تبليغاتX
چتر نوشت
 ياد و خاطره شهيد دكتر مصطفي چمران بخير
مرثيه‌ي چمران براي شريعتي؛
اي علي! همراه تو به کوير مي‌روم، کوير تنهايي، زير آتش سوزان عشق، در طوفان سهم‌گين تاريخ

مي‌شد از شريعتي نوشت و از چمران هم؛ اما جايي که چمران اين‌گونه زيبا با شريعتي نجوا کرده است، قلم از نوشتن عاجز مي‌ماند.»

به گزارش سرويس نگاهي به وبلاگ‌هاي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، بلاگر "خلوت انس" به نشاني

 گوشه هايي از مرثيه‌ي شهيد چمران را براي دكتر شريعتي آورده است كه در ادامه مي‌خوانيد:

 

« اي علي! ياد تو و نام تو، افکار تو، همه براي من نوعي نماز است که مرا به خدا نزديک‌تر مي‌کنند.

تو اي علي! در همه‌ي نمازهاي مخلصانه‌ي ما حضور داري و ما را در همه‌ي پروازهاي آسمان‌ها همراهي مي‌کني.

و تو اي علي! بر همه‌ي مجاهدين که در راه حق به افتخار شهادت نايل مي‌شوند، تو شاهد و شهيدي.

اي علي! تو جامعه‌ي ايران را به لرزه درآوردي، تو تشيع حقيقي را به مردم معرفي نمودي، تو لذت شهادت را به شيعيان حسين(ع) چشاندي، تو مجسمه‌ي جمود و تعصب و سکوت را شکستي، تو خداوندان زر و زور و تزوير را رسوا کردي؛ تو اي شمع زيباي من! چه خوب سوختي و چه زيبا نور تاباندي، و چه باشکوه، هستي خود را در قربان‌گاه عشق فداي حق کردي!

اي علي! تو را وقتي شناختم که «کوير» تو را شکافتم و در اعماق روحت و قلبت شنا کردم و احساسات خفته و ناگفته‌ي خود را در آن يافتم. قبل از آن خود را تنها مي‌ديدم و حتي از احساسات و افکار خود خجل بودم و گاه‌گاهي از غيرطبيعي بودن خود شرم مي‌کردم. اما هنگامي که با تو آشنا شدم، در دوري دور از تنهايي به درآمدم و با تو هم‌راز و هم‌نشين شدم.

اي علي! تو مرا با خويشتن آشنا کردي، من از خود بيگانه بودم، همه‌ي ابعاد روحي و معنوي خود را نمي‌دانستم. تو دريچه‌يي به سوي من باز کردي و مرا به ديدار اين بوستان شورانگيز بردي و زشتي‌ها و زيبايي‌هاي آن را به من نشان دادي.

اي علي! همراه تو به کوير مي‌روم، کوير تنهايي، زير آتش سوزان عشق، در طوفان سهم‌گين تاريخ ...

 

 اي علي! همراه تو به حج مي‌روم، در ميان شور و شوق، در مقابل ابهت و جلال، محو مي‌شوم و خدا را از دريچه‌ي چشم تو مي‌بينم ...

اي علي! همراه تو به نخلستان‌هاي کنار فرات مي‌روم و «علي» دردمند را در دل شب مي‌يابم که سر بر چاه کرده، سينه‌ي پردردش را خالي مي‌کند.

اي علي! همراه تو به ديدار اتاق کوچک «فاطمه» مي‌روم. اتاقي که با همه‌ي کوچکي‌اش، از دنيا و همه‌ي تاريخ بزرگ‌تر است، اتاق کوچکي که علي و فاطمه و زينب و حسين را يک‌جا در خود جمع نموده است. اتاق کوچکي که مظهر عشق و فداکاري و ايمان و استقامت و شهادت است ...»

منبع:http://hezareh3.blogfa.com وبلاگ هزاره سوم 

|+| نوشته شده توسط سيد علي تراب جهرمی در سه شنبه سی ام خرداد 1385 و ساعت 3:4  
 سالگرد عروج ملكوتي معلم شهيد دكتر علي شريعتي گرامي باد

خدايا! به من توفيق تلاش در شکست، صبر در نوميدي، جهاد بي سلاح، کار بي پاداش، فداکاري در سکوت، دين بي دنيا، مذهب بي عوام و عظمت بي نام، خدمت بي نان، ايمان بي ريا، خوبي بي نمود، گستاخي بي خامي، مناعت بي غرور، عشق بي هوس، تنهايي در انبوه جمعيت، دوست داشتن بي آن‌که دوستت بدارند، روزي کن.

خدايا! مرا به ابتذال آرامش و خوشبختي مکشان، اضطراب‌هاي بزرگ، غم‌هاي ارجمند و حيرت‌هاي عظيم را به روحم عطا کن، لذت‌ها را به بندگان حقيرت بخش.

خدايا! به من "تقواستيزي" بياموز تا در انبوه مسؤوليت نلغزم و از "تقواپرهيزي" مصونم دار تا در خلوت عزلت نپوسم.

خدايا! مرا در ايمان "اطاعت مطلق" بخش، تا در جهان "عصيان مطلق" باشم.

خدايا! خودخواهي را چندان در من بکش يا چندان برکش تا خودخواهي ديگران را احساس نکنم و از آن در رنج نباشم.

خدايا! به من زيستني عطا کن که در لحظه مرگ، بر بي ثمري لحظه‌اي که براي زيستن گذشته است، حسرت نخورم و مردني عطا کن که بر بيهودگي‌اش سوگوار نباشم.

خدايا چگونه زيستن را تو به من بياموز، چگونه مردن را خود خواهم دانست ...

امروز روز درگدشت راد مردي از ميان همه مرد ايران هست مردي كه كتابهاي او هنوز گوهر گرانبهاي زندگي هاست واقعا گريه دارد رفتن او كه زبانش مثل قلم بود.

 برخي منبع: ايسنا


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سيد علي تراب جهرمی در دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385 و ساعت 0:43  
 دادگاه عوامل جنايت خانوادگی جهرم در شيراز برگزار شد
صبح امروز جلسه رسیدگی محاکمه «علی محمد افسانه » و همدستانش     متهم اصلی: من به همه جا و همه کس بدهکار بودم و مرتباً از ناحیه طلبکاران خود تحت فشار بودم                                  به اتهام قتل 12 نفر از اعضای خانواده خود در دادگاه کیفری استان به ریاست قاضی داوود رضائیان و با حضور 4 نفر از مستشاران دادگاه کیفی برگزار شد. در اين محاكمه همچنين تمامي اولياي دم و دادستان جهرم و بازپرس پرونده حضور داشتند.

در اين مراسم دادستان جهرم سيد رضا موسوي تبار كيفر خواست پرونده قرائت كرد  محمد افسانه  متهم اصلي و  تنها بازمانده جنايت (خانم دربان فلك) و وكيل تسخيري به ايراد دفاعيات پرداختند.

|+| نوشته شده توسط سيد علي تراب جهرمی در سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385 و ساعت 0:24  
 مکزيک 3- 1ايران

اعضای تيم ملی فوتبال ايران

عكس یک خانواده ایرانی-مکزیکی ساکن ویرجینیا: بیژن ایرانی و همسرش کارلا مکزیکی است. پسر خانواده طرفدار تیم ملی ایران و دختر هواخواه تیم مکزیک است

گل اول بازی را عمر براوو مهاجم مکزيک در دقيقه 28 به ثمر رساند. اما تنها ده دقيقه بعد يحيی گل محمدی، مدافع با تجربه و پيش تاخته ايران، بازی را به تساوی کشاند.

