالهای خفقان و ظلمانی پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، تنها طالقانی و مسجد هدایت، چون مناره ای در کویر، قامت بلند آزادی و قامت فریاد بود.
آیت اله طالقانی سرانجام در سحرگاه ۱۹ شهریور ۱۳۵۸ در خانه اش چشم از دنیا فرو بست و نهضتی را که بیش از همه به نگاه باز، روح بزرگ، صعه صدر و آینده نگری اش نیازمند بود ، با آینده ای در ابهام تنها گذارد...
روحش شاد راهش بدرقه راه اندیشه ها باد

اگر اذان جاوید موذن زاده اردبیلی، "ربنا"ی استاد محمد رضا شجریان و دعای سحر سید جواد ذبیحی بخشی از خاطرهما ایرانیان و نماد اسلام ایرانی باشد، باید "الحمد لله علی ما هدینا" وندای قبل از نماز عید فطر با صدای حاج مرتضایی را هم به این فهرست افزود! (حاج مرتضایی همان وزیر شعار مشهور است!)مانند هزاران ایرانی، صبح عید فطر به عشق شنیدن ندای "ولله الحمد" و "اسئلک بحق هذا الیوم الذی جعلته للمسلمین عیدا.." برمی خیزم.
حافظ مي گويد:
«روزه يكسو شد و عيد آمد و دلها برخاست
می ز خمخانه به جوش آمد و می بايد خواست»
«بيا كه ترك فلك خوان روزه غارت كرد
هلال عيد به دور قدح اشارت كرد»
هلال عيد میبينی و من پيوسته ابرويت
مبارك باد برتو عيد و برمن ديدن رويت»
مولانا هم زیبا ميگويد:
عيد آمد و عيد آمد وان بخت سعيد آمد
برگير و دهل میزن كان ماه پديد آمد
عيد آمد ای مجنون غلغل شنو از گردون
كان معتمد سدره از عرش مجيد آمد
عيد آمده رهجويان رقصان و غزلگويان
كان قيصر مهرويان زان قصر مشيد آمد»
طاعات و عبادات قبول عید سعید فطر عید زیبایی ها مبارک

هر سال 17 مرداد روز خبرنگار نامگذاري شده در 17 مرداد سال 77 شهيد محمود صارمي به همراه ديپلماتهاي كنسولگري ايران در مزارشريف به دست طالبان ترور شدند.
در دولت آقاي خاتمي روز شهادت اين عزيز(محمود صارمی) روز خبرنگار نامگذاري شد تا شايد يادي از مظلوميت اهالي رسانه باشد.
خلاصه من از بچگي به بررسي اخبار روز و رويداد هاي پيراموني علاقه داشتم اولين روزنامه در 10 سالگي به نام چهره جهرم مطالعه كردم. از سال 78 با روزنامه پارس و از 82 خبرنگار افتحاري اعتماد شدم تا اينكه رسما در سال 84 وارد وادي رسانه شده و خبرنگار ايلنا همچنين با روزنامه هاي خبرجنوب، ايران، فارس نما و جام جم كار كردم.
الان هم در برخي نشريات هم دستي به قلم دارم البته بیشتر وقتم صرف سردبیری جهرم نیوز و ایسنا بوده است البته با برخی روزنامه ها هم مطلب می نویسم.
روزی دوستی سوال کرد تاکنون پیش آمده فردي شما رو از انعکاس اخبار منع کند گفتم که بیش از تقاضای اطلاع رسانی بوده! اینهم نشانه نبود فرهنگ نقد پذیری و بررسی بدون احساسات رویداد ها از سوی مردم ما است. در کشورهای پشرفته مطالعه روزنامه سرآمد فرهنگ جامعه است در کشور ما بسياري فقط جهت مطالعه نیازمندی ها روزنامه می خوانند.
جا دارد از شهداي رسانه به خصوص عليرضا افشار و مرحوم استاد مجيد رفان خبرنگار جهرمي هم يادي كنم كه مظلومانه نوشتند ، منعكس نموده و رفتند.
آرزوي همه رسانه چي ها گسترش فرهنگ نقد پذيري در جامعه ايران است!
روز خبرنگار به دوستان عزيزم در تهران و شیراز و جهرم تبريك ميگم.

باز سفره ی معنوي افطار و صدای استاد شجریان که خدا رو صدا می زنه با اون كلام شيواي خويش (ربنا لاتزغ قلوبنا بعد اذ هديتنا وهب لنا من لدنك رحمه انك انت الوهاب) سر رسید.
سلام بر تو! سلام بر تو اي بزرگترين ماه خدا، بهار عاشقان حق. سلام بر تو که چه بسيارند آزاد شدگان حق در تو. سلام بر تو که چه بسيار گناهان را از پروندهي ما زدودهاي و چه عيبها که بر ما پوشاندهاي. سلام بر تو ماهي که هيچ زماني با تو پهلو نزند. سلام بر تو و بر شب قَدرت که از هزار ماه بهتر است.
راستي چه لذت بخش است هنگامي که چشمها در خواب، دنيا آرام و صداها خاموش است، انسان در خلوتي دلخواه اعمال خود را در نظر مجسم کند و به گذشتهي خويش ژرف بنگرد و آنگاه لطف و رحمت حق را در هر قدم و پردهپوشي او را در هر نفس در نظر آورد و... و آن وقت عاشقانه بنالد و شرمسارانه با خدا مناجات کند و از او آمرزش طلبد. چه نشاطانگيز است که سحرگاهان به ياد حق از بستر گرم برخيزد و با توجه دعا بخواند و با آفريدگار خويش نجوا کند...
رمضان بهار تلاوت قرآن و فصل مناجات عبد با معبود است. بندهاي که يازده ماه از حريم قرب الهي به دور افتاده، ناگهان خود را در آستانهي رحمت او ميبيند؛ در حالي که خوان پذيرايي الهي در برابر او گسترده، لطف حق با آغوش باز او را ميپذيرد و گذشته از وعدهي عفو و اغماض، مژدهي ثواب و عطا نيز به او ميدهد. اينجاست که آدمي لذتي آميخته با شرم و نشاطي آميخته با زاري در خود احساس مي کند و ميخواهد از خداي خود طلب عفو کرده، دور از چشم اغيار، در خلوتي خاموش با خداي خود دمساز گردد، بگريد، بنالد و سر بر آستان شکوه او بسايد.
رمضان می آید با نور
و من روزه خواهم گرفت و نماز خواهم خواند
و پرواز خواهم کرد
و رقص کنان در بی نهایت کیهان خدا را خواهم دید
دوست عزیز سرسفره معنوی افطار التماس دعا
پی نوشت:یاد خاطرات مامانی عزیز هم که در این رمضان در جمع خانواده ما نیستن بخیر،خدا آقا سعید هم رحمت کند. روحشون شاد و آرام و برگزیده باد
ازخدا پرسیدم دوست دارید بندگان چه بیاموزند؟
گفت: بیاموزند که انها نمی توانند کسی را وادار کنند عاشقشان باشد.
بیاموزند که درست نیست خودشان را با دیگران مقایسه کنند.
بیاموزند که چند ثانیه طول می کشد تا زخمی عمیق در قلب آنها که دوستشان داریم ایجاد کنیم و سال ها طول می کشد تا ان زخم التیام یابد
بیاموزند که ثروتمند کسی نیست که بیشترین ها را دارد کسی است که به کمترین ها قانع است
بیاموزند که انسانهایی هستند که انها را دوست دارند اما نمی دانند چگونه عشقشان را ابراز کنند
بیاموزند دو نفر می توانند به یک نقطه نگاه کنند اما متفاوت ببینند.
به خدا گفتم ایا دیگر چیزی هست که باید دانست
گفت: این که بدانند من همیشه و همه جا هستم.
از خدا پرسیدم چه چیز در مورد انسان شما را متعجب می کند.
