از رفتن افشین قطبی خیلی ناراحت شدم .اهالی ورزش افشین قطبی رو به منش و اخلاق شناختند قطبی سالها کلاس مربیگری را در تیم ملی کره جنوبی و آژاکس آموخته بود.

قطبی اصلاتا جهرمی و متولد شیراز است این چهره خوش ذوق فوتبال اخلاق و منش خاصی به جامعه فوتبال ایران تزریق کرد. سرمربی مستعفی پرسپولیس انسانی با کلاس خاص مربیگری و اخلاق و منش پهلوانی از رفتار های غیر ورزشی در جامعه ