تبليغاتX
چتر نوشت

خدايا! به من توفيق تلاش در شکست، صبر در نوميدي، جهاد بي سلاح، کار بي پاداش، فداکاري در سکوت، دين بي دنيا، مذهب بي عوام و عظمت بي نام، خدمت بي نان، ايمان بي ريا، خوبي بي نمود، گستاخي بي خامي، مناعت بي غرور، عشق بي هوس، تنهايي در انبوه جمعيت، دوست داشتن بي آن‌که دوستت بدارند، روزي کن.

خدايا! مرا به ابتذال آرامش و خوشبختي مکشان، اضطراب‌هاي بزرگ، غم‌هاي ارجمند و حيرت‌هاي عظيم را به روحم عطا کن، لذت‌ها را به بندگان حقيرت بخش.

خدايا! مرا در ايمان "اطاعت مطلق" بخش، تا در جهان "عصيان مطلق" باشم.

خدايا! خودخواهي را چندان در من بکش يا چندان برکش تا خودخواهي ديگران را احساس نکنم و از آن در رنج نباشم.

خدايا! به من زيستني عطا کن که در لحظه مرگ، بر بي ثمري لحظه‌اي که براي زيستن گذشته است، حسرت نخورم و مردني عطا کن که بر بيهودگي‌اش سوگوار نباشم.

يكي بود، يكي نبود؛ غير از خدا هيچ‌كس نبود. يك ده‌كوره‌اي بود خراب‌آباد تو گوشه كوير. مونده از روزگارهاي قديم، سوت و كور، آبش خشكيده، باغ‌هايش پژمرده، صحرايش ويران، خانه‌ها سياه و دودزده، پنجره‌هايش بسته، نه آبي، نه آبادي‌اي، نه بانگ مسلماني، فقط گاه‌گاه صداي سگ‌هايي كه پارس مي‌كردند و يا شغال‌هايي كه از دور زوزه مي‌كشيدند و ...

زندگي او مثل«هيچ‌چيز غير خود حقيقت، مصلحت نيست» بود او با همه رشادت هايش هنوز حرفهايش نا پيداست هم از سوي دوستان هم از سوي مخالفان و چه زيبا  دوست و هم رزمش مي گويد: شهيد مصطفي چمران: چه باشكوه،‌ هستي خود را در قربانگاه عشق، فداي حق كردي!

وخلاصه شریعتی زيبا مي گويد:خدايا مگذار كه ايمانم به اسلام  و عشقم به پيامبر مرا با كسبه ي دين با حمله ي تعصب و عمله ي ارتجاع هم آواز كند. يا اينكه مي گويد:خدايا به من بگو تو خود چگونه مي بيني؟ چگونه قضاوت مي كني آيا عشق ورزيدن به اسم هاتشيع است؟ يا شناختن مسمي ها؟

 با همه اذيت ها و مخالفاني به قول خودش : به من  تقواي ستيز بياموز  تا در  انبوه مسئوليت نلغزم و از تقواي پرهيز  مصونم دار تا در خلوت عزلت نپوسم.

شرح حال زندگي او  باعث غبطه خوردن به مردمي كج انديش دارد.

اما اگر اهل عمل به حرفهايش باشي مي داني كه همه پير و جوان مرد و زن حتي مخالفان امروزي افكار او با همه مظلوم ماندن افكار و كتابهايش بعد از سالها  باز  هم او را دوست دارند.

امروز روز درگذشت راد مردي از ميان همه مردان ايران هست مردي كه كتابهاي او هنوز گوهر گرانبهاي زندگي هاست واقعا گريه دارد رفتن او كه زبانش مثل قلم بود.

خلاصه اينكه كلام زيباي آن معلم اين انقلاب هنوز هست خواهد بود و مي ماند تا تاریخ ایران و شخصیت ایرانی زنده است.

چه زیبا گفت دلیل بی توجهی: در نهان به آنانی دل می بندیم که دوستمان ندارند و در آشکارا از آنانی که دوستمان دارند غافلیم، شاید این است دلیل تنهایی ما...

خلاصه رفت و گفت: خدايا چگونه زيستن را تو به من بياموز چگونه مردن را خود خواهم آموخت! یا هرکس آنچنان می میرد که زندگی میکند!

 و از همه مهمتر این گفته علی شریعتی این روزها معنا پیدا کرده : خدایا رحمتی کن تا ایمان نام و نان برایم نیاورد!!!!!

