|
ن و القلم و مایسطرون
![]()
حلول ماه زیبای رجب میلاد باقر العلوم و روز قلم مبارکباد
پی نوشت در جهرم نیز طی مراسمی در روز قلم از بانوی فرهنگ ایران خانم سیمین دخت وحیدی جهرمی شاعر معروف این دیار با حضور شاعران ،نویسندگان و فرهیختگان تجلیل شد.
|+| نوشته شده توسط سيد علي در جمعه چهاردهم تیر 1387 و ساعت 2:30 اگر ثروتمند عالم شوی باز هم گدای محبت مادری
![]()
مادر، اي لطيف ترين گل بوستان هستي، اي باغبان هستي من، گاهِ روييدن باران مهرباني بودي که به آرامي سيرابم کند. گاهِ پروريدنم آغوشي گرم که بالنده ام سازد.
مادر، اي لطيف ترين گل بوستان هستي، اي باغبان هستي من، گاهِ روييدنم باران مهرباني بودي که به آرامي سيرابم کند. گاهِ پروريدنم آغوشي گرم که بالنده ام سازد. گاهِ بيماري ام، طبيبي بودي که دردم را مي شناسد و درمانم مي کند. گاهِ اندرزم، حکيمي آگاه که به نرمي زنهارم دهد. گاهِ تعليمم، معلمي خستگي ناپذير و سخت کوش که حرف به حرف دانايي را در گوشم زمزمه مي کند. گاهِ ترديدم، رهنمايي راه آشنا که راه از بيراهه نشانم دهد. مادر تو شگفتي خلقتي، تو لبريز از عظمتي؛ تو را سپاس مي گويم و مي ستايمت.
خشم لبريز از مهرباني: مهرباني و لطافت مادر را بارها ياد کرده ايم و ستوده ايم، ولي من، لحظه هاي ناب خشم و قهر او را نيز مي ستايم؛ لحظاتي که پايم در راه مي لغزيد و سوي بيراهه مي رفتم؛ لحظاتي که دست به خطا مي بردم و از سر جهل راه عصيان پيش مي گرفتم. نه به کلام او دل مي سپردم و نه به نگاه زنهار زده اش وقعي مي نهادم. سر در جيب جهالت فرو کرده، راه خود مي رفتم و او چون کوهي سترگ، راه بر من مي بست. چون رودي خروشان مي خروشيد، آن گونه که خود را خردتر از آن مي ديدم که نافرماني کنم و چه زود پرده جهالتم دريده مي شد و چشم دلم گشوده، و مي ديدم که با آن خشم لبريز از مهرباني اش، چگونه راه مرا بر پرتگاه خطا بسته است و آن گاه، فروتنانه به سپاسش مي نشستم. قدرت مندي و جديت: به همان اندازه که مهرباني و لطافت مادر قابل ستايش است، قدرت مندي و استواري او در راه تربيت صحيح کودک نيز قابل تحسين، و شايسته ستايش است. مادر فهميده و دانا، با جديت از مشاجره با کودک و يا کوتاه آمدن در مورد خواست هاي نا به جاي او دوري مي کند و با قدرت مندي، راه او را بر خطا مي بندد و اين، بهترين راه براي حفظ سلامت جسمي و روحي کودکي است که نه خوب و بد را مي شناسد و نه مي تواند بفهمد و بشناسد. گام به گام رو به سعادت: مادر مسلمان، در کنار همه محبت هاي مادرانه و عاطفه بي پاياني که خداوند به او بخشيده، چون راهنمايي است که کودک را از همان ابتدا با اصول اسلامي آشنا مي کند. او با نقل داستان هاي واقعي يا تخيلي، تذکر گام به گام و بيان کودکانه از واقعيت ها و بايدها و نبايدها، کودک را با رفتاري مطلوب و اسلامي پرورش مي دهد، آن گونه که اين رفتارها از همان آغاز کودکي در وجود کودک برجسته مي شود. چنين مادراني که راه سعادت را بر روي فرزندان خود مي گشايند، شايسته تحسين و پاداش الهي هستند. عظمت مقام مادر: در قانون خلقت، هرچه مقام آفريده اي بالاتر است، وظايف او هم سنگين تر مي شود. در اين ميان، زن که به عنوان انسان، جانشين خدا در زمين و به عنوان مادر، پرورش دهنده افراد جامعه بشري است، از مقام بلند و والايي برخودار است. آيت الله جوادي آملي، در مورد عظمت مقام مادر و وظايف او چنين مي نويسد: «يک سلسله مسئوليت هاي پرورشي به عهده مادر است که مرد از آن محروم است. زن حداقل سي ماه يک سري مسئوليت هايي دارد که مرد ندارد. در اين سي ماه که کودک مستقيماٌ از مادر تغذيه مي کند، مادر مسئول حفظ دو نفر است؛ يکي براي خود و ديگري براي کودک. آيا اين عظمت زن نيست؟ اين مسئوليتي نيست که ذات اقدس الهي به زن داده است که به زن فرمود: مسئوليت در حفظ انديشه ها، افکار و عقايد بيش از مرد است. تو مسئول دو نفري. از اين رو مواظب افکار و انديشه هايت باش؛ زيرا که بسياري از مسائل، از راه انديشه به فرزند مي رسد». تعالي انديشه در مادر: حساسيت مقام زن و دشواري وظايف او، و سنگيني اموري که در خلقت بر عهده او نهاده شده، بسيار دشوار و در عين حال ظريف و دقيق است. توجه مادران به اين وظايف حساس، باعث سلامت جامعه بشري است. استاد جواد آملي در اين باره چنين مي نويسد: «اگر مادري بداند که انديشه هاي او در کودک اثر مي گذارد، انديشه ها و بينش هاي خود را تعالي بيشتري مي بخشد، وظيفه مادري تنها اين نيست که با وضو بچه را شير بدهد و (يا هنگام شير دادن) «بسم الله» بگويد که اينها امور ظاهري و عبادت هاي ظاهري است؛ بلکه دين مي فرمايد: مواظب انديشه هاي خودت نيز باش». تجليل ويژه از مادر: خداوند در جاي جاي قرآن کريم، به تکريم و احترام پدر و مادر و احسان به آنها سفارش و در مواردي، احسان به والدين را در کنار عبادت حق ذکر مي کند. ولي با همه اين توصيه ها، در جايي که از زحمات آن دو ياد مي کند، تنها از دشواري هايي که مادر تحمل کرده نام مي برد و مي فرمايد:« ما انسان را سفارش کرديم که به پدر و مادرش نيکي کند، (خاصه مادر) زيرا مادرش (بار وجود) او را به سختي حمل کرده و به سختي فرو نهاده است.» بله آن جا که سخن از سختي ها و زحمات است، خداوند نام مادر را به صورت مخصوص بيان مي دارد تا بلنداي حق او بر فرزند، آشکار گردد. بلنداي مقام مادري: استاد جوادي آملي درباره توجه و اهتمام زنان به امور خانواده و وظيفه حساس مادران مي فرمايد: «مبادا ارزش هاي مادي و عادي، مقام والاي مادري را به دست نسيان بسپارد و آن را کمتر از سمت هاي ديگر وانمود کند و خانه داري و مديريت داخلي خانواده که رکن اصيل جامعه اسلامي است، کم رنگ گردد». منزلت رفيع مادر: حساسيت وظايف مادر به قدري والا و دقيق است که توجه يا عدم توجه به آن، تأثير آشکار و عميقي بر آينده کودک و جامعه مي گذارد. در حقيقت، مقام مادري پستي کليدي در جامعه است. استاد جوادي آملي در مورد مقام مادر مي فرمايد: «نه اعضاي خانواده مجازند مقام شامخ مادري را تنزل دهند، نه افراد جامعه مي توانند منزلت رفيع مديريت داخلي خانه را سبک تلقي کنند، نه نظام حکومتي و سيستم اداره جامعه حق دارد از بهاي لازم آن غفلت يا تغافل کند، و نه خود زنان مأذونند که از شناخت چنين جايگاه رفيعي جاهل بوده و يا تجاهل نمايند.» دعا براي والدين: خداي متعال در کتاب آسماني اش، قرآن کريم، در چهار مورد احسان و اکرام والدين را بلافاصله بعد از توحيد و عبادت خود ذکر کرده که اين نشان دهنده تأکيد بر وجوب احترام و احسان به والدين و بزرگ داشت مقام آنان است. افزون بر اين، در موارد چندي نيز مؤمنان را به دعا در حق والدين و طلب آمرزش براي آنان توصيه کرده است. ما نيز در اين روز بزرگداشت مقام مادر، دست به دعا بر مي داريم و از خداي يگانه براي همه مادران مهربان برکت، رحمت و عزت مي طلبيم. گاه نيازمندي: مادران اسوه هاي فداکاري، جلوه هاي صبوري و آينه هاي بردباري اند که کودک را از آغاز بودنش در آغوش پر مهر خويش گرفته و در پناه حمايت خود مي پرورانند. لحظه اي از فکر کودک خود غافل نمانده و اندکي بي توجهي به او روا نمي دارند. چه زيباست اگر چنين اسوه هاي صبوري و فداکاري را، گاهِ پيري که نيازمند حمايت و هم ياري اند، با مهرباني و رحمت بپذيريم، دست ياري به سويشان بگشاييم، و مقام بلندشان را پاس داريم.
