تبليغاتX
چتر نوشت
 تولد نماد زندگی
با رسیدن ۲۱ اسفند هر سال تجربه ای جدید بر پیکره زندگی من اثر گذاری

می کنه

امروز وارد ۲۱ سال زندگی شدم و همیشه آرزوم هست که روز قیامت جهت

استفاد صحیح از عمر خویش و زندگی که نعمت گرانبهای خداوند هست

جواب خوبی داشته باشم

همیشه از خدا خواستم هر نعمتی عطا کرده  و می کند در کنارش قدرت

شکر اون هم عطا کنه البته من هم مثل خیلی ها مشمول قانون شدم و

تاریخ تولدم ۵ فروردین هست 

 از زحمات پدر و مادر عزیز همراه با معلمان خوبم در کنار دوستان گرامی که

به من درس صبر و پیمودن در راه حق دادند ممنونم و انشا الله در ادامه

راه هم انسان خدمتگزاری برای ایران و ایرانیان در راه رضای خالق باشم.

       

زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست

                         

                          هرکسی نغمه خود خواند واز صحنه رود

 

صحنه پیوسته به جاست

                        

                             خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

 

|+| نوشته شده توسط سيد علي تراب جهرمی در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386 و ساعت 13:11  
 نمایی از شکوفه های زیبای بادام شهر خفر جهرم

آب زنید راه را هین که نگار می رسد  *   مژده دهید باغ را بوی بهار می رسد

عکس: مهدی اقلیمی

|+| نوشته شده توسط سيد علي تراب جهرمی در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 و ساعت 16:1  
 قطبی سرمربی جهرمی تیم ملی و حواشی آن

یک جهرمی برای اولین بار سرمربی تیم ملی ایران شده!

 

 

اهالی ورزش قطبی رو به منش و اخلاق میشناسن.

قطبی سالها مربی تیم ملی کره جنوبی و آژاکس بود.

افشین قطبی متولد شیراز و دارای اصلیت جهرمی است. قطبی کلاس جدیدی در مربیگری ایفا می کند.

 قطبی در حال اجرا کردن کلاس جدیدی از مربیگری در ایران هست.

 

 البته شنیده هایی حاکیست فوتبال دولتی حاکمیت یافته و مهندس علی آبادی گفته قطبی شرایط ندارد و کفاشیان تهدید به استعفا کرده.ببینیم تعریف کنیم

با همه احترام به علی دایی به قول خودش(برنامه نود) رابطه مهمتر از ضابطه است قطبی قربانی اختلاف کاشانی علی آبادی شد!

 

|+| نوشته شده توسط سيد علي تراب جهرمی در شنبه یازدهم اسفند 1386 و ساعت 16:55  
 اربعین امام حسین و علی شریعتی
 

«...و شما دو تن، اي خواهر! و اي برادر! كه به " انسان بودن " معنا داديد و به " آزادي " جان و به " ايمان " و " اميد " ايمان و اميد،... و با مرگ شكوهمند خويش به "حيات " زندگي بخشيديد: آري، اي دو تن! توده ما قرن‌هاست كه در غم شما و در عشق به شما مي‌گريد.»


«مگر نه عشق تنها با اشك سخن مي‌گويد؟! يك ملت، در طول يك تاريخ، در اندوه شما ضجه مي‌كند. به‌جرم اين عشق تازيانه‌ها خورده و قتل‌عام‌ها ديده و شكنجه‌ها چشيده و هرگز براي يك لحظه، نام شما دو تن از لبش و يادتان از خاطره‌اش و آتش بي‌تاب عشق شما از قلبش نرفته است. هر تازيانه‌اي كه از دژخيمي خورده است، داغ مهد شما را بر پشت و پهلويش نقش كرده است.


اي زينب (س)! اي زبان علي در كام! با ملت خويش حرف بزن.


اي زن! اي كه مردانگي در ركاب تو، جوان‌مردي آموخت! زنان ملت ما اينان كه نام تو آتش عشق و درد، بر جانشان مي‌افكند، به تو محتاجند؛ بيش از همه وقت... تو كه فريادهايي بر سر شهد قساوت و وحشت مي‌كوبيدي و پايه‌هاي قصر جنايت و قدرت مي‌لرزاندي،... برآشوب؛ تا در خويش برآشوبند و تار و پود اين پرده‌هاي عنكبوت فريب را بدرند و...


... و اي حسين ! با تو چه بگويم؟


”شب تاريك و بيم موج و گردابي چنين هايل“ و تو اي چراغ راه! اي كشتي ‌رهايي!


اي خوني كه از آن نقطه‌ي صحرا، جاودان مي‌طپي و مي‌جوشي و در بستر زمان جاري هستي، و بر همه نسل‌ها مي‌گذري، و هر زمين حاصل‌خيزي را سيراب مي‌كني، و هر بذر شايسته را در زير خاك مي‌شكافي و مي‌شكوفاني، و هر نهال نشسته‌اي را به برگ و بار حيات و خرمي مي‌نشاني!


اي آموزگار بزرگ شهادت! برقي را از آن نور بر اين شبستان سياه و نوميد ما بيفكن. قطره‌اي از آن خون را در بستر خشكيده و نيم‌مرده‌ ما جاري‌ساز، و تفي از آتش آن صحراي آتش‌خيز را به اين زمستان سرد و فسرده ما ببخش.


اي كه ” مرگ سرخ “ را برگزيدي تا عاشقانت را از ” مرگ سياه “ برهاني، تا با هر قطره‌ خونت، ملتي را حيات بخشي و تاريخ را به طپش آري و كالبد مرده و فسرده عصري را گرم كني و بدان جوشش و خروش زندگي و عشق و اميد دهي! ايمان ما، ملت‌ ما، تاريح فرداي ما، كالبد زمان ‌ما، به تو و خون تو محتاج است.»


دكتر علي شريعتی

|+| نوشته شده توسط سيد علي تراب جهرمی در چهارشنبه هشتم اسفند 1386 و ساعت 13:42  
 من و چتر دوساله
دو سال گذشت و من یادم رفت که ۲۶ بهمن ماه وبلاگم دو ساله شده

و خودم یه بلاگر ۲ساله

دیگه کودک فهیم در یک دنیای خاص نیستم

چشمان کاملا بسته من از لنز برخی تفکرات باز شده

اما چتر هنوز آفتاب برای تابیدن می خواد

و خستگی در کالبد سیستم نفوذ کرده

بهمن دوسال قبل شروع شد

یکی رفت و یکی موند

اون که موند من بودم اما یک روز هم من می رم

اما این وبلاگ هست تا زمانی که باز نسیم اعتقاد راسخ و راستگویی بوزد

تنها نکته جالب اینه که

پارسال من تنها بودم امسال هم تنهام همیشه تنهام

من و چترم داریم میریم....

راستی چتر من با بارش بارون نظرای شما زیباست

از همه شما به خاطر نظرات زیباتون ممنونم

 

|+| نوشته شده توسط سيد علي تراب جهرمی در جمعه سوم اسفند 1386 و ساعت 17:39