علی رغم پيش بينی هايی که بيشتر کارشناسان فوتبال انجام داده بودند، تيم ايران از ابتدای مسابقه با روندی هجومی به مصاف حريف رفت و توانست در نيمه اول بازی برابری در مقابل مکزيک به نمايش بگذارد.

اما در نيمه دوم تيم ايران با تفکر دفاعی مربی خود عقب کشيد و توپ و ميدان را در اختيار بازيکنان مکزيک گذاشت تا مهاجمان اين تيم در فاصله سه دقيقه (76 و 79) دو بار دروازه تيم ايران را باز کنند

تيم ايران با ترکيب ابراهيم ميرزاپور، حسين کعبی، رحمان رضايی، يحيی گل محمدی، محمد نصرتی، جواد نکونام، آندرانيک تيموريان، مهدی مهدوی کيا، علی کريمی، وحيد هاشميان و علی دايی بازی را آغاز کرد.

ترکيب تيم ايران مقابل مکزيک
ابراهيم ميرزاپور، حسين کعبی، رحمان رضايی، يحيی گل محمدی، محمد نصرتی، جواد نکونام، آندرانيک تيموريان، مهدی مهدوی کيا، علی کريمی، وحيد هاشميان و علی دايی

در نيمه دوم مهرزاد معدنچی به جای علی کريمی که به نظر چندان آماده نمی رسيد وارد بازی شد. در دقايق پايانی بازی و پس از دريافت دو گل نيز سر مربی تيم ايران آرش برهانی را به جای محمد نصرتی، مدافع اين تيم، وارد ميدان کرد.

در ميان بازيکنان ايران آندورانيک تيموريان با دوندگی بی امان خود چهره ای شاخص بود. حسين کعبی و جواد نکونام نيز بازی درخوری ارائه دادند.

اما آنچه بيش از همه چيز در تيم ايران به چشم می آمد بی تحرکی علی دايی کاپيتان پر سابقه اين تيم و اصرار برانکو ايوانکوويچ، سر مربی ايران، به نگاه داشتن وی در زمين تا آخرين دقيقه بازی بود.

تيم ايران در ديدار های بعد خود به ترتيب در تاريخ های 17 و 21 ژوئن با دو تيم پرتغال و آنگولا ديدار می کند.

|+| نوشته شده توسط سيد علي تراب جهرمی در دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385 و ساعت 2:24  
 معجزه در ساعت ۱۹‎/۳۰ امشب