گفت کودکیشان این که انها از کودکیشان زود خسته می شوند و عجله دارند که زود بزرگ شوند. بعد گله می کنند که ای کاش کودک بودند.
سلامتی خود را از دست می دهند تا پول به دست بیاورند و بعد پول خود را خرج می کنند که سلامتی را به دست اورند.
با نگرانی حال را فراموش می کنند برای آینده نه برای حال زندگی می کنند و نه در آینده.
به گونه ای زندگی می کنند که هرگز نمی میرند و انگونه میمرند که هرگز زندگی نکرده اند.
خدايا! به من توفيق تلاش در شکست، صبر در نوميدي، جهاد بي سلاح
، کار بي پاداش، فداکاري درسکوت، دين بی دنیا،مذهب بي عوام و عظمت بي نام، خدمت بي نان، ايمان بي ريا، خوبي بي نمود، گستاخي بي خامي، مناعت بي غرور، عشق بي هوس، تنهايي در انبوه جمعيت، دوست داشتن بي آنکه دوستت بدارند، روزي کن.
خدايا! مرا به ابتذال آرامش و خوشبختي مکشان، اضطرابهاي بزرگ، غمهاي ارجمند و حيرتهاي عظيم را به روحم عطا کن، لذتها را به بندگان حقيرت بخش.
خدايا! مرا در ايمان "اطاعت مطلق" بخش، تا در جهان "عصيان مطلق" باشم.
خدايا! خودخواهي را چندان در من بکش يا چندان برکش تا خودخواهي ديگران را احساس نکنم و از آن در رنج نباشم.
خدايا! به من زيستني عطا کن که در لحظه مرگ، بر بي ثمري لحظهاي که براي زيستن گذشته است، حسرت نخورم و مردني عطا کن که بر بيهودگياش سوگوار نباشم.
يكي بود، يكي نبود؛ غير از خدا هيچكس نبود. يك دهكورهاي بود خرابآباد تو گوشه كوير. مونده از روزگارهاي قديم، سوت و كور، آبش خشكيده، باغهايش پژمرده، صحرايش ويران، خانهها سياه و دودزده، پنجرههايش بسته، نه آبي، نه آبادياي، نه بانگ مسلماني، فقط گاهگاه صداي سگهايي كه پارس ميكردند و يا شغالهايي كه از دور زوزه ميكشيدند و ...
زندگي او مثل«هيچچيز غير خود حقيقت، مصلحت نيست» بود او با همه رشادت هايش هنوز حرفهايش نا پيداست هم از سوي دوستان هم از سوي مخالفان و چه زيبا دوست و هم رزمش مي گويد: شهيد مصطفي چمران: چه باشكوه، هستي خود را در قربانگاه عشق، فداي حق كردي!
وخلاصه شریعتی زيبا مي گويد:خدايا مگذار كه ايمانم به اسلام و عشقم به پيامبر مرا با كسبه ي دين با حمله ي تعصب و عمله ي ارتجاع هم آواز كند. يا اينكه مي گويد:خدايا به من بگو تو خود چگونه مي بيني؟ چگونه قضاوت مي كني آيا عشق ورزيدن به اسم هاتشيع است؟ يا شناختن مسمي ها؟
با همه اذيت ها و مخالفاني به قول خودش : به من تقواي ستيز بياموز تا در انبوه مسئوليت نلغزم و از تقواي پرهيز مصونم دار تا در خلوت عزلت نپوسم.
شرح حال زندگي او باعث غبطه خوردن به مردمي كج انديش دارد.
اما اگر اهل عمل به حرفهايش باشي مي داني كه همه پير و جوان مرد و زن حتي مخالفان امروزي افكار او با همه مظلوم ماندن افكار و كتابهايش بعد از سالها باز هم او را دوست دارند.
ای آزادی
چه زندانها برایت کشیده ام
وچه زندانها خواهم کشید
و چه شکنجه ها تحمل کرده ام
وچه شکنجه ها تحمل خواهم کرد.
اما
خود را به استبداد نخواهم فروخت،
من پرورده ازادی ام ، استادم علی است ،
مرد بی بیم و بی ضعف و پر صبر ،
و پیشوایم مصدق ،
مرد آزاد ، مردی که،هفتاد سال برای آزادی نالید.من هر چه کنند،جز در هوای تو دم نخواهم زد.
اما،من به دانستن از تو نیازمندم،دریغ مکن، بگو هر لحظه کجایی و چه میکنی ؟تابدانم ان لحظه کجا باشم ،چه کنم ؟.....
امروز روز درگذشت راد مردي از ميان همه مردان ايران هست مردي كه كتابهاي او هنوز گوهر گرانبهاي زندگي هاست واقعا گريه دارد رفتن او كه زبانش مثل قلم بود.
خلاصه اينكه كلام زيباي آن معلم اين انقلاب هنوز هست خواهد بود و مي ماند تا تاریخ ایران و شخصیت ایرانی زنده است.

چه زیبا گفت دلیل بی توجهی: در نهان به آنانی دل می بندیم که دوستمان ندارند و در آشکارا از آنانی که دوستمان دارند غافلیم، شاید این است دلیل تنهایی ما...
خلاصه رفت و گفت: خدايا چگونه زيستن را تو به من بياموز چگونه مردن را خود خواهم آموخت! یا هرکس آنچنان می میرد که زندگی میکند!
و از همه مهمتر این گفته علی شریعتی این روزها معنا پیدا کرده : خدایا رحمتی کن تا ایمان نام و نان برایم نیاورد!!!!!
و چه زیبا حافظ می گوید:
عتاب يار پري چهره عاشقانه بكش
كه يك كرشمه تلافي صد جفا بكند
راستی به نظرم باز هم به شریعتی نیاز داریم اما با ترسیم راه جدید...
پی نوشت :ناگفتههايي از اختفاي 14ماهه و تنهايي علي شريعتي در باغ چناران
وصيتنامه دكتر شريعتي:پیش از آن که به هر مکتبی بگرویم باید زبانی برای حرف زدن با مردم بیاموزیم.

نوشته اند حدیثی به لوح نور
به دیباچه مدح مولا علی
پیمبر چون زمعراج بازگشت
بفرمود سرّ مگو با علی
که گفتیم با هم من و کردگار
به وقت خداحافظی یا علی
میلاد مظهر عدالت ٬اسوه صبر و صداقت بر رهپویان واقعی مبارک
مادر، اي لطيف ترين گل بوستان هستي، اي باغبان هستي من، گاهِ روييدن باران مهرباني بودي که به آرامي سيرابم کند. گاهِ پروريدنم آغوشي گرم که بالنده ام سازد.
مادر، اي لطيف ترين گل بوستان هستي، اي باغبان هستي من، گاهِ روييدنم باران مهرباني بودي که به آرامي سيرابم کند. گاهِ پروريدنم آغوشي گرم که بالنده ام سازد. گاهِ بيماري ام، طبيبي بودي که دردم را مي شناسد و درمانم مي کند. گاهِ اندرزم، حکيمي آگاه که به نرمي زنهارم دهد. گاهِ تعليمم، معلمي خستگي ناپذير و سخت کوش که حرف به حرف دانايي را در گوشم زمزمه مي کند.
گاهِ ترديدم، رهنمايي راه آشنا که راه از بيراهه نشانم دهد. مادر تو شگفتي خلقتي، تو لبريز از عظمتي؛ تو را سپاس مي گويم و مي ستايمت.
خشم لبريز از مهرباني:
مهرباني و لطافت مادر را بارها ياد کرده ايم و ستوده ايم، ولي من، لحظه هاي ناب خشم و قهر او را نيز مي ستايم؛ لحظاتي که پايم در راه مي لغزيد و سوي بيراهه مي رفتم؛ لحظاتي که دست به خطا مي بردم و از سر جهل راه عصيان پيش مي گرفتم. نه به کلام او دل مي سپردم و نه به نگاه زنهار زده اش وقعي مي نهادم. سر در جيب جهالت فرو کرده، راه خود مي رفتم و او چون کوهي سترگ، راه بر من مي بست. چون رودي خروشان مي خروشيد، آن گونه که خود را خردتر از آن مي ديدم که نافرماني کنم و چه زود پرده جهالتم دريده مي شد و چشم دلم گشوده، و مي ديدم که با آن خشم لبريز از مهرباني اش، چگونه راه مرا بر پرتگاه خطا بسته است و آن گاه، فروتنانه به سپاسش مي نشستم.
قدرت مندي و جديت:
به همان اندازه که مهرباني و لطافت مادر قابل ستايش است، قدرت مندي و استواري او در راه تربيت صحيح کودک نيز قابل تحسين، و شايسته ستايش است. مادر فهميده و دانا، با جديت از مشاجره با کودک و يا کوتاه آمدن در مورد خواست هاي نا به جاي او دوري مي کند و با قدرت مندي، راه او را بر خطا مي بندد و اين، بهترين راه براي حفظ سلامت جسمي و روحي کودکي است که نه خوب و بد را مي شناسد و نه مي تواند بفهمد و بشناسد.
گام به گام رو به سعادت:
مادر مسلمان، در کنار همه محبت هاي مادرانه و عاطفه بي پاياني که خداوند به او بخشيده، چون راهنمايي است که کودک را از همان ابتدا با اصول اسلامي آشنا مي کند. او با نقل داستان هاي واقعي يا تخيلي، تذکر گام به گام و بيان کودکانه از واقعيت ها و بايدها و نبايدها، کودک را با رفتاري مطلوب و اسلامي پرورش مي دهد، آن گونه که اين رفتارها از همان آغاز کودکي در وجود کودک برجسته مي شود. چنين مادراني که راه سعادت را بر روي فرزندان خود مي گشايند، شايسته تحسين و پاداش الهي هستند.
عظمت مقام مادر:
در قانون خلقت، هرچه مقام آفريده اي بالاتر است، وظايف او هم سنگين تر مي شود. در اين ميان، زن که به عنوان انسان، جانشين خدا در زمين و به عنوان مادر، پرورش دهنده افراد جامعه بشري است، از مقام بلند و والايي برخودار است. آيت الله جوادي آملي، در مورد عظمت مقام مادر و وظايف او چنين مي نويسد: «يک سلسله مسئوليت هاي پرورشي به عهده مادر است که مرد از آن محروم است. زن حداقل سي ماه يک سري مسئوليت هايي دارد که مرد ندارد. در اين سي ماه که کودک مستقيماٌ از مادر تغذيه مي کند، مادر مسئول حفظ دو نفر است؛ يکي براي خود و ديگري براي کودک. آيا اين عظمت زن نيست؟ اين مسئوليتي نيست که ذات اقدس الهي به زن داده است که به زن فرمود: مسئوليت در حفظ انديشه ها، افکار و عقايد بيش از مرد است. تو مسئول دو نفري. از اين رو مواظب افکار و انديشه هايت باش؛ زيرا که بسياري از مسائل، از راه انديشه به فرزند مي رسد».
تعالي انديشه در مادر:
حساسيت مقام زن و دشواري وظايف او، و سنگيني اموري که در خلقت بر عهده او نهاده شده، بسيار دشوار و در عين حال ظريف و دقيق است. توجه مادران به اين وظايف حساس، باعث سلامت جامعه بشري است. استاد جواد آملي در اين باره چنين مي نويسد: «اگر مادري بداند که انديشه هاي او در کودک اثر مي گذارد، انديشه ها و بينش هاي خود را تعالي بيشتري مي بخشد، وظيفه مادري تنها اين نيست که با وضو بچه را شير بدهد و (يا هنگام شير دادن) «بسم الله» بگويد که اينها امور ظاهري و عبادت هاي ظاهري است؛ بلکه دين مي فرمايد: مواظب انديشه هاي خودت نيز باش».
تجليل ويژه از مادر:
خداوند در جاي جاي قرآن کريم، به تکريم و احترام پدر و مادر و احسان به آنها سفارش و در مواردي، احسان به والدين را در کنار عبادت حق ذکر مي کند. ولي با همه اين توصيه ها، در جايي که از زحمات آن دو ياد مي کند، تنها از دشواري هايي که مادر تحمل کرده نام مي برد و مي فرمايد:« ما انسان را سفارش کرديم که به پدر و مادرش نيکي کند، (خاصه مادر) زيرا مادرش (بار وجود) او را به سختي حمل کرده و به سختي فرو نهاده است.» بله آن جا که سخن از سختي ها و زحمات است، خداوند نام مادر را به صورت مخصوص بيان مي دارد تا بلنداي حق او بر فرزند، آشکار گردد.
بلنداي مقام مادري:
استاد جوادي آملي درباره توجه و اهتمام زنان به امور خانواده و وظيفه حساس مادران مي فرمايد: «مبادا ارزش هاي مادي و عادي، مقام والاي مادري را به دست نسيان بسپارد و آن را کمتر از سمت هاي ديگر وانمود کند و خانه داري و مديريت داخلي خانواده که رکن اصيل جامعه اسلامي است، کم رنگ گردد».
منزلت رفيع مادر:
حساسيت وظايف مادر به قدري والا و دقيق است که توجه يا عدم توجه به آن، تأثير آشکار و عميقي بر آينده کودک و جامعه مي گذارد. در حقيقت، مقام مادري پستي کليدي در جامعه است.
استاد جوادي آملي در مورد مقام مادر مي فرمايد: «نه اعضاي خانواده مجازند مقام شامخ مادري را تنزل دهند، نه افراد جامعه مي توانند منزلت رفيع مديريت داخلي خانه را سبک تلقي کنند، نه نظام حکومتي و سيستم اداره جامعه حق دارد از بهاي لازم آن غفلت يا تغافل کند، و نه خود زنان مأذونند که از شناخت چنين جايگاه رفيعي جاهل بوده و يا تجاهل نمايند.»
دعا براي والدين:
خداي متعال در کتاب آسماني اش، قرآن کريم، در چهار مورد احسان و اکرام والدين را بلافاصله بعد از توحيد و عبادت خود ذکر کرده که اين نشان دهنده تأکيد بر وجوب احترام و احسان به والدين و بزرگ داشت مقام آنان است. افزون بر اين، در موارد چندي نيز مؤمنان را به دعا در حق والدين و طلب آمرزش براي آنان توصيه کرده است. ما نيز در اين روز بزرگداشت مقام مادر، دست به دعا بر مي داريم و از خداي يگانه براي همه مادران مهربان برکت، رحمت و عزت مي طلبيم.
گاه نيازمندي:
مادران اسوه هاي فداکاري، جلوه هاي صبوري و آينه هاي بردباري اند که کودک را از آغاز بودنش در آغوش پر مهر خويش گرفته و در پناه حمايت خود مي پرورانند. لحظه اي از فکر کودک خود غافل نمانده و اندکي بي توجهي به او روا نمي دارند. چه زيباست اگر چنين اسوه هاي صبوري و فداکاري را، گاهِ پيري که نيازمند حمايت و هم ياري اند، با مهرباني و رحمت بپذيريم، دست ياري به سويشان بگشاييم، و مقام بلندشان را پاس داريم.
(میلاد انسیه حورا فاطمه زهرا (س) و روز مادر مبارک)
فاطمه منبع الهام آزادی و حقخواهی و عدالتطلبی و مبارزه با ستم و قساوت و تبعیض بوده است.
