امسال میلاد امام رضا خیلی جالب توجه هست این میلاد فرخنده مصادف شده با ۸/۸/۸۸ و مثل همیشه مشهد شیفتگان بسیاری رو میزبانی میکند.
سالها تاریخ شمسی گشت و گشت
شادمان شد تا شنید این سرگذشت
روز میلاد امام هشتم است
هشت هشت جمعه ی هشتاد و هشت
امام رضا می گوید ایمان کسی کامل نمی شود مگر آنکه سه خصلت از سه کس بیاموزد اول آنکه از خدا ستارالعیوب بودن به خلق بیاموزد. دوم آنکه از رسول الله مدارا و رافت با خلق زا بیاموزد و سوم اینکه از ما اهل بیت صبر در مشکلات و سختی ها را بیاموزد.
با نام رضا دلت مصفا گردد
درد و غم سینه ات مداوا گردد
گر روی نهی به درگهش
هر عقده به کار بسته ات واگردد
محمد نعیمی پور نماینده تهران در مجلس ششم و از دوستان صمیمی حاج سعید در مراسم ختم مرحوم سعدایی گفت در مجلس ازناحیه سر دچار مشکل شدم و به انگلستان اعزام شدم پس از مدتها معالجه روزی حاج سعید به من گفت برات نذر کردم بریم مشهد خلاصه رفتیم مشهد و من حالم خوب شد. وقتی پرونده فرستادم برای بررسی مجدد دکترها از بهبودی من تعجب کرده بودند.
اینهم از علاقه ، اردات و خلوص نیت حاج سعید سعدایی به امام رضا (ع)، روحش شاد.
«میلاد امام رضا مظهر مهربانی، معلم ایمان و انسانیت مبارک»
خیلی زود گذشت هنوز باور فراق یک معلم سخت و سخت هست حاج سعید را با درس ها و کلامش مجسم می کنم. هنوز مزار حاج سعید محفل یاران و مردم جهرم است این خوشحالی من را صد چندان می کند. مزار او محلی برای درد دل ها و حرفهایم شده است انگار وقتی به بالای خاک او می روم آزاد می شوم. راستی هنوز جهرم هم باور نمی کند سعدایی رفت! به راستی این ۱ سال ۱۰۰ سال گذشت خاطرات حاج سعید حرف ها و امید هایش را هنوز زنده نگه داشته ام.
امسال انتخاباتی سخت و حواشی تاریخی و طاقت فرسایی به همراه داشت. اما برای من شاید آشنا و جالب بود همه این مسیر ها را حاج سعید گفته بود خطر حذف اندیشه و آرمان های یک ملت و ظهور بنیاد گرایان از جمله آنان بود.
جهرم هنوز به خود می بالد که مهندس سعدایی مردانی را همراهی می کرد که امروز هرکدام مدیری برای این کشور باشند. هنوز خدمات حاج سعید در جهاد سازندگی و احداث (نیروگاه و سد سلمان) مردم به روشنی یاد می کنند و وقتی بیت معظم آیت الهی و مخالفین از ادب و اخلاق او همچنین خدمات وی به نیکی یاد می کنند به خود می بالم که چه معلمی داشتم و از خود بی خود میشم که کاش سهل انگار نبودم و بیشتر از درس ها استفاده می کردم. حاج سعید در عین سادگی بزرگ بود.
در این یک سال چه خوبی ها از موافقین و مخالفین شنیدم و چه حرف ها هم در دلم نگه داشتم تا روزی بگویم محمد علی سعدایی خدماتی داشت که جهرم را برای سالها بیمه کرد.
روزی دوستی از خدمات جهاد و حمل سیمان توسط حاج سعید می گفت دیگری از ایمان واقعی و صداقت همکاری از راست گویی او می گفت البته خبرنگاری از مشهورین صداوسیما از بزرگواری او می گفت، همه و همه از مردی می گفتند که برای جهرم شهره خاص و عام بود.
اما با حاج سعید بودن و شناختن او حرفی کذب و ناروا است زیرا او برایم همیشه ناشناخته بود.
امید که راه آن عزیز را ادامه دهم و در راه آرمان او ثابت قدم باشم.انشااله
پی نوشت: پارلمان نیوز:مرحوم سعدایی:اینگونه زندگی کنیم؛ سبز اما بیریا
باربدنیوز: به بهانه سالگرد درگذشت مرحوم سعدایی نماینده جهرم در مجلس ششم
حیات نو:سبـز و بـىريا
خواجه شمس الدین حافظ شیرازی عارف معارف الهي وحافظ قرآن، دانشمندی بزرگ حکيمی دانا و شاعري توانا، غزليات حافظ زبده ندارد، همه ابیاتش شيرين، مليح، روح نواز و در کل نواي حافظ ملکوتي، کلامش کلام دل و بيانش بيان احساسي عميق و عارفانه است.
شعر حافظ در زمان آدم اندر باغ خلد
دفتر نسرين و گل را زينت اوراق بود
حافظ به طرز انديشه و شعر و کلام و عرفانش اعتقاد دارد و خودش مي سرايد:
صبحدم از عرش مي آمد خروشی، عقل گفت
قدسيان گویی که شعر حافظ ازبر مي کنند

خلاصه در کنار حافظ بودن به انسان روحیه مضاعفی می دهد.
(کس چو حافظ نگشود از رخ اندیشه نقاب)
پی نوشت :خواجه شیراز این روزها خیلی مظلوم هست. راستی اشعار حافظ با شجریان زنده است اما در رسانه به اصطلاح ملی! امسال پخش نشد اما چیزی از انس و الفت شجریان به این این شاعر پرآوازه کم نکرده است.راستی حافظیه هم امروز مهمان ناخوانده داشت...
اي دوست وقتً خفتن و خاموشي ات نبود
وز اين ديار دورً فراموشي ات نبود
تو روشنا سرود وطن بودي و چو آب
با خاکً تيره روزً هماغوشي ات نبود
ميخانه ها ز نعره تو مست مي شدند
رندي حريفً مستي و مي نوشي ات نبود
دودً چراغ موشيً دزدان ترا چنين
مدهوش کرد و موسمً خاموشي ات نبود
سهراب اضطراب وطن بودي و کسي
زينان به فکرً داروي بيهوشي ات نبود
در پرده ماند نغمه آزاديً وطن
کانديشه جز به رفتن و چاوشي ات نبود
در چنگ تو سرود رهايي نهفته ماند
زين نغمه هيچ گاه فراموشي ات نبود
اي سوگوار صبح نشابورً سرمه گون
عصري چنين سزاي سيه پوشي ات نبود
محمدرضا شفيعي کدکنی
2۱ سپتامبر 2009، پرينستون
۱۹شهریور هر سال یاد آور درگذشت مردی پيشكسوت مبارزه و زندان و جلودار جهاد و شهادت بود هنوز طنين صداي نافذ و بيان دلنشين آن مرد بزرگ به روح انسان آرامش خاصی میدهد. او مظهر صداقت، حريت و آزادگي،حق طلبي، عدالت جويي، مردم گرايي،ظلم ستيزي و دفاع از مظلوم، نفي استبداد واستثمار واستعمار، نفي تحجر و جمود،تفسيرعملي قرآن و تجلي اسلام رحمت و عطوفت بود.آیت اله طالقاني سرمشق عملي در جمع ميان عدالت و آزادی بود.
آیت اله طالقانی نقش اصلي را در آشنايي و جذب جوانان ودانشگاهيان به اسلام و قران داشت. به گفته شهيد مطهري : پايه گذار آشنايي نسل جوان به دين واسلام ،طالقاني وبازرگان هستند كه اين راه را باز كردند وما بعدها به دنبال آنها حركت كرديم" ( يادنامه ابوذر زمان_ صفحه۱۶)
پيام امام خمینی به مناسبت اولين سالگرد رحلت طالقاني:
يك سال ازرحلت شخصيتي ارجمند وعزيزي ارزشمند گذشت.....او مي توانست با رفتاروگفتارش به اعصاب ناآرام كه موجب نگراني ها وتفرق ها مي شوند آرامش بخشد. مجاهد بزرگوار وعالم هوشياري كه از عنفوان جواني تا آخرين لحظات زندگاني در خدمت به اسلام وكشورهاي اسلامي متحمل رنجها وحبس ها و فشارها بود وهيچ گاه ازاين زحمت ارجمند و خدمت سودمند كناره گيري نكردو.....(پانزدهم شهريور۱۳۵۹)
از آن روزي كه اين جانب در اين اجتماع چشم گشودم ، مردم اين سرزمين را زير تازيانه وچكمه خودخواهان ديدم . همه شامگاهان درخانه منتظر خبري بوديم كه امروز چه حوادث تازه اي رخ داده؟ كي دستگير وتبعيد يا كشته شده؟ و چه تصميمي درباره مردم گرفته اند!....از سوي ديگر مي ديدم مردمي در لباس دين، مرد خودخواهي را با خواندن آيات و احاديث بر گردن مردم سوار مي كنند وبرايش ركاب مي گيرند. دسته ي ديگر با سكوت و احتياط كاري، كار را امضا مي نمايند. تا آنگاه كه بر خرمراد مستقر شد وافسار "زمام" را بدست گرفت و ركاب كشيد وهمه چيز مردم را زير پاي خودپايمال كرد، به دعا و توسل مي پردازند و ازخداوند فرج امام زمان(ع) را مي طلبند!!" (يادواره آيت ا... طالقاني_ صفحه۹۵)
دكتر مصدق مجموعه ايست ، نام او، راه و روش اواز مبارزه بيش از نيم قرن ملت ايران. دكتر مصدق در پي نهضت هاي پيش از خود وادامه ي نهضت هاي پس ازوفاتش حلقه اي و واسطه اي بود براي ادامه نهضت مردم ايران عليه ظلم و استبداد و استعمار و استثمار. اين نام و اين فرارهميشه مورد توجه مردم ايران ودنياي آزاد و آزاديخواه بوده است وخواهد بود... مرحوم دكتر مصدق در مقابل ملت مثل خاك ، خضوع ميكرد ، ولي همين پيرمرد كه در مقابل مردم درمجلس، خانه اش خاضع بود، در مقابل اين استعمارقوي انگلستان كه سيطره اش تمام دنيا را گرفته بود مثل شير مي غريد..."(سخنراني بر مزار مصدق_ چهاردهم اسفند۱۳۵۸)
و خصوصيت مرحوم دكتر شريعتي از آغاز جواني و دوره دبيرستان همين روح شكاكي بود. در همه چيز شك كرد، در دينش هم شك كرد، در ديني كه بين مردم معمول است، در اسلامي كه مسخ شده است و دست به دست و حرفه به حرفه وصنف به صنف ،اسلام را وسيله صنف وحرفه و دكان وزندگي و مريد قرارداده اند البته دراين گير ودار يك جوان هوشمند تحصيل كرده بايد شك بكند ولي در شك نماند.... (سخنراني در دانشگاه تهران بمناسبت روز شريعتي۲۶/۲/۱۳۵۸)
زنان در اسلام آنقدر حق دارند كه مردان براي برابري بايد قيام كنند(سخنراني در دانشگاه تهران بمناسبت روز شريعتي۲۶/۲/۱۳۵۸ )
......زنان يك عضو فعال اجتماع ما هستند..... اسلام ، قران ومراجع دين ميخواهند شخصيت زنان حفظ شود، مسئله اينست كه هيچ اجباري در كار نيست، مسأله چادرهم مطرح نيست. مگر در دهات ما ازصدر اسلام تا كنون زنان ما چگونه زندگي مي كردند؟.... همه يك روسري مي بستند دوش به دوش مردان كار ميكردند....همانطور كه بارها گفتيم همه حقوق حقه زنان در اسلام، درمحيط جمهوری اسلامی محفوظ خواهد بود.(گفتگو با خبرنگاران_ شانزدهم اسفند ۱۳۵۸)
اگر امروز آیت اله طالقاني زنده بود به دگرانديشي و عناد يا به لغزش و انحراف ازاصول دين و انقلاب یا ازحقوق اساسی خود محروم می شد! یا او را ذخیره انقلاب می نامیدند! به زعم من او آگاه ترین فرد زمان خود در خصوص مسائل سیاسی و اجتماعی ایران بود.
روزی فردی کلیمی به ایشان مراجعه می کند و می گوید قصد مسلمانی دارم اقای طالقانی در پاسخ به این هموطن می گوید اگر مثل من قصد مسلمانی داری مسلمان نشو!
تعبیری از دکتر شریعتی در مورد آیت الله طالقانی: «در سالهای خفقان و ظلمانی پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، تنها طالقانی و مسجد هدایت، چون مناره ای در کویر، قامت بلند آزادی و قامت فریاد بود.
آیت اله طالقانی سرانجام در سحرگاه ۱۹ شهریور ۱۳۵۸ در خانه اش چشم از دنیا فرو بست و نهضتی را که بیش از همه به نگاه باز، روح بزرگ، صعه صدر و آینده نگری اش نیازمند بود ، با آینده ای در ابهام تنها گذارد...
روحش شاد راهش بدرقه راه اندیشه ها باد
پی نوشت: در ادامه مطلب دست خطی پر معنا از ایشان گذاشتم حتما مطالعه کنید
ادامه مطلب

اين شب قدر است. شب سرنوشت، شب ارزش، شب تقدير بر يك انسان نو، آغاز فردايي كه تاريخي نو را بنياد ميكند.»
تاريخ قبرستاني است طولاني و تاريك، ساكت و غمناك، قرنها از پس قرنها هم تهي و هم سرد، مرگبار و سياه و نسلها در پي نسلها، همه تكراري و همه تقليدي، و زندگيها، انديشهها و آرمانها همه سنتي و موروثي، فرهنگ و تمدن و هنر و ايمان همه مرده ريگ!
ناگاه در ظلمت افسرده و راكد شبي از اين شبهاي پيوسته، آشوبي، لرزهاي، تكان و تپشي كه همه چيز را بر ميشود و همه خوابها را برميآشوبد و نيمه سقفها را فرو ميريزد. انقلابي در عمق جانها و جوششي در قلب وجدانهاي رام و آرام، درد و رنج و حيات و حركت و وحشت و تلاش و درگيري و جهد و عشق و عصيان و ويرانگري و آرمان و تعهد، ايمان و ايثار!
نشانههايي از يك «تولد بزرگ»، شبي آبستن يك مسيح، اسارتي زايندهي يك نجات! همه جا ناگهان، «حيات و حركت»، آغاز يك زندگي ديگر، پيداست كه فرشتگان خدا همراه آن «روح» در اين شب به زمين، به سرزمين، به اين قبرستان تيره و تباه كه در آن انسانها، همه اسكلت شدهاند، فرود آمدهاند.
اين شب قدر است. شب سرنوشت، شب ارزش، شب تقدير بر يك انسان نو، آغاز فردايي كه تاريخي نو را بنياد ميكند. اين شب از هزار ماه برتر است، اين شب مشعري است كه صبح عيد قرباني را در پي دارد و سنگباران پرشكوه آن سه پايگاه ابليسي را!
شب سياهي كه در كنار دروازه مني است، سرزمين عشق و ايثار و قرباني و پيروزي! و تاريخ همه اين ماههاي مكرر است، ماههايي همه مكرر يكديگر، سالهايي تهي و عقيم، قرنهايي كه هيچ چيز نميآفرينند، هيچ پيامي بر لب ندارند، تنها مي گذرند و پير ميكنند و همين و در اين صف طولاني و خاموش، هر از چند شبي پديدار ميگردد كه تاريخ ميسازد، كه انسان نو ميآفريند و شبي كه باران فرشتگان خدايي باريدن ميگيرد، شبي كه آن روح در كالبد زمان ميدمد، شب قدر!
شبي كه ازهزار ماه برتر است، آنچنان كه بيست و چند سال بعثت محمد، از بيست و چند قرن تاريخ ما برتر بود. سالهايي كه آن «روح» برملتي و نسلي فرود ميآيد از هزار سال تاريخ وي برتر است. و اكنون، براندام اين اسلام اسلكت شده، برگور اين نسل مدفون و برقبرستان خاموش ما، نه آن روح فرود آمده است، سياهي و ظلمت و وحشت شب هست، اما شب قدر؟
شبي كه باران فرو ميبارد، هر قطرهاش فرشتهاي است كه بر اين كوير خشك و تافته، در كام دانهاي، بوتهي خشكي و درخت سوختهاي و جان عطشناك مزرعهاي فرو ميافتد و رويش و خرمي و باغ و گل سرخ را نويد ميدهد.
چه جهل زشتي است در اين شب قدر بودن و در زير اين باران ماندن و قطرهاي از آن برپوست تن و پيشاني و لب وچشم خويش حس نكردن، خشك و غبار آلود زيستن و مردن!
هركسي يك تاريخ است. عمر، تاريخ هر انساني است و در اين تاريخ كوتاه فردي، كه ماهها همه تكراري و سرد و بيمعني ميگذرد، گاه شب قدري هست و درآن از همه افقهاي وجودي آدمي فرشته ميبارد و آن روح، روح القدس، جبرئيل پيامآور خدايي برتو نازل ميشود و آنگاه بعثتي، رسالتي، و براي ابلاغ، از انزواي زندگي و اعتكاف تفكر و عبادت وخلوت فراغت و بلندي كوه فرديت خويش به سراغ خلق فرود آمدني و آنگاه، در گيري و پيكار و رنج و تلاش و هجرت و جهاد و ايثار خويش به پيام! كه پس از خاتميت، پيامبري نيست، اما هر آگاهي وارث پيامبران است!
آن «روح» اكنون فرود آمده است، در شب قدر بسر ميبريم. سالها، سالهاي شب قدر است، در اين شبي كه جهان ما را در كام خود فرو برده است و آسمان ما را سياه كرده است، باران غيبي باريدن گرفته است، گوش بدهيد، زمزمه نرم و خوش آهنگ آن را ميشنويد، حتي صداي روييدن گياهان را درشب اين كوير ميتوان شنيد.
سلام بر اين شب، شب قدر شبي كه از هزار ماه، از هزار سال و هزار قرن برتر است، سلام، سلام،سلام،... تا آن لحظه كه خورشيد قلب اين سنگستان را به ناگاه بشكافد، گل سرخ فلق برلبهاي فسرده اين افق بشكفد و نهر آفتاب بر زمين تيره ما ... و بر ضمير تباه ما نيز جاري گردد. تا صبح بر اين شب سلام !»
الهی چه زیباست لحظه های شکستن من در خویش
و رها شدن از تنهای گناه
و آن زمان که برمزار لحظه های غفلت دو رکعت نماز بخوانم
تا از وجود گمشده ام را از محبت لبریز سازم...
و این امام راستین اکنون از همه وقت ناشناخته تر است و کاش ناشناخته می بود که ناشناخته تر است. دکتر شریعتی
شهادت امیر صالحان امام علی (ع) بر شیعیان قلیلش تسلیت باد
منبع: م. آثار ٢ - خودسازي انقلابي دکتر شریعتی

باز سفره ی معنوي افطار و صدای استاد شجریان که خدا رو صدا می زنه با اون كلام شيواي خويش (ربنا لاتزغ قلوبنا بعد اذ هديتنا وهب لنا من لدنك رحمه انك انت الوهاب) سر رسید.
سلام بر تو! سلام بر تو اي بزرگترين ماه خدا، بهار عاشقان حق. سلام بر تو که چه بسيارند آزاد شدگان حق در تو. سلام بر تو که چه بسيار گناهان را از پروندهي ما زدودهاي و چه عيبها که بر ما پوشاندهاي. سلام بر تو ماهي که هيچ زماني با تو پهلو نزند. سلام بر تو و بر شب قَدرت که از هزار ماه بهتر است.
راستي چه لذت بخش است هنگامي که چشمها در خواب، دنيا آرام و صداها خاموش است، انسان در خلوتي دلخواه اعمال خود را در نظر مجسم کند و به گذشتهي خويش ژرف بنگرد و آنگاه لطف و رحمت حق را در هر قدم و پردهپوشي او را در هر نفس در نظر آورد و... و آن وقت عاشقانه بنالد و شرمسارانه با خدا مناجات کند و از او آمرزش طلبد. چه نشاطانگيز است که سحرگاهان به ياد حق از بستر گرم برخيزد و با توجه دعا بخواند و با آفريدگار خويش نجوا کند...
رمضان بهار تلاوت قرآن و فصل مناجات عبد با معبود است. بندهاي که يازده ماه از حريم قرب الهي به دور افتاده، ناگهان خود را در آستانهي رحمت او ميبيند؛ در حالي که خوان پذيرايي الهي در برابر او گسترده، لطف حق با آغوش باز او را ميپذيرد و گذشته از وعدهي عفو و اغماض، مژدهي ثواب و عطا نيز به او ميدهد. اينجاست که آدمي لذتي آميخته با شرم و نشاطي آميخته با زاري در خود احساس مي کند و ميخواهد از خداي خود طلب عفو کرده، دور از چشم اغيار، در خلوتي خاموش با خداي خود دمساز گردد، بگريد، بنالد و سر بر آستان شکوه او بسايد.
رمضان می آید با نور
و من روزه خواهم گرفت و نماز خواهم خواند
و پرواز خواهم کرد
و رقص کنان در بی نهایت کیهان خدا را خواهم دید
دوست عزیز سرسفره معنوی افطار التماس دعا
پی نوشت:یاد خاطرات حاج سعید سعدایی عزیز هم که در این رمضان در جمع خانواده و دوستان نیست بخیر، روحش شاد وآرام و برگزیده باد
هر سال 17 مرداد روز خبرنگار نامگذاري شده در 17 مرداد سال 77 شهيد محمود صارمي به همراه ديپلماتهاي كنسولگري ايران در مزارشريف به دست طالبان ترور شدند.
در دولت آقاي خاتمي روز شهادت اين عزيز(محمود صارمی) روز خبرنگار نامگذاري شد تا شايد يادي از مظلوميت اهالي رسانه باشد.
خلاصه من از بچگي به بررسي اخبار روز و رويداد هاي پيراموني علاقه داشتم اولين روزنامه در 10 سالگي به نام چهره جهرم مطالعه كردم. از سال 78با روزنامه پارس و از 82 خبرنگار افتحاري اعتماد شدم تا اينكه رسما در سال 84 وارد وادي رسانه شده و خبرنگار ايلنا همچنين همكار روزنامه هاي خبر جنوب، ايران و فارس نما و با ايسنا از طريق دوست عزيز كامران ترابي كار كردم. الان هم كار خبري مي كنم و در برخي نشريات هم دستي به قلم دارمالبته بیشتر وقتم سردبیری سایت جهرم نیوز است.
روزی دوستی سوال کرد تاکنون پیش آمده فردي شما رو از انعکاس اخبار منع کند گفتم که بیش از تقاضای اطلاع رسانی بوده! اینهم نشانه نبود فرهنگ نقد پدیری و بررسی بدون احساسات رویداد ها از سوی مردم ما است.در کشور های یشرفته مطالعه روزنامه سرآمد فرهنگ جامعه است در کشور ما بسياري فقط جهت مطالعه نیازمندی ها روزنامه می خوانند.
جا دارد از شهداي رسانه به خصوص عليرضا افشار و مرحوم استاد مجيد رفان خبرنگار جهرمي هم يادي كنم كه مظلومانه نوشتند ، منعكس نموده و رفتند. آرزوي همه رسانه چي ها گسترش فرهنگ نقد پذيري در جامعه ايران است!
روز خبرنگار هم به دوستان و همکاران عزيزم محمد كاظم روحاني نژاد خبرنگار باسابقه واحد مركزي خبر ، فرزاد صدري و سعید نظری ايسنا فارس ، علي هوشيار و پیرزاده اهالی واحد خبر شیراز ، كريم تابش ، بهروز شجاعی و سايرين تبريك ميگم.
فرخنده ميلاد امام مهدى(عج) گلشن گلا فروز مهر گيتي آل محمد (ص)، مصلح الهى و طلايه دار رهايى بشر از زر و زور و تزویر مبارک.
گل یگانه گلزار روزگار بیا
بیا که با تو شود فصلها بهار بیا
امید است منتظران واقع بین باشیم و ظهور را با علم و عقل گرایی درک کنیم نه با احساس. چرا بیراهه رویم راه و اندیشه انتظار را کدامیک از ما به صورت واقع بینانه باور داریم. در همه محفلها فقط می گویند منتظر باشید اما کجا به ما معنی دقیق انتظار درس دادند.
انتظار منتظر منتظران...

اعیاد خجسته ماه پربرکت شعبان فرخنده و تهنیت
باد....
سوم شعبان – ميلاد امام حسین(ع)، سرور آزادگان جهان، دومين ثمره پيوند فرخنده على (ع) و حضرت فاطمه، دختر پيامبر اسلام (ص) در خانه وحى و ولايت
چهارم شعبان- ميلاد حضرت ابوالفضل العباس (ع)، سمبل مقاومت و وفاداری در راه آرمان جهاد در راه خدا و پرچم گذشت و فداكارى و جانبازى در صحراى كربلا
پنجم شعبان - ميلاد مسعود زينت عبادت كنندگان و سرور نيايشگران، حضرت امام على بن الحسين زين العابدين(ع)
نيمه شعبان - فرخنده ميلاد امام مهدى، - عجل الله تعالى فرجه - گلشن گلا فروز مهر گيتي آل محمد (ص)، مصلح الهى و طلايه دار رهايى بشر.....
اعیاد زیبای شعبان مبارک التماس دعا

نوشته اند حدیثی به لوح نور
به دیباچه مدح مولا علی
پیمبر چون زمعراج بازگشت
بفرمود سرّ مگو با علی
که گفتیم با هم من و کردگار
به وقت خداحافظی یا علی
میلاد مظهر عدالت ٬اسوه صداقت بر رهپویان واقعی مبارک
پی نوشت یادوخاطره عزیز سفرکرده حاج سعید سعدایی به عنوان یک رادمرد عرصه زندگی من هم گرامی باد

این شعر تقدیم به مرد و زنی که باهم سبزگونه ایستاده اند:
ای سبز
از خویشتن به در شو، ای سبز، ای جوانه
بشکاف پیله ات را، ای شعر، ای ترانه
روح کویری ما، لب تشنه است و خسته
دریاب جوی ما را، ای آب، ای روانه
با داغی شقایق، با سرخی شکوفه
یکباره آتشم زن، ای شوق، ای زبانه
آن روشن نهان را، دیدن نمی توانم
کاری برای من کن، ای عشق، ای بهانه
در من بتاب و گل کن، من و چلچراغت
با اصل خود یکی شو، ای دوست، ای یگانه
از قلب من گذر کن، در جان من سفر کن
ای سرخ بی نهایت، ای سبز بی کرانه
مرحوم عمران صلاحی
خدايا! به من توفيق تلاش در شکست، صبر در نوميدي، جهاد بي سلاح
، کار بي پاداش، فداکاري در سکوت، دين بي دنيا، مذهب بي عوام و عظمت بي نام، خدمت بي نان، ايمان بي ريا، خوبي بي نمود، گستاخي بي خامي، مناعت بي غرور، عشق بي هوس، تنهايي در انبوه جمعيت، دوست داشتن بي آنکه دوستت بدارند، روزي کن.
خدايا! مرا به ابتذال آرامش و خوشبختي مکشان، اضطرابهاي بزرگ، غمهاي ارجمند و حيرتهاي عظيم را به روحم عطا کن، لذتها را به بندگان حقيرت بخش.
خدايا! مرا در ايمان "اطاعت مطلق" بخش، تا در جهان "عصيان مطلق" باشم.
خدايا! خودخواهي را چندان در من بکش يا چندان برکش تا خودخواهي ديگران را احساس نکنم و از آن در رنج نباشم.
خدايا! به من زيستني عطا کن که در لحظه مرگ، بر بي ثمري لحظهاي که براي زيستن گذشته است، حسرت نخورم و مردني عطا کن که بر بيهودگياش سوگوار نباشم.
يكي بود، يكي نبود؛ غير از خدا هيچكس نبود. يك دهكورهاي بود خرابآباد تو گوشه كوير. مونده از روزگارهاي قديم، سوت و كور، آبش خشكيده، باغهايش پژمرده، صحرايش ويران، خانهها سياه و دودزده، پنجرههايش بسته، نه آبي، نه آبادياي، نه بانگ مسلماني، فقط گاهگاه صداي سگهايي كه پارس ميكردند و يا شغالهايي كه از دور زوزه ميكشيدند و ...
زندگي او مثل«هيچچيز غير خود حقيقت، مصلحت نيست» بود او با همه رشادت هايش هنوز حرفهايش نا پيداست هم از سوي دوستان هم از سوي مخالفان و چه زيبا دوست و هم رزمش مي گويد: شهيد مصطفي چمران: چه باشكوه، هستي خود را در قربانگاه عشق، فداي حق كردي!
وخلاصه شریعتی زيبا مي گويد:خدايا مگذار كه ايمانم به اسلام و عشقم به پيامبر مرا با كسبه ي دين با حمله ي تعصب و عمله ي ارتجاع هم آواز كند. يا اينكه مي گويد:خدايا به من بگو تو خود چگونه مي بيني؟ چگونه قضاوت مي كني آيا عشق ورزيدن به اسم هاتشيع است؟ يا شناختن مسمي ها؟
با همه اذيت ها و مخالفاني به قول خودش : به من تقواي ستيز بياموز تا در انبوه مسئوليت نلغزم و از تقواي پرهيز مصونم دار تا در خلوت عزلت نپوسم.
شرح حال زندگي او باعث غبطه خوردن به مردمي كج انديش دارد.
اما اگر اهل عمل به حرفهايش باشي مي داني كه همه پير و جوان مرد و زن حتي مخالفان امروزي افكار او با همه مظلوم ماندن افكار و كتابهايش بعد از سالها باز هم او را دوست دارند.
این متن هم تقدیم به همه آنانی که این روزها برای آزادی با مردی از جنس آزادی در میدان آزادی همراهند. یاران مهندس موسوی
ای آزادی
چه زندانها برایت کشیده ام
وچه زندانها خواهم کشید
و چه شکنجه ها تحمل کرده ام
وچه شکنجه ها تحمل خواهم کرد.
اما
خود را به استبداد نخواهم فروخت،
من پرورده ازادی ام ، استادم علی است ،
مرد بی بیم و بی ضعف و پر صبر ،
و پیشوایم مصدق ،
مرد آزاد ، مردی که،هفتاد سال برای آزادی نالید.من هر چه کنند،جز در هوای تو دم نخواهم زد.
اما،من به دانستن از تو نیازمندم،دریغ مکن، بگو هر لحظه کجایی و چه میکنی ؟تابدانم ان لحظه کجا باشم ،چه کنم ؟.....
امروز روز درگذشت راد مردي از ميان همه مردان ايران هست مردي كه كتابهاي او هنوز گوهر گرانبهاي زندگي هاست واقعا گريه دارد رفتن او كه زبانش مثل قلم بود.
خلاصه اينكه كلام زيباي آن معلم اين انقلاب هنوز هست خواهد بود و مي ماند تا تاریخ ایران و شخصیت ایرانی زنده است.

چه زیبا گفت دلیل بی توجهی: در نهان به آنانی دل می بندیم که دوستمان ندارند و در آشکارا از آنانی که دوستمان دارند غافلیم، شاید این است دلیل تنهایی ما...
خلاصه رفت و گفت: خدايا چگونه زيستن را تو به من بياموز چگونه مردن را خود خواهم آموخت! یا هرکس آنچنان می میرد که زندگی میکند!
و از همه مهمتر این گفته علی شریعتی این روزها معنا پیدا کرده : خدایا رحمتی کن تا ایمان نام و نان برایم نیاورد!!!!!
و چه زیبا حافظ می گوید:
عتاب يار پري چهره عاشقانه بكش
كه يك كرشمه تلافي صد جفا بكند
راستی به نظرم باز هم به شریعتی نیاز داریم اما با ترسیم راه جدید...
پی نوشت :ناگفتههايي از اختفاي 14ماهه و تنهايي علي شريعتي در باغ چناران
وصيتنامه دكتر شريعتي:پیش از آن که به هر مکتبی بگرویم باید زبانی برای حرف زدن با مردم بیاموزیم
۲۲ خرداد نوید زیبایی هنر ایرانی در سرنوشت خویش می دهد.
همگان یکپارچه به فرموده سیدمحمد خاتمی نام زیبای میرحسین موسوی را بر برگه های آرا بنویسید.
یکشنبه میلاد حضرت زهرا(س) با پیروزی فرزند زهرا جشن بگیریم...
انتخاب ما میرحسین موسوی
عکس سید حسن خمینی به همراه فرزند
سید حسن خمینی در برنامه فوق العاده (سال قبل) با صحبت های دلنشین و جامع همه به خصوص نسل سوم برای آشنایی با اندیشه های انقلاب امیدوار کرد و سید حسن آقا معلومه فلسفه رو از تنها شاگرد امام در پس از انقلاب یعنی مادرش (خانم فاطمه طباطبایی ) به خوبی آموخته بود.
سید حسن آقا در گوشه ای از این برنامه به بررسی اسلام کاریکاتوری پرداخت تا بحال دنبال نکرده بودم ،اسلام راه رو مشخص کرده اما راهبرد خود انسان مهمتر هست راستی اسلام کاریکاتوری یا به معنی خودمونی ظاهری خیلی در جامعه بروز کرده که بنیانگذار انقلاب همیشه این خطر رو گوشزد کرده بودند و کاریکاتور همیشه مقطعی هست به امید روزی که همیشه راهبرد زندگی همه ما اسلام واقعی بدون جو گیر شدن از جوامع باشد.
راستی واقعیت های انقلاب همراه با افکار رهبر کبیر انقلاب برای نسل سوم ناشناخته مانده و این نسل رو به هر نوع واکنشی وا داشته به نظرم سید حسن خمینی اگه بخواد با اون نگاه فوق العاده اش میتونه راه گشای نسل سومی ها باشه آخه خیلی از جوانها از انقلاب فقط شعارها رو شنیدن و امام رو فقط از ۱۴ خرداد می شناسند . امیدوارم همه نسلها نسل قبل و بعد خود رو درک کنند تا خللی در راه اعتلای هر جامعه رخ ندهد.
پی نوشت : مطلب سال قبل هنوز کاربرد داشت و نسل جوان باید اندیشه های مترقی و اسلام واقعی را درک کند.
به امید آگاهی نسل جوان در برابر واقعیت های جامعه و مطالعه اندیشه ها