(میلاد انسیه حورا فاطمه زهرا (س) و روز مادر مبارک)
|+| نوشته شده توسط سيد علي در دوشنبه سوم تیر 1387 و ساعت 22:14 دکتر علی شریعتی همراه با غصه ها رفت...
خدايا! به من توفيق تلاش در شکست، صبر در نوميدي، جهاد بي سلاح خدايا! مرا به ابتذال آرامش و خوشبختي مکشان، اضطرابهاي بزرگ، غمهاي ارجمند و حيرتهاي عظيم را به روحم عطا کن، لذتها را به بندگان حقيرت بخش. خدايا! مرا در ايمان "اطاعت مطلق" بخش، تا در جهان "عصيان مطلق" باشم. خدايا! خودخواهي را چندان در من بکش يا چندان برکش تا خودخواهي ديگران را احساس نکنم و از آن در رنج نباشم. خدايا! به من زيستني عطا کن که در لحظه مرگ، بر بي ثمري لحظهاي که براي زيستن گذشته است، حسرت نخورم و مردني عطا کن که بر بيهودگياش سوگوار نباشم. يكي بود، يكي نبود؛ غير از خدا هيچكس نبود. يك دهكورهاي بود خرابآباد تو گوشه كوير. مونده از روزگارهاي قديم، سوت و كور، آبش خشكيده، باغهايش پژمرده، صحرايش ويران، خانهها سياه و دودزده، پنجرههايش بسته، نه آبي، نه آبادياي، نه بانگ مسلماني، فقط گاهگاه صداي سگهايي كه پارس ميكردند و يا شغالهايي كه از دور زوزه ميكشيدند و ... زندگي او مثل«هيچچيز غير خود حقيقت، مصلحت نيست» بود او با همه رشادت هايش هنوز حرفهايش نا پيداست هم از سوي دوستان هم از سوي مخالفان و چه زيبا دوست و هم رزمش مي گويد: شهيد مصطفي چمران: چه باشكوه، هستي خود را در قربانگاه عشق، فداي حق كردي! وخلاصه شریعتی زيبا مي گويد:خدايا مگذار كه ايمانم به اسلام و عشقم به پيامبر مرا با كسبه ي دين با حمله ي تعصب و عمله ي ارتجاع هم آواز كند. يا اينكه مي گويد:خدايا به من بگو تو خود چگونه مي بيني؟ چگونه قضاوت مي كني آيا عشق ورزيدن به اسم هاتشيع است؟ يا شناختن مسمي ها؟ با همه اذيت ها و مخالفاني به قول خودش : به من تقواي ستيز بياموز تا در انبوه مسئوليت نلغزم و از تقواي پرهيز مصونم دار تا در خلوت عزلت نپوسم. شرح حال زندگي او باعث غبطه خوردن به مردمي كج انديش دارد. اما اگر اهل عمل به حرفهايش باشي مي داني كه همه پير و جوان مرد و زن حتي مخالفان امروزي افكار او با همه مظلوم ماندن افكار و كتابهايش بعد از سالها باز هم او را دوست دارند. امروز روز درگذشت راد مردي از ميان همه مردان ايران هست مردي كه كتابهاي او هنوز گوهر گرانبهاي زندگي هاست واقعا گريه دارد رفتن او كه زبانش مثل قلم بود. خلاصه اينكه كلام زيباي آن معلم اين انقلاب هنوز هست خواهد بود و مي ماند تا تاریخ ایران و شخصیت ایرانی زنده است.
چه زیبا گفت دلیل بی توجهی: در نهان به آنانی دل می بندیم که دوستمان ندارند و در آشکارا از آنانی که دوستمان دارند غافلیم، شاید این است دلیل تنهایی ما... خلاصه رفت و گفت: خدايا چگونه زيستن را تو به من بياموز چگونه مردن را خود خواهم آموخت! یا هرکس آنچنان می میرد که زندگی میکند! و از همه مهمتر این گفته علی شریعتی این روزها معنا پیدا کرده : خدایا رحمتی کن تا ایمان نام و نان برایم نیاورد!!!!! و چه زیبا حافظ می گوید: عتاب يار پري چهره عاشقانه بكش راستی به نظرم باز هم به شریعتی نیاز داریم اما با ترسیم راه جدید... پی نوشت :ناگفتههايي از اختفاي 14ماهه و تنهايي علي شريعتي در باغ چناران
|+| نوشته شده توسط سيد علي در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 و ساعت 11:17 نگاهي به اميد و دلواپسي آقای هاشمي رفسنجاني
این روزها کتاب«اميد و دلواپسي»، كارنامه و خاطرات آقای هاشمي رفسنجاني در سال ۱۳۶۴ و هشتمين جلد خاطرات این روحانی تاثیر گذار در انقلاب مطالعه می کنم.
كتاب «اميد و دلواپسي» به تفكيك ماههاي سال تقسيمبندي شده و با تصاير و اسنادي از سال ۶۴ همراه است. در بخشي از مقدمهي آقای هاشمي رفسنجاني بر كتاب آمده است: «مانند چند سال گذشته در سال۱۳۶۴نيز مسألهي اول كشورمان، دفاع مقدس بود و مسائل ديگر، حتی انتخابات رياستجمهوري و تشكيل كابينه - كه بسيارهم پرماجرا بود - تحتالشعاع جنگ قرار داشت. در پايان اين سال، با عبور نيروهاي ما از اروند و تصرف شهر فاو و نزديك شدن به خاك كويت، شرايط كاملا جديد و حساسي در منطقه و جهان به وجود آمد؛ اما در طول سال، «اميد» و «دلواپسي» بر كشور حاكم بود؛ اميد به خاطر مطرح بودن عمليات سرنوشتساز و دلواپسي به خاطر مسلح و مجاز شدن عراق به امكانات انجام شرارت عليه مراكز غيرنظامي و كشتيهاي حمل و نقل در خليج فارس كه تقريبا در سراسر سال به طور متناوب ادامه داشت.» جنگ، عمليات محدود، عمليات بزرگ سرنوشتساز، ميانجيگريهاي شوراي امنيت سازمان ملل، نفت، خليج فارس و كشتيها، دخالت رسمي آمريكا، كمبودهاي مالي، تدارك سلاح، آمريكا، مك فارلين و قربانيفر، منابع ديگر نيازهاي تسليحاتي دفاع مقدس، راهيان كربلا، انتخابات، كابينه و دولت، قائممقامي رهبری آيتالله منتظري، حزب و روزنامهي جمهوري اسلامي، سفرهاي خارجي، وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي، مطالبات ايران از فرانسه، آرژانتين، احداث مترو در تهران، بخش خصوصي و دولت، و دانشگاه آزاد اسلامي، از جمله مباحث مورد اشاره در مقدمهي كتاب و مروري بر وقايع سال 64 هستند. «دوران مبارزه» (1356-1313)، «انقلاب و پيروزي» (1358-1357)، «انقلاب در بحران» (1359)، «عبور از بحران» (1360)، «پس از بحران» (1361)، «آرامش و چالش» (1362) و «به سوي سرنوشت» (1363)، ديگر كتابهاي خاطرات هاشمي رفسنجاني هستند كه پيش از اين، به همراه مجموعهي كاملي از سخنرانيها، مصاحبهها، نطقهاي قبل از دستور و پيامها از سوي دفتر نشر معارف انقلاب منتشر شدهاند. خلاصه وقتی کتاب رو مطالعه می کنیم باز به نقش تاثیر ساز هاشمی رفسنجانی در دهه اول انقلاب پی می بریم.آقای هاشمی خیلی زیبا با کلمات در عالم سیاست بازی میکند! طبق گفته های مقامات و رسانه های آن سالها شخص دوم جمهوری اسلامی محسوب می شود.البته این کتاب نیز سانسور بسیاری از مسائل انقلاب و جنگ به همراه دارد و هنوز هم انسانی فعال با دیپلماسی بالا در حال فعالیت هست... راستی در این کتاب هم با همه مسائل پیش آمده در خصوص اعتراض اقای محتشمی پور به نظرات اقای مصباح یزدی درباره اندیشه امام و دهه اول انقلاب ،اسمی از آقای مصباح ندیدم! خاطرات مردان تاریخ ساز برای هر فردی جالب است. من از سال ۶۳ خاطرات آقای هاشمی رو مطالعه میکنم و منتظر خاطرات سید محمد خاتمی،میر حسین موسوی و بسیاری از مردان ایران هستم البته جای خاطرات سید احمد خمینی و آیت اله توسلی(مرحوم) نیز خالی هست. اما مطالعه این خاطرات انسان رو به نقش آفرینی و فراز و نشیب افراد در طول مدت خاص در عالم سیاست! وا می دارد. امیدوارم از این قبیل کتاب ها درس بگیریم. منبع ایسنا پی نوشت: روزنوشت ابطحی در خصوص امید و دلواپسی آقای هاشمیرفسنجانی
|+| نوشته شده توسط سيد علي در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 و ساعت 17:47 سید حسن خمینی و اسلام کاریکاتوری (آگاهی نسل جوان)