دکتر علی شریعتی، فراز پایانی زندگی سراسر پربار حضرت فاطمه (س) را به بهترین و زیباترین وجهی بیان کرده که به مناسبت شهادت بانوی دوعالم در سوم جمادیالثانی، لازم دیدم در اینجا هم بیارمش:
امروز سوم جمادیالثانی است. سال یازدهم هجرت، سال وفات پدر . کودکانش را یکایک بوسید: حسن، هفت ساله، حسین، شش ساله، زینب، پنج ساله و ام کلثوم سه ساله. و اینک لحظهی وداع با علی! چه دشوار است. اکنون علی باید در دنیا بماند. سی سال دیگر! فرستاد "ام رافع" بیاید، وی خدمتکار پیغمبر بود. از او خواست که:
- ای کنیز خدا، بر من آب بریز تا خود را شستوشو دهم. با دقت و آرامش شگفتی، غسل کرد و سپس جامههای نویی را که پس از مرگ پدر کنار افکنده بود و سیاه پوشیده بود، پوشید، گویی از عزای پدر بیرون آمده است و اکنون به دیدار او میرود.
به ام رافع گفت:
ـ بستر مرا در وسط اتاق بگستران.
آرام و سبکبار بر بستر خفت، رو به قبله کرد، در انتظار ماند.
لحظهای گذشت و لحظاتی ...
ناگهان از خانه شیون برخاست.
پلکهایش را فروبست و چشمهایش را به روی محبوبش ـ که در انتظار او بود ـ گشود.
شمعی از آتش و رنج، در خانه علی خاموش شد و علی تنها ماند. با کودکانش.
از علی خواسته بود تا او را شب دفن کنند، گورش را کسی نشناسد، آن دو شیخ از جنازهاش تشییع نکنند و علی چنین کرد.
اما کسی نمیداند که چگونه؟ و هنوز نمیداند کجا؟
در خانهاش؟ یا در بقیع؟ معلوم نیست.
و کجای بقیع؟ معلوم نیست.
آنچه معلوم است، رنج علی است، امشب، بر گور فاطمه.
مدینه در دهان شب فرو رفته است، مسلمانان همه خفتهاند. سکوت مرموز شب گوش به گفتوگوی آرام علی دارد.
و علی که سخت تنها مانده است، هم در شهر و هم در خانه، بیپیغمبر، بیفاطمه. همچون کوهی از درد، بر سر خاک فاطمه نشسته است.
ساعتها است.
شب ـ خاموش و غمگین ـ زمزمهی درد او را گوش میدهد، بقیع آرام و خوشبخت و مدینه بیوفا و بدبخت، سکوت کردهاند، قبرهای بیدار و خانههای خفته میشنوند.
نسیم نیمه شب کلماتی را که به سختی از جان علی برمیآید، از سر گور فاطمه به خانه خاموش پیغمبر میبرد:
ـ "بر تو، از من و از دخترت ـ که در جوارت فرود آمد و به شتاب به تو پیوست، سلام ای رسول خدا

سلام سال جدید به سرعت در حال فرارسیدن هست البته نمی دونم چرا یه کم مردم بی روح به استقبال نوروز ۹۰ می روند...
يا مقلب القلوب والابصار قلبم را به خودت نزديك كن و خواسته هاي خود را بر دل و قلبم بنشان.
يا محول الحول والاحوال ،احوالم را تغييري ده و مرا به سوي خود بخوان. مرا براي خود بخوان. بخوان تا الصلا گويان اجابت كنم.
حول حالنا الی احسن الحال خدايا بهترين حالها را به ما عطا كن. خدايا بهترين حالها را براي هم وطنانم ، براي همه آنهايي كه بهترينها را از تو طلب مي كنند.
نوروز يا عيد باستانی ايرانيان كه اكثراً زرتشتي مذهب بودند، قدمتي به حداقل روزگار حكمراني مستبدانه نمرود دارد؛ براي اينكه بزرگان دين ما فرمودهاند آن روزي كه خليلالرحمن، ابراهيم بتشكن (ع) وارد بتخانه گرديد و جملهي بتان را درهم شكست، مگر بت بزرگ را، و تبر الهي و تيزش را بر گردن آن آويخت، «نوروز» بوده است. مردم بتپرست دورانش آن روز را براي جشن به صحرا و بيرون از شهر رفته بودند.