و چه زیبا حافظ  می گوید:

 عتاب يار پري چهره عاشقانه بكش 
                                                     كه يك كرشمه تلافي صد جفا بكند

راستی به نظرم باز هم به شریعتی نیاز داریم  اما با ترسیم راه جدید...

پی نوشت :ناگفته‌هايي از اختفاي 14ماهه‌ و تنهايي علي شريعتي در باغ چناران

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 11:17 توسط سيد علي تراب| |

این روزها کتاب«اميد و دلواپسي»، كارنامه و خاطرات آقای هاشمي رفسنجاني در سال ۱۳۶۴ و هشتمين جلد خاطرات این روحانی تاثیر گذار در انقلاب مطالعه می کنم.

 اين كتاب طبق سال های نگارش به كوشش سارا لاهوتي فرزند فاطمه هاشمی در ايام برگزاري بيست و يكمين نمايشگاه كتاب تهران در ۶۳۲ صفحه از سوي دفتر نشر معارف انقلاب منتشر شد و در حال حاضر، در چاپ دوم است.

كتاب «اميد و دلواپسي» به تفكيك ماه‌هاي سال تقسيم‌بندي شده و با تصاير و اسنادي از سال ۶۴ همراه است.

در بخشي از مقدمه‌ي آقای هاشمي رفسنجاني بر كتاب آمده است: «مانند چند سال گذشته در سال۱۳۶۴نيز مسأله‌ي اول كشورمان، دفاع مقدس بود و مسائل ديگر، حتی انتخابات رياست‌جمهوري و تشكيل كابينه - كه بسيارهم پرماجرا بود - تحت‌الشعاع جنگ قرار داشت.

در پايان اين سال، با عبور نيروهاي ما از اروند و تصرف شهر فاو و نزديك ‌شدن به خاك كويت، شرايط كاملا جديد و حساسي در منطقه و جهان به وجود آمد؛ اما در طول سال، «اميد» و «دلواپسي» بر كشور حاكم بود؛ اميد به خاطر مطرح‌ بودن عمليات سرنوشت‌ساز و دلواپسي به خاطر مسلح و مجاز شدن عراق به امكانات انجام شرارت عليه مراكز غيرنظامي و كشتي‌هاي حمل ‌و نقل در خليج‌ فارس كه تقريبا در سراسر سال به طور متناوب ادامه داشت.»

جنگ، عمليات محدود، عمليات بزرگ سرنوشت‌ساز، ميانجي‌گري‌هاي شوراي امنيت سازمان ملل، نفت، خليج ‌فارس و كشتي‌ها، دخالت رسمي آمريكا، كمبودهاي مالي، تدارك سلاح، آمريكا، مك‌ فارلين و قرباني‌فر، منابع ديگر نيازهاي تسليحاتي دفاع مقدس، راهيان كربلا، انتخابات، كابينه و دولت، قائم‌مقامي رهبری آيت‌الله منتظري، حزب و روزنامه‌ي جمهوري اسلامي، سفرهاي خارجي، وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي، مطالبات ايران از فرانسه، آرژانتين، احداث مترو در تهران، بخش خصوصي و دولت، و دانشگاه آزاد اسلامي، از جمله مباحث مورد اشاره در مقدمه‌ي كتاب و مروري بر وقايع سال 64 هستند.

«دوران مبارزه» (1356-1313)، «انقلاب و پيروزي» (1358-1357)، «انقلاب در بحران» (1359)، «عبور از بحران» (1360)، «پس از بحران» (1361)، «آرامش و چالش» (1362) و «به سوي سرنوشت» (1363)، ديگر كتاب‌هاي خاطرات هاشمي رفسنجاني هستند كه پيش از اين، به همراه مجموعه‌ي كاملي از سخنراني‌ها، مصاحبه‌ها، نطق‌هاي قبل از دستور و پيام‌ها از سوي دفتر نشر معارف انقلاب منتشر شده‌اند.

خلاصه وقتی کتاب رو مطالعه می کنیم باز به نقش تاثیر ساز هاشمی رفسنجانی در دهه اول انقلاب پی می بریم.آقای هاشمی خیلی زیبا با کلمات در عالم سیاست بازی میکند! طبق گفته های مقامات و رسانه های آن سالها شخص دوم جمهوری اسلامی محسوب می شود.البته این کتاب نیز سانسور بسیاری از مسائل انقلاب و جنگ به همراه دارد و هنوز هم انسانی فعال با دیپلماسی بالا در حال فعالیت هست...

راستی در این کتاب هم با همه مسائل پیش آمده در خصوص اعتراض اقای محتشمی پور به نظرات اقای مصباح یزدی درباره اندیشه امام و دهه اول انقلاب ،اسمی از آقای مصباح ندیدم!

خاطرات مردان تاریخ ساز برای هر فردی جالب است. من از سال ۶۳ خاطرات آقای هاشمی رو مطالعه میکنم و منتظر خاطرات سید محمد خاتمی،میر حسین موسوی و بسیاری از مردان ایران هستم البته جای خاطرات سید احمد خمینی و آیت اله توسلی(مرحوم) نیز خالی هست.

اما مطالعه این خاطرات انسان رو به نقش آفرینی و فراز و نشیب افراد در طول مدت خاص  در عالم سیاست! وا می دارد. امیدوارم از این قبیل کتاب ها درس بگیریم.

منبع ایسنا

پی نوشت: روزنوشت ابطحی در خصوص امید و دلواپسی آقای هاشمی‌رفسنجانی

نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 17:47 توسط سيد علي تراب| |

عکس سید حسن خمینی به همراه فرزند و پدر همسر خویش آیت اله موسوی بجنوری

سید حسن خمینی در برنامه فوق العاده (سال قبل) با صحبت های دلنشین و جامع همه به خصوص نسل سوم برای آشنایی با اندیشه های انقلاب امیدوار کرد و سید حسن آقا معلومه فلسفه رو از تنها شاگرد امام در پس از انقلاب یعنی مادرش (خانم فاطمه طباطبایی ) به خوبی آموخته بود.

سید حسن آقا در گوشه ای از  این برنامه به بررسی اسلام کاریکاتوری پرداخت تا بحال دنبال نکرده بودم ،اسلام راه رو مشخص کرده اما راهبرد خود انسان مهمتر هست راستی اسلام کاریکاتوری یا به معنی خودمونی ظاهری خیلی در جامعه بروز کرده که بنیانگذار انقلاب همیشه این خطر رو گوشزد کرده بودند و کاریکاتور همیشه مقطعی هست به امید روزی که همیشه راهبرد زندگی همه ما اسلام واقعی بدون جو گیر شدن از جوامع باشد.

راستی واقعیت های انقلاب همراه با افکار رهبر کبیر انقلاب برای نسل سوم ناشناخته مانده و این نسل رو به هر نوع واکنشی وا داشته به نظرم سید حسن خمینی اگه بخواد با اون نگاه فوق العاده اش میتونه راه گشای نسل سومی ها باشه آخه خیلی از جوانها از انقلاب فقط شعارها رو شنیدن و امام رو فقط از ۱۴ خرداد می شناسند . امیدوارم همه نسلها نسل قبل و بعد خود رو درک کنند تا خللی در راه اعتلای هر جامعه رخ ندهد.

پی نوشت : مطلب سال قبل هنوز کاربرد داشت و نسل جوان باید اندیشه های مترقی و اسلام واقعی را درک کند.

به امید آگاهی نسل جوان در برابر واقعیت های جامعه و مطالعه اندیشه ها

 

نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 22:30 توسط سيد علي تراب| |

                  

درست 10 سال گذشته است از آن رويدادي كه هر آن‌كه معجزه يا حماسه‌اش بخواند بيراه نگفته اما پر به راه هم نگفته، چرا كه معجزه يا حماسه را سري هست و هدايت‌كننده يا پديدآورنده‌اي در راس، اما آنچه در دوم خرداد 10 سال گذشته رخ داد را كساني نه در راس كه در سطح پديد آوردند و هدايت كردند.

كساني به نام مردم كه در آن مقطع زماني و مكاني، ضرورت اصلا‌حات در كشور را بيش و پيش از جريان‌ها و گروه‌هايي با نام و نيام اصلا‌ح‌طلبي احساس كردند و آنگاه كه هفتمين ميز نامزدهاي انتخابات رياست‌جمهوري ايران در قاب كوچك تلويزيون‌هاي سراسر كشور چيده شد، لبخند مردي از ديار اردكان يزد، در ميان آن چند نامزد انتخاباتي، به دل ملت نشست و شعارهايش به موج اصلا‌ح‌خواهي جامعه، موجي مضاعف بخشيد و از آن پس، سعي همه سطوح جامعه به راي آوردن يك مطالبه بزرگ منجر شد كه نامش اصلا‌حات بود و نشانش خاتمي.