عکس سید حسن خمینی به همراه فرزند و پدر همسر خویش آیت اله موسوی بجنوری سید حسن خمینی در برنامه فوق العاده (سال قبل) با صحبت های دلنشین و جامع همه به خصوص نسل سوم برای آشنایی با اندیشه های انقلاب امیدوار کرد و سید حسن آقا معلومه فلسفه رو از تنها شاگرد امام در پس از انقلاب یعنی مادرش (خانم فاطمه طباطبایی ) به خوبی آموخته بود. سید حسن آقا در گوشه ای از این برنامه به بررسی اسلام کاریکاتوری پرداخت تا بحال دنبال نکرده بودم ،اسلام راه رو مشخص کرده اما راهبرد خود انسان مهمتر هست راستی اسلام کاریکاتوری یا به معنی خودمونی ظاهری خیلی در جامعه بروز کرده که بنیانگذار انقلاب همیشه این خطر رو گوشزد کرده بودند و کاریکاتور همیشه مقطعی هست به امید روزی که همیشه راهبرد زندگی همه ما اسلام واقعی بدون جو گیر شدن از جوامع باشد. راستی واقعیت های انقلاب همراه با افکار رهبر کبیر انقلاب برای نسل سوم ناشناخته مانده و این نسل رو به هر نوع واکنشی وا داشته به نظرم سید حسن خمینی اگه بخواد با اون نگاه فوق العاده اش میتونه راه گشای نسل سومی ها باشه آخه خیلی از جوانها از انقلاب فقط شعارها رو شنیدن و امام رو فقط از ۱۴ خرداد می شناسند . امیدوارم همه نسلها نسل قبل و بعد خود رو درک کنند تا خللی در راه اعتلای هر جامعه رخ ندهد. پی نوشت : مطلب سال قبل هنوز کاربرد داشت و نسل جوان باید اندیشه های مترقی و اسلام واقعی را درک کند. به امید آگاهی نسل جوان در برابر واقعیت های جامعه و مطالعه اندیشه ها
|+| نوشته شده توسط سيد علي در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387 و ساعت 22:30 گفتگوی سال گذشته اعتماد ملی با مادر سید محمد خاتمی
درست 10 سال گذشته است از آن رويدادي كه هر آنكه معجزه يا حماسهاش بخواند بيراه نگفته اما پر به راه هم نگفته، چرا كه معجزه يا حماسه را سري هست و هدايتكننده يا پديدآورندهاي در راس، اما آنچه در دوم خرداد 10 سال گذشته رخ داد را كساني نه در راس كه در سطح پديد آوردند و هدايت كردند. كساني به نام مردم كه در آن مقطع زماني و مكاني، ضرورت اصلاحات در كشور را بيش و پيش از جريانها و گروههايي با نام و نيام اصلاحطلبي احساس كردند و آنگاه كه هفتمين ميز نامزدهاي انتخابات رياستجمهوري ايران در قاب كوچك تلويزيونهاي سراسر كشور چيده شد، لبخند مردي از ديار اردكان يزد، در ميان آن چند نامزد انتخاباتي، به دل ملت نشست و شعارهايش به موج اصلاحخواهي جامعه، موجي مضاعف بخشيد و از آن پس، سعي همه سطوح جامعه به راي آوردن يك مطالبه بزرگ منجر شد كه نامش اصلاحات بود و نشانش خاتمي. زمان گذشت و همان مردم ديگر، براي عدم تحقق اهداف و مطالبات اصلاحطلبانه خود، تنها به متهم ساختن رقباي <سنگانداز> و <مانعتراش> رضا ندادند و سهلانگاريها و سستگاميها را دليلي محكمتر بر ناكاميها پنداشتند و بدينترتيب علاوه بر آنكه در دو سال گذشته تقريبا با صندوقها و سبدهاي انتخاباتي اين جريان، قهر پيشه كردهاند، هزاران واگويه و نقد را نيز سزاوار اصلاحطلبان دانسته اند. بدان معني كه اگر اين روزها پاي به هر ميدان گپ و گفتي بگذاري ابتدا نقد و اعتراض صريح به خاتمي و يارانش به گوش ميرسد كه چگونه با عدم محاسبه دقيق قدرت رقيب، با روزمرگي و فقدان يك برنامه درازمدت و عدم تشكيل اتاق فكري براي راهبردي ساختن نظريات شيوا و جملات زيباي مطرح شده در اردوگاه اصلاحطلبي، فاصله اين جريان با مطالبات واقعي مردم صدچندان شد و سپس به آرامي ميشنوي كه تمثيلي قديمي را به خدمت ميگيرند تا در مواجهه با شرايط اقتصادي، سياسي، فرهنگي و نيز مقايسه عملكرد تيم دوساله و جديد عرصه تصميمگيري در حوزههاي داخلي و خارجي، بگويند، <خدا پدر و مادر خاتمي را بيامرزد كه حداقل...