198561.jpg

باور كنيد واقع بينى در اين ساعت ها هنر نيست. پيشگويانى كه خبر از شكست ايران مى دهند، نابغه هستند اما فقط در توليد انرژى منفى! اين نابغه ها هميشه هستند. قبل از بازى با يوگسلاوى، اسكاتلند، ايرلند و استراليا هم بودند. «اميد» تنها دشمن آنها است. همان چيزى كه امروز صبح با يك دنيا آرزو بيدارمان كرد. تا با بزرگترين شگفتى جام هجدهم دقايقى فاصله داريم. بغض كهنه ما فقط با توقف مكزيك منفجر مى شود و ايرانيان مى دانند كه شكست احتمالى امشب غم انگيز نخواهد بود. ويزاى بچه هاى ايران در آلمان ۱۵ روز نخواهد بود اگر همه حس هاى خوب دنيا امشب در خدمت ما باشند. ما فقط براى معجزه ها گريه مى كنيم.
•••
مگر زمانه اى نيست كه «حقيقت»  مقهور تظاهر و دروغ مى شود؟ مگر اين روزها انگشت نشانه «واقعيت» به سوى گور آرزوها نيست؟ ميان اين همه سياهى از هدايت كننده اين تلخ كامى ها براى ۹۰ دقيقه «امان» مى خواهيم. باور داريم كه درخواست بزرگى نيست. عاجزانه تعهد مى دهيم كه اين بار فراموشكار نباشيم! مى خواهيم اعتراف كنيم. همه چيز را فاش مى كنيم به اميد رخ دادن معجزه اى بزرگ. «ما فقط مى خواهيم امشب نشكنيم، همين!»
•••
ما فريب خورده ايم، خداداد گولمان زد. از همان لحظه كه ديوانه وار مى دويد و وزن زمين به خاطر پرواز شادى ميليون ها ايرانى در آسمان ها سبك شده بود، وسوسه ها به سراغمان آمد. از دقيقه اى كه هاشمى طبا و يا مصطفوى به فكر به نام زدن سند صعود به جام جهانى ۹۸ بودند تا لحظه اى كه دادكان و على آبادى در آستانه بزرگترين تورنمنت فوتبال دنيا به فكر خاك كردن يكديگر بودند، غفلت را رها نكرده ايم.
امشب، ساعت ۳۰/۱۹ براى سومين بار در معرض نگاه جهانيان قرار مى گيريم. براى ورود به زمين ظاهر خوشايندى داريم، حتى بهتر از جام ۹۸. مدل پيراهن ها و تيپ بازيكنان به سطح اول فوتبال دنيا شباهت بيشترى پيدا كرده و تا قبل از سوت آغاز قطعاً به استانداردهاى جهانى نزديك هستيم. اما براى نمايش ۹۰ دقيقه اى پس از سوت روزتى محتاج دعا هستيم.
•••
نوشتيم كه بركنارى ايويچ با توجه به پيشرفت فنى در جام ۹۸ نياز فوتبال ما را به مربيانى مانند او نشان مى دهد اما طالبى ماندنى شد و در غيبت او پورحيدرى هم نمايان شد. نوشتيم كه بلاژويچ گزينه خوبى بود و با آدم هايى مانند او بايد ادامه داد اما همايون شاهرخى ظاهر شد. نوشتيم برانكو پس از قهرمانى در بوسان انتخاب خوبى براى سرمربيگرى تيم ملى است كه ناگهان نقض پيشنهاد ما روى نداد. به كمك جمعيت لاغرى كه در روزنامه هاى كم تيراژ و به ظاهر نوگرا درباره لزوم حضور مربيان كاردان خارجى مى نوشتند، برانكو آمد. پشت سر هم پيروز شد تا اكثريت مخالف به موافق تبديل شوند تا اينكه روزى رسيد كه نوشتيم برانكو تمام شده است! نوشتيم كه پس از صعود به مربى بهتر و نامدار نياز داريم. به دنبال اين نوشته ها همه نوشتند. همه زياده خواه شدند اما برانكو حالا در آلمان است.
صميمانه اميدواريم كه در اين مورد بزرگ ترين اشتباه را مرتكب شده باشيم و مقابل موافقان برانكو مغلوب شويم. گرچه شايد ما همين حالا هم شكست خورده باشيم. در تيمى كه امروز به ميدان مى رود بسيارى از چيزها عكس نظرات بسيارى از نويسندگان همين نشريه است: «على دايى همچنان بازيكن ثابت است. دفاع ۴ نفره و خطى برانكو گرچه پر از ضعف است اما ثابت است. دستياران برانكو گرچه به قول او زيرآبش را نزدند، در حد نيمكت جام جهانى نبودند اما آنها هم با آى دى كارت مربيگرى امشب بر روى نيمكت تيم ملى مى نشينند و...» همه چيز مثل گذشته است و چيزى تغيير نكرده و كاش خوش شانسى برانكو هم ادامه داشته باشد. چقدر دلپذير خواهد بود، اگر امشب برانكو فاتحانه مشت بسته اش را به مخالفانش نشان دهد. اين را يكى از منتقدان سرسخت پروفسور مى نويسد.
•••
ساعت ۲۱ روز چهارشنبه ۲۷ خرداد ،۱۳۷۷ ثانيه هايى پس از شكست يك بر صفر مقابل يوگسلاوى ۶۰ ميليون ايرانى را حسرتى بزرگ فرا گرفت. همه آنهايى كه اعتقاد داشتند ايران مقابل تيم قدرتمند اروپايى در جام جهانى ۱۹۹۸ شكست مى خورد اين جمله را تكرار مى كردند: «حيف شد، مى توانستيم يوگسلاوى را شكست دهيم.» افسوس آنها محصول نااميدى شان بود. يوگسلاوى قابل شكست بود و ما دير به خودمان آمديم. در اين ۸ سال چه بايد مى كرديم كه دوباره اين افسوس به سراغمان نيايد؟ پاسخى كوتاه در اين مورد وجود ندارد اما اگر در اين فرصت اندك مى خواهيم دچار حسرت نشويم بهتر است خوشبين باشيم. به هر حال سرنوشت ما در دست برانكو و شاگردانش است و كارى از هواداران برنمى آيد. عيار تيم ايوانكوويچ امشب مشخص مى شود. به ياد داشته باشيم با توقف مكزيك هيچ كدام از اشتباهات گذشته ما تصحيح نمى شود. اين فقط يك اتفاق خواهد بود. گرچه دوستى مى گفت: «با ضعيف ترين بازى ها توقع شكست مكزيك را داريم. حالا اگر مكزيك را ببريم ايرانى ها مى خواهند قهرمان جهان شوند؟!» نه، ما فقط توقف مكزيك را مى خواهيم.
منبع: روزنامه شرق  محمد نوري فر

|+| نوشته شده توسط سيد علي تراب جهرمی در یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385 و ساعت 2:42  
 جام جهاني
 دقايقي تا جام جهاني نمونده به اميد موفقيت تيم ملي و شاد شدن دل ۷۰ ميليو ايراني

راستي به نظرتون ايران مثل ۹۸ گل ميكاره پس به اميد صعود به مرحله بعدتیم ملی

درآخرين تمرين تيم ملي فوتبال ايران در كمپ فريد ريش هافن فريدون زندي و ستار زارع مصدوم شدند.

به گزارش خبرنگار اعزامي (ايسنا)‌ به آلمان، در اواخر تمرين روز گذشته‌ي تيم ملي ستار زارع و فريدون زندي به خاطر آسيب ديدگي، از ادامه‌ي تمرينات معاف شدند.

آسيب ديدگي زارع به حدي بود كه فرانك يكي از ماساژورهاي تيم ملي به حالت قلمدوش زارع را تا نزديكي ماشين حمل كرد.

به گفته‌ي پزشك تيم ملي پس از يخ درماني و كاهش احتمالي تورم پاي زارع قرار شد از پاي وي MRI گرفته شود تا وضعيت وي براي همراهي يا كنار ماندن از جام جهاني مشخص شود.

زندي هم از ناحيه‌ي كشاله‌ي پا آسيب ديد كه وضعيت وي نيز تا فردا مشخص مي‌شود

|+| نوشته شده توسط سيد علي تراب جهرمی در جمعه نوزدهم خرداد 1385 و ساعت 15:52  
 شهادت حضرت زهرا(س)
  شهادت حضرت فاطمه زهرا بانوي بزرگ اسلام تسليت باد

شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها بر همگان تسليت باد.

|+| نوشته شده توسط سيد علي تراب جهرمی در جمعه نوزدهم خرداد 1385 و ساعت 1:30  
 حضور سيد محمد خاتمي در شيراز در راه بازگشت ازكويت
عکس:محمدحسین نیکوپور

به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران، ايسنا، منطقه فارس، رييس‌جمهور سابق كشورمان كه در پايان سفر به كويت در راه بازگشت به تهران در شيراز توقف كرده بود، در جمع تعدادي از مديران و اهالي مطبوعات استان فارس طي سخناني از استقبال جهاني نسبت به ايده گفت‌وگوي تمدن‌ها خبر داد و گفت: موسسه‌ي بين‌المللي و غيردولتي گفت‌وگوي فرهنگ‌ها و تمدن‌ها را با مشاركت روشنفكران جهان تاسيس مي‌كنيم   

 سيد محمدخاتمي  مورد استقبال رضازاده استاندار فارس و جمعي از مديران سابق و فعلي استان قرار گرفت؟ اما استاندار فارس از اون اصولگراي خوب و مثبت هست در دوره اقاي خاتمي  و استانداري اقاي صحرائيان مدير آب منطقه اي بوده اما خدا كنه اذيتش نكنند.