زمان گذشت و همان مردم ديگر، براي عدم تحقق اهداف و مطالبات اصلا‌ح‌طلبانه خود، تنها به متهم ساختن رقباي <سنگ‌انداز> و <مانع‌تراش> رضا ندادند و سهل‌انگاري‌ها و سست‌‌گامي‌ها را دليلي محكم‌تر بر ناكامي‌ها پنداشتند و بدين‌ترتيب علا‌وه بر آنكه در دو سال گذشته تقريبا با صندوق‌ها و سبدهاي انتخاباتي اين جريان، قهر پيشه كرده‌اند، هزاران واگويه و نقد را نيز سزاوار اصلا‌ح‌طلبان دانسته اند.

بدان معني كه اگر اين روزها پاي به هر ميدان گپ و گفتي بگذاري ابتدا نقد و اعتراض صريح به خاتمي و يارانش به گوش مي‌رسد كه چگونه با عدم محاسبه دقيق قدرت رقيب، با روزمرگي و فقدان يك برنامه درازمدت و عدم تشكيل اتاق فكري براي راهبردي ساختن نظريات شيوا و جملا‌ت زيباي مطرح شده در اردوگاه اصلا‌ح‌طلبي، فاصله اين جريان با مطالبات واقعي مردم صدچندان شد و سپس به آرامي مي‌شنوي كه تمثيلي قديمي را به خدمت مي‌گيرند تا در مواجهه با شرايط اقتصادي، سياسي، فرهنگي و نيز مقايسه عملكرد تيم دوساله و جديد عرصه تصميم‌گيري در حوزه‌هاي داخلي و خارجي، بگويند، <خدا پدر و مادر خاتمي را بيامرزد كه حداقل...>

آري، فردا دوم خرداد 1386 است، 10 سال از دوم خرداد 1376 يعني نخستين روزي كه سيدمحمد خاتمي با بي‌سابقه‌ترين آراي ملت ايران به كرسي رياست‌جمهوري ايران نشست گذشته است و همچنين دو سال از پايان رياست‌جمهوري او. روزهاي پاياني دولتش را آنچنان كه صدا و سيماي جمهوري اسلا‌مي ايران به نمايش گذارد همه به ياد دارند، آنگاه كه شلا‌ق تند انتقاد دانشجويان، گونه‌هاي سيدمحمد خاتمي را سرخ ساخت تا قباي سبزش را به آرامي بتكاند و بگويد: <بگذاريد من بروم، لا‌بد بعد از من كسي مي‌آيد كه همه اين مطالبات شما را محقق مي‌كند...>

و ا‌ين روزها اعتراض به عدم قاطعيت مردي با 22 ميليون راي در برابر موانع فراروي اصلا‌حات و محقق نشدن شعارها و برنامه‌هاي رئيس‌جمهور اصلا‌حات اگرچه كماكان بر جاي خود باقي است و نقل بسياري از محافل سياسي و دانشجويي و چه‌بسا توده مردم است اما وقتي آن تمثيل قديمي را مكرر كه مي‌شنوي، ترجيح مي‌دهي به جاي گفتن دگرباره و چندين‌باره از فراز و فرودها و بايدها و نبايدها و آسيب شناسي دوم خرداد و بازخواني كارنامه اصلا‌حات، بر‌وي سراغ همان‌هايي كه روي و سوي بهره‌گيرندگان اين تمثيل قديمي با آنهاست: <خدا پدر و مادر خاتمي را بيامرزد كه حداقل...> ‌

پدر كه در آرامگاه بهشت شهداي اردكان آرميده و هر آن‌كه پاي به آنجا مي‌گذارد، نخست بر مزار آيت‌ا... روح‌ا... خاتمي، خلوت مي‌گزيند و زمزمه و نجوا از سر مي‌گيرد و از او ياد نمي‌كند مگر با القابي چون انديشمند و معلم اخلا‌ق و روشنفكر متديني كه در خانه‌اش به روي همه مردم شهر گشوده بود.