> آري، فردا دوم خرداد 1386 است، 10 سال از دوم خرداد 1376 يعني نخستين روزي كه سيدمحمد خاتمي با بيسابقهترين آراي ملت ايران به كرسي رياستجمهوري ايران نشست گذشته است و همچنين دو سال از پايان رياستجمهوري او. روزهاي پاياني دولتش را آنچنان كه صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران به نمايش گذارد همه به ياد دارند، آنگاه كه شلاق تند انتقاد دانشجويان، گونههاي سيدمحمد خاتمي را سرخ ساخت تا قباي سبزش را به آرامي بتكاند و بگويد: <بگذاريد من بروم، لابد بعد از من كسي ميآيد كه همه اين مطالبات شما را محقق ميكند...> و اين روزها اعتراض به عدم قاطعيت مردي با 22 ميليون راي در برابر موانع فراروي اصلاحات و محقق نشدن شعارها و برنامههاي رئيسجمهور اصلاحات اگرچه كماكان بر جاي خود باقي است و نقل بسياري از محافل سياسي و دانشجويي و چهبسا توده مردم است اما وقتي آن تمثيل قديمي را مكرر كه ميشنوي، ترجيح ميدهي به جاي گفتن دگرباره و چندينباره از فراز و فرودها و بايدها و نبايدها و آسيب شناسي دوم خرداد و بازخواني كارنامه اصلاحات، بروي سراغ همانهايي كه روي و سوي بهرهگيرندگان اين تمثيل قديمي با آنهاست: <خدا پدر و مادر خاتمي را بيامرزد كه حداقل...> پدر كه در آرامگاه بهشت شهداي اردكان آرميده و هر آنكه پاي به آنجا ميگذارد، نخست بر مزار آيتا... روحا... خاتمي، خلوت ميگزيند و زمزمه و نجوا از سر ميگيرد و از او ياد نميكند مگر با القابي چون انديشمند و معلم اخلاق و روشنفكر متديني كه در خانهاش به روي همه مردم شهر گشوده بود. اما مادر اين روزها، ميهمان دخترش است و در يزد دري از خانه پرمهرشان به روي مسافري از دنياي خبر و رسانه گشوده ميشود. در چارچوب در، قامت بلند زني نمايان ميشود كه اگر نگاه به نگاه نگرانش از نزديك ندوزي و اگر همه اهالي خانه به احترامش از جاي برنخيزند و پاسخ اين برخاستن نيز خندهاي از سر مهر نباشد، آنگاه حاصلش نيز به چشم آمدن تمامي آن خطوط به جا مانده بر چهره پرچين نخواهد بود تا گواهي دهند كه اينك 86 بهار از عمر سكينه ضيايي ميگذرد. در سه كنج اين اتاق آينهكاري شده زيبا كه همه جمعيت اتاق در حجم آينههاي چهار ديوار و يك سقفش، هزار تكه ميشوند، يك ميز عسلي كوچك پر از سيبهاي سبز و هندوانه سرخ است اما آنچه در ميانه به چشم ميآيد ويژهنامه پنجمين سالگرد يك هفتهنامه محلي يزد است كه تمام حجم صفحه نخست آن را قامت بلند پسر ارشد همين مادر در بر گرفته است. عكس سيدمحمد خاتمي است كه روي جلد نشريه، پشت به نگاه عكاس و نگاه ما به سمتي نامعلوم ميرود و تيتر درشت حك شده روي جلد و گوشه عباي او را اگر با صداي بلند بخواني، دل پيرزن هري ميريزد: <سيد! همه چيز تقصير تو بود.> ميخوانيم و ميگذريم و ميگذاريم مادر از دوم خرداد سال 1376 بگويد و اينكه اولين بار خبر رياستجمهوري پسرش را از چه كسي شنيده است؟ -" ساعت 10 صبح بود، من هم خانه دخترم بودم، بچهها گفته بودند، تنها در خانه نمانم. تلفن زنگ زد و آقارضا ميخواست با من صحبت كند. گوشي را كه به من دادند گفت مادر، چشمت روشن، تا حالا كه پسرت 20 ميليون راي آورد." محمدرضا خاتمي را ميگفت، از هفت فرزندش، آقارضا، آخرين پسر بود كه در انتخابات مجلس ششم، صاحب راي اول تهران شد و بر كرسي نايبرئيسي مجلس اصلاحات نشست و حالا او نيز در حاشيه قدرت با طبابت و فعاليت حزبي، روزگار ميگذراند. مادرها چه با خبرخوش از سوي فرزندان، چه با خبر ناخوش، هميشه جوي چشمشان ميجوشد. گاهي به شوق گاهي به درد. مصاحبه را در ادامه مطلب بخوانید وقتي آرام، آرام ميرود، پشت به نگاه عكاس و نگاه ما، نميدانم حرف كدام بخش از جماعت معترض و منتقد خاتمي را بايد در دهمين (سال قبل) سالگرد انتخاب دوم خرداد تكرار كرد: " سيد همش تقصير تو بود" يا "خدا پدر و مادر خاتمي را بيامرزد كه حداقل..." *********************************** برای خیلی ها دوم خرداد یه روز عادیه برای خیلی ها هم اصلا روز خوبی نیست اما واسه اهالی فرهنگ و اکثر ایرانیان حماسه ای برای اعتلای تمدن و فرهنگ به حساب میاد وخاتمی رو هنوز مردی برای اعتلای فرهنگ ایران و مروج اسلام رحمانی می دانند. خاتمي، سرمايه بزرگ دوم خرداد هنوز پرتلاش است و اميدوار، و نسلي كه آن حماسه را آفريد هنوز نفس ميكشد، نگران اما اميدوار و با نشاط، تحت فشار اما فعال و با تجربه، منزوي اما سربلند و محترم، مظلوم اما صبور و رو به جلو!راستی خاتمی در دهه جدید این پروسه نیز گفت حضور درعرصه براي دفاع از فكر و روش مهم است (در این لینک قبل بخونید)
***************************************
سالروز آزاد سازی خرمشهر قهرمان گرامی باد
ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط سيد علي در پنجشنبه دوم خرداد 1387 و ساعت 0:0 افشین قطبی سرمربی جهرمی سرخپوشان به وعده قهرمانی خویش عمل کرد
افشین قطبی همشهری ما به وعده قهرمانی پرسپولیس جامه عمل پوشید و با همه کار شکنی ها دل هواداران رو شاد کرد. قطبی که اصلاتا جهرمی است اخلاق و منش خاصی به جامعه فوتبال ایران تزریق کرد. سر مربی پرسپولیس انسانی با کلاس خاص مربیگری و اخلاق و منش پهلوانی هست. از تلاش های افشین قطبی و محسن خلیلی به خاطر گل زیبای خویش به سپاهان متشکرم. پی نوشت: وقتی خلیلی بریا پرسپولیس توی وقت اضافه گل زد خونه ما از شادی منفجر شد! اینهم خبر قهرمانی در جهرم نیوز قهرمانی پرسپولیس با یک سرمربی جهرمی قهرمانی پرسپولیس مبارک
|+| نوشته شده توسط سيد علي در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 و ساعت 22:6 مدرسه با خاطرات تدریس معلم زیباست
سلام ببخشین دیر به دیر میام خیلی سرم شلوغه. روز معلم هرکسی رو به یاد معلم کلاس اولش می اندازد من کلاس اول رو مدرسه آیت اله طالقانی بودم و معلم ما یه انسان ورزیده به نام اقای حنایی بود مدرسه نزدیک خونه مون بود روز اول مثل همه کارها با شیطونی رفتم و خوشحال بودم خاطرات زیادی در این دوران بود بهترینش ورود به مدرسه بود و بدترینش بریدگی پای من با شیشه روشنایی بود که ۱ هفته مدرسه نرفتم. درس هم مثل همه تا پنجم نمره اول کلاس بودم اما اذیت می کردم مدیر مدرسه به همین خاطر از من دلخور بود. اما کتک نخوردم. فقط یه بار یه سوت مثل سوت ناظم خریده بودم بچه های مدرسه رو سر کار می ذاشتم که لو رفت و بخیر گذشت.