در اين و برخي نيروهاي اصلاح طلب فارس و مديران  سابق و فعلي بودند ابطحي در باره سفر كويت گفت استقبال از خاتمي در حد استقبال از رهبران كشورها بود وي درباره سفر به  كويت و  شيراز هم در وبلاگش زيبا نوشته

سيد محمد خاتمي در اين مراسم درباره سفر به افريقا و جام جهاني و روزنامه ايران هم مطالبي بيان كرد.

|+| نوشته شده توسط سيد علي تراب جهرمی در چهارشنبه دهم خرداد 1385 و ساعت 22:44  
  دوم خرداد تمام شدني نيست و به واقع حماسه است
من به خاطر كارهام نتونستم  چيزي بنويسم در باره دوم خرداد اماحيفم امد حالام ننويسم دوم خرداد تمام شدني نيست و به واقع حماسه است، حماسه اي كه خاتمي تنها يك تكه از آن بود و قسمت بزرگ ديگر آن خواست و اراده مردم بود و براي همين اين روز را هميشه دوست خواهم داشت
 
 
برای کسی که که دوم خرداد براش یه تولده نوشتن خیلی سخته نوشته ای که هم تمام احساس ... شور...عشق...قدردانی رو در خود داشته باشه و در عین حال واقع بینانه هم باشه هر چی بگم به عنوان قهرمان پروری ازش یاد می شه ...کتمان نمیکنم که عاشقانه سید را دوست می دارم چشمان کاملا بسته من با او با دوم خردادش گشوده شد(قهرمان ها باعث پیشرفتند)

دوم خرداد بدون هیچ گونه غرض ورزی برگ زرین تاریخ ایران است(تاریخ ایران نه تنهاتاریخ ایران اسلامی) برگی که مثل بارانی پاک کننده خیلی از بدی ها را برد و خوبی جانیشین کرد . ترس و وحشت و بی اعتمادی رفت و عشق و دوست داشتن و اعتماد آمد

برای دوم خرداد می توان از همه گفت از حضور عاشقانه مردم اما زیباتر آن است که از خود معجزه دوم خرداد بگوییم از پیام آور دوم خرداد کسی که با یک کوله پشتی از آبرویش که تمام سرمایه اش بود آمد و همراه با دلش در طبق اخلاص گذاشت

فقط تصور کنید...مردی آمد که نه زر داشت نه زور نه قدرت ...تکیه گاهش همان آبرویش بود ۲۲ میلیون نفری که خنجر هم داشتند در میانشان فقط آبرویش را آورد و دل یکرنگش را با آبرو آمد پر آبروتر رفت اما از دلش چه بگویم نامردمی ها(بخوانید نامردی ها) را دید و ساکت ماند   

خاتمی نه مصدق است نه امیر کبیر همیشه خاتمی است

خاتمی سکوت را فریاد کرد دوم خرداد همیشه دوم خرداد باقی میماند هرگاه داریوش و کورش از تاریخ ایران محو شدند خاتمی و دوم خردادش هم محو می شوند.....خاتمی مردی بود مرد مردستان طاها