اما اولين كسي كه «نوروز» را «روز نو» و منشأ شروع سال شمسي قرار داد، جمشيد پسر طهمورث ميباشد كه از پادشاهان افسانهيي و اسطورهيي تاريخ ايران است و مراسمهاي خاصي را طي مدتي طولاني اجرا ميكردند كه در اين مختصر نميگنجد».
از قديم رسم بوده بعد از استحمام لباس نو ميپوشیدند و بدن خود را معطر ميساختند و در لحظه تحويل سال و شروع «نوروز» دعاي معروف «يا مقلب القلوب و الأبصار... » را بر سر سفرهي هفتسين ميخواندند و با دعا و نيايش سال جديد را آغاز ميكردند. آنگاه كوچكترها به زيارت بزرگترها ميرفتند و عرض ادب به جا ميآوردند و شادباش خويش را تقديم ميكردند و بزرگترها به وسع و توان خود به كوچكترها «عيدي» ميدادند و مراسم آشتيكنان آنان كه با يكديگر قهر كرده بودند نيز در شروع سال جديد بود.
خلاصه از چهارشنبه سوري تا مراسم سيزدهبدر، روزگار احسان بوده و دوران صلهي رحم و موسم جشن و سرور خانوادهها، اقوام، ايلها می نامیدند.
سال جدید رو با فراموشی گذشته آغاز کنید.
آرزو دارم قلبتون ملودی زندگی سالم و طولانی بنوازد و در لحظه سال تحویل دعا برای من و همه ایرانیان فراموش نکنید.
به یاد حاج سعید سعدایی و مامانی امسال هنگام تحویل سال بر سر مزار آن عزیزان هستم.
با رسیدن ۲۱ اسفند هر سال تجربه ای جدید بر پیکره زندگی من اثر گذاری می کند.
امروز وارد ۲۶ سالگی شدم و همیشه آرزوم این هست که در بازخواست الهی جهت استفاده صحیح از عمر آدمی و زندگی که نعمت گرانبهای خداوند هست
جواب خوبی داشته باشم.
همیشه از یزدان بخشنده خواستم هر نعمتی عطا کرده و می کند در کنارش قدرت
شکر اون هم به من عنایت کند البته من هم مثل خیلی ها مشمول قانون شدم و
تاریخ تولدشناسنامه ای ۵ فروردین هست.
از زحمات پدر و مادر عزیز همراه با معلمان خوبم به ویژه مرحوم مهندس سعدایی در کناردوستان گرامی که به من درس صبر و پیمودن در راه حق دادند ممنونم و انشااله در ادامه راه هم انسان خدمتگزاری برای ایران و ایرانیان در راه رضای باریتعالی باشم.
زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست
هرکسی نغمه خود خواند واز صحنه رود
صحنه پیوسته به جاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد
5سال گذشت و من یادم رفت که ۲۶ بهمن ماه وبلاگم ۴ساله شده
و خودم یه بلاگر 5ساله
دیگه کودک فهیم در یک دنیای خاص نیستم
چشمان کاملا بسته من از لنز برخی تفکرات باز شده
اما چتر هنوز آفتاب برای تابیدن می خواد
و خستگی در کالبد سیستم نفوذ کرده
بهمن 5 سال قبل شروع شد
یکی رفت و یکی موند
اون که موند من بودم اما یک روز هم من می رم
اما این وبلاگ هست تا زمانی که باز نسیم اعتقاد راسخ و راستگویی بوزد
تنها نکته جالب اینه که
پارسال من تنها بودم امسال هم تنهام همیشه تنهام
من و چترم داریم به روزهای بهتری می رسیم....
راستی چتر من با بارش بارون نظرای شما زیباست
از همه شما به خاطر نظرات زیباتون ممنونم