اما ما‌در اين روزها، ميهمان دخترش است و در يزد دري از خانه پرمهرشان به روي مسافري از دنياي خبر و رسانه گشوده مي‌شود.

در چارچوب در، قامت بلند زني نمايان مي‌شود كه اگر نگاه به نگاه نگرانش از نزديك ندوزي و اگر همه اهالي خانه به احترامش از جاي برنخيزند و پاسخ اين برخاستن نيز خنده‌اي از سر مهر نباشد، آنگاه حاصلش نيز به چشم آمدن تمامي آن خطوط به جا مانده بر چهره پرچين نخواهد بود تا گواهي دهند كه اينك 86 بهار از عمر سكينه ضيايي مي‌گذرد.

در سه كنج اين اتاق آينه‌كاري شده زيبا كه همه جمعيت اتاق در حجم آينه‌هاي چهار ديوار و يك سقفش، هزار تكه مي‌شوند، يك ميز عسلي كوچك پر از سيب‌هاي سبز و هندوانه سرخ است اما آنچه در ميانه به چشم مي‌آيد ويژه‌نامه پنجمين سالگرد يك هفته‌نامه محلي يزد است كه تمام حجم صفحه نخست آن را قامت بلند پسر ارشد همين مادر در بر گرفته است.

عكس سيدمحمد خاتمي است كه روي جلد نشريه، پشت به نگاه عكاس و نگاه ما به سمتي نامعلوم مي‌رود و تيتر درشت حك شده روي جلد و گوشه عباي او را اگر با صداي بلند بخواني، دل پيرزن هري مي‌ريزد: <سيد! همه چيز تقصير تو بود.>

مي‌خوانيم و مي‌گذريم و مي‌گذاريم مادر از دوم خرداد سال 1376 بگويد و اينكه اولين بار خبر رياست‌جمهوري پسرش را از چه كسي شنيده است؟

 -" ساعت 10 صبح بود، من هم خانه دخترم بودم، بچه‌ها گفته بودند، تنها در خانه نمانم. تلفن زنگ زد و آقارضا مي‌خواست با من صحبت كند. گوشي را كه به من دادند گفت مادر، چشمت روشن، تا حالا‌ كه پسرت 20 ميليون راي آورد."

محمدرضا خاتمي را مي‌گفت، از هفت فرزندش، آقارضا، آخرين پسر بود كه در انتخابات مجلس ششم، صاحب راي اول تهران شد و بر كرسي نايب‌رئيسي مجلس اصلا‌حات نشست و حالا‌ او نيز در حاشيه قدرت با طبابت و فعاليت حزبي، روزگار مي‌گذراند.

مادرها چه با خبرخوش از سوي فرزندان، چه با خبر ناخوش، هميشه جوي چشمشان مي‌جوشد. گاهي به شوق گاهي به درد.

مصاحبه را در ادامه مطلب بخوانید

وقتي آرام، آرام مي‌رود، پشت به نگاه عكاس و نگاه ما، نمي‌دانم حرف كدام بخش از جماعت معترض و منتقد خاتمي را بايد در دهمين (سال قبل) سالگرد انتخاب دوم خرداد تكرار كرد:

           " سيد همش تقصير تو بود" يا "خدا پدر و مادر خاتمي را بيامرزد كه حداقل..."

                                  ***********************************

برای خیلی ها دوم خرداد یه روز عادیه

برای خیلی ها هم اصلا روز خوبی نیست

اما واسه اهالی فرهنگ و اکثر ایرانیان حماسه ای برای اعتلای تمدن و فرهنگ به حساب میاد وخاتمی رو هنوز مردی برای اعتلای فرهنگ ایران و مروج اسلام رحمانی می دانند.

خاتمي، سرمايه بزرگ دوم خرداد هنوز پرتلاش است و اميدوار، و نسلي كه آن حماسه را آفريد هنوز نفس مي‌كشد، نگران اما اميدوار و با نشاط، تحت فشار اما فعال و با تجربه، منزوي اما سربلند و محترم، مظلوم اما صبور و رو به جلو!راستی خاتمی در دهه جدید این پروسه نیز گفت حضور درعرصه براي دفاع از فكر و روش مهم است  (در این لینک قبل بخونید)

 

                                ***************************************

                                             

                                

                       سالروز آزاد سازی خرمشهر قهرمان گرامی باد

 


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 0:0 توسط سيد علي تراب| |