همیشه گفته ام باز هم می گویم تا جانی دارم

با توشاهنامه بودیم نه یک غزل با تو رودخونه بودیم نه یک قنات

یه روزی ما و تو بودیم و حالا ما و تنهایی و یک عمر خاطره ها

توی این غربت پر گرگ و هراس داریم عین ماهی ها جون می کنیم

خستهایم از تظاهر ایستادگی جای دندون هزار گرگ رو تنمون

وقتی رفتی همه چیز رفت همه دلبستگی رفت شب و روز ما یکی شد حتی حس زندگی رفت

دیگه بی تو مرده بودیم حرف مردم شده بودیم

توی آشوب نبودت تو خودمون گم شده بودیم

وقتی رفتی تازه فهمیدیم چی بودی

واسه ما تپش زندگی بودی...هستی ...خواهي بود

*****************************************

دوم خرداد.... 

بزرگوار خاتمی...خانه هنرمندان

 روزی که برای خیلی ها حکم تولدی دوباره بود و آغاز تابیدن خورشیدی نو بر فراز کل ایران عزیزمون ..ایرانی که طی سالهای متوالی در زیر ظلمهای نالایقان به مهنت سرایی تبدیل شده بود . اما با آغاز دوم خرداد ...با شروع خاتمی این خورشید راه آزادی ... معلوم شد که هنوز امیرکبیرانی هستند که در برابر شاه های سرسپرده بایستند ...هنوز مصدق هایی وجود دارند که همچو شیرخورشید این نماد هویت ایران ...در برابر اسارت بایستند ..

و این خاتمی بود که به ثبات رسوند در قرن ما که قرن فولاد و اسارت و تباهی است هم میشه دلخوش بود ..میشه هنوز به ایرانی بودن مفتخر بود ...میشه که باتکیه بر بزرگمردان سنگ های خارا و قفلهای بی صدایی را درهم شکست ...

این چنین بود که در خرداد 1376 آزادی تجلی پیداکرد ...آزادی نمود شد در پس چهره ی رادمردی به نام خاتمی ...سید محمد خاتمی ادامه ی راهی بود که از ورود اعراب به ایران توسط آزادمردان آغاز شده بود ...خاتمی ادامه ی سرخ جامگان بود ...ادامه سربداران ..او همان هویت ملی ما بود ...او مردی بود که با همان اندوخته ی خود ..آبرویش به میدان پرخطر و پراز نامرادیه سیاست اومد ...اومد تا نشون بده هنوز ایرانی هست که مابدان افتخار کنیم ..اومد که نشون بده هنوز میشه در برابر این نالایقان ( بخوانید مردم ...بخوانید خودمان ) گذشت نشون داد و با تمامیه نامرادی ها سازش کرد تنها برای داشتن ایرانی اباد ...ایرانی که نشان از ایران در اون باشه ...ایران ناب اریایی ...

ان مرد آمد ...آمد تا مظهر رادمردی شود ...مظهر ایران پرستی...مظهر تمام بارانی های عالم ...مردی که با لهجه ی باران در این کویر خشک سخن گفت ...سخن گفت از سجود سبز محبت ..و آن را چنان صریح ادا کرد که ما مثال لهجه ی یک سطل آب تازه شدیم ...

بزرگ بود ...بزرگ بود و از اهالیه امروز ...از اهالیه فردا ...و تمامیه دوران...او می فهمید ایران چیست ..او میدانست که هجای آزادی را باید چگونه تلفظ کرد ...

و.....

و رفت تا لب هیچ

و پشت حوصله ی نورها دراز کشید

وهیچ فکر نکرد

که ما میان پریشانی تلفظ درها

برای خوردن یک سیب

چقدر تنها ماندیم.

او میدانست که گر در این مسیر پر از سنگ لاخ بیاید با باری چون شیشه چقدر مشکل است...می دانست که چاله ها و سنگ ها زیادن و هرلحظه امکان شکستن دلش همان شیشه ی زیبا هست ..اما امد ... او عاشق بود... عاشق بود و عاشق کرد...بدا بحال آنانی که از این عنصر عشق تنفر راساختند ...بدابه حال آنانی که قصد انکار بوی یاس مانندش را داشتند ...آنان پیروز نشدند و نخواهند شد...ما با اوییم...