فقط اینو بگم دوران دبستان زیباست راهنمایی زیباتر و دبیرستان اوج همه دوران هاست. یه دانشمند میگه اگر مسیح مرده را زنده می کرد معلم ملتی را احیا می کند خلاصه دوران مدرسه ایام خوشی بود گذشت و ما قدرش ندونستیم! عارفان عشق عالم می شوند بهترین مردم معلم می شوند عشق با دانش متمم می شود هرکه عاشق شد معلم میشود. راستی شما از معلم کلاس اول خود چه خاطراتی دارین.
|+| نوشته شده توسط سيد علي در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 8:49 سال 87 سال موفقیت و اندیشه های نو
سلام سال جدید به سرعت در حال فرارسیدن هست البته نمی دونم چرا یه کم مردم بی روح به استقبال نوروز۸۷ می روند! يا مقلب القلوب و والابصار قلبم را به خودت نزديك كن و خواسته هاي خود را بر دل و قلبم بنشان. يا محول الحول و الاحوال ،احوالم را تغييري ده و مرا به سوي خود بخوان. مرا براي خود بخوان. بخوان تا الصلا گويان اجابت كنم. حول حالنا الی احسن الحال خدايا بهترين حالها را به ما عطا كن. خدايا بهترين حالها را براي هم وطنانم ، براي همه آنهايي كه بهترينها را از تو طلب مي كنند. نوروز يا عيد باستانی ايرانيان كه اكثراً زرتشتي مذهب بودند، قدمتي به حداقل روزگار حكمراني مستبدانه نمرود دارد؛ براي اينكه بزرگان دين ما فرمودهاند آن روزي كه خليلالرحمن، ابراهيم بتشكن (ع) وارد بتخانه گرديد و جملهي بتان را درهم شكست، مگر بت بزرگ را، و تبر الهي و تيزش را بر گردن آن آويخت، «نوروز» بوده است. مردم بتپرست دورانش آن روز را براي جشن به صحرا و بيرون از شهر رفته بودند. اما اولين كسي كه «نوروز» را «روز نو» و منشأ شروع سال شمسي قرار داد، جمشيد پسر طهمورث ميباشد كه از پادشاهان افسانهيي و اسطورهيي تاريخ ايران است و مراسمهاي خاصي را طي مدتي طولاني اجرا ميكردند كه در اين مختصر نميگنجد». از قديم رسم بوده بعد از استحمام لباس نو ميپوشیدند و بدن خود را معطر ميساختند و در لحظه تحويل سال و شروع «نوروز» دعاي معروف «يا مقلب القلوب و الأبصار... » را بر سر سفرهي هفتسين ميخواندند و با دعا و نيايش سال جديد را آغاز ميكردند. آنگاه كوچكترها به زيارت بزرگترها ميرفتند و عرض ادب به جا ميآوردند و شادباش خويش را تقديم ميكردند و بزرگترها به وسع و توان خود به كوچكترها «عيدي» ميدادند و مراسم آشتيكنان آنان كه با يكديگر قهر كرده بودند نيز در شروع سال جديد بود. خلاصه از چهارشنبهسوري تا مراسم سيزدهبدر، روزگار احسان بوده است و دوران صلهي رحم و موسم جشن و سرور خانوادهها، اقوام، ايلها بوده و سال جدید رو با فراموشی گذشته آغاز کنید. اميدوارم سال جديد رو با هفت سيني از :۱) سلامت 2)سربلندي3)سرور4)سرسبزي5)صميميت6)سرخوشي7)سعادت شروع کنيد با آرزوي 12 ماه شادي ..52هفته خنده....365روز سلامتي.....8760 ساعت عشق...525600 دقيقه موفقيت آغاز کنید. آرزو دارم نوار قلبتون ملودی زندگی سالم و طولانی بنوازد و در لحظه سال تحویل دعا برا من و همه ایرانیان فراموش نکنین.
|+| نوشته شده توسط سيد علي در پنجشنبه یکم فروردین 1387 و ساعت 0:41 تولد نماد زندگی
با رسیدن ۲۱ اسفند هر سال تجربه ای جدید بر پیکره زندگی من اثر گذاری
می کنه امروز وارد ۲۱ سال زندگی شدم و همیشه آرزوم هست که روز قیامت جهت استفاد صحیح از عمر خویش و زندگی که نعمت گرانبهای خداوند هست جواب خوبی داشته باشم همیشه از خدا خواستم هر نعمتی عطا کرده و می کند در کنارش قدرت شکر اون هم عطا کنه البته من هم مثل خیلی ها مشمول قانون شدم و تاریخ تولدم ۵ فروردین هست از زحمات پدر و مادر عزیز همراه با معلمان خوبم در کنار دوستان گرامی که به من درس صبر و پیمودن در راه حق دادند ممنونم و انشا الله در ادامه راه هم انسان خدمتگزاری برای ایران و ایرانیان در راه رضای خالق باشم.
زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست
هرکسی نغمه خود خواند واز صحنه رود
صحنه پیوسته به جاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد
|+| نوشته شده توسط سيد علي در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386 و ساعت 13:11 |
|



، کار بي پاداش، فداکاري در