ما می آییم ...آقای خاتمی ...ای ماه نه تنها شبه چله که ماه تمامیه شبها و روزهایمان : ما باتوییم ...با تو میمانیم تا نشان دهیم مام میهن هم با توست ...تا نشان دهیم فرزندان ایران ماییم نه آنهایی که پژمرده میکنند هردم گلهای مارا...ما باتوییم تا تو بدانی که هستند کسانی که هردم باتو خود را جلا میدهند ...ایران را میسازیم آقای خاتمی...ایران را میسازیم در کنارتو ... همراه تو ... میسازیم ولو اینکه هزاران هزار اهرمن بر سر راهمان باشد ...ما با سرودی که تو به ما آموختی...سرود زمین و آسمان ...با سرود  مهربانی خواهیم ساخت ایران را.... 

                                                       مذهبم ایران است

                                                       وجودم سهراب است

                                                      مکتبم باران است ..... سربه دار

منبع: وبلاگ پلاك سياسي و وبلاگ قرن ما

|+| نوشته شده توسط سيد علي تراب جهرمی در جمعه پنجم خرداد 1385 و ساعت 1:3  
 روزنامه ايران توقيف شد
 به گزارش خبرنگار ايلنابه دنبال چاپ كاريكاتوري در روزنامه ايران جمعه و ناآرامي در تبريز به خاطر كاريكاتور روزنامه ايران كه در آن به شهروندان آذري‌‏زبان‌ توهين شده بود، مدعي‌‏العموم و وزارت اطلاعات از سردبير و طراح اين كاريكاتور به دادسراي كاركنان دولت شكايت كردند كه بر اساس احضاريه اين شعبه، مهرداد قاسم‌‏فر و مانا نيستاني صبح امروز در دادسراي كاركنان دولت حاضر شدند و به سوالات قاضي اسلامي پاسخ دادند.
در پايان اين جلسه، قاضي اسلامي براي سردبير و طراح كاريكاتور مورد نظر، قرار بازداشت موقت صادر كرد.

آقاجان! ماجرا را بیخودی شورش نکنیم. اشتباهی شده، و می‌توان از راه‌های منطقی‌تر هم وارد شد. و حالا كاريكاتوريست روزنامه را برای پاک کردن صورت مساله گرفته‌اند.

علي مژدهي پور در گفت‌وگو با خبرنگار اجتماعي فارس افزود: بعد از چاپ مطالب منتشر شده در "ايران جمعه" كه با توهين به آذري زبانان همراه بود دادستان به عنوان مدعي العموم وارد قضيه شد و شكايت وي به شعبه 6 دادسراي كاركنان دولت ارجاع شد.
وي گفت: امروز كاريكاتوريست و سردبير روزنامه ايران جمعه به دادسرا احضار و بعد از تفهيم اتهام، قرار بازداشت آنان صادر و روانه زندان شدند.
بازداشت اين افراد در راستاي شكايت مدعي العموم صورت گرفته و مدير مسئول روزنامه ايران نيز جهت تحقيقات به دادسرا احضار شده است.

این مساله قابل درک است که برای خواباندن تشنج در مناطق آذری‌زبان باید کاری شود، ولی آیا راه بهتری وجود ندارداما با بيانيه كاركنان و خبرنگاران روزنامه ايران درباره توقيف موقت ايران امیدوارم ماجرا ختم به خیر شود و کاریکاتوریست روزنامه هم که شنیده‌ام عذرخواهی کرده، هرچه زودتر آزاد شود.

یاد خدابیامرز گل اقا بخیر. این جور مواقع ناجی افسانه‌ای می‌شد. و الان نیست.

|+| نوشته شده توسط سيد علي تراب جهرمی در سه شنبه دوم خرداد 1385 و ساعت 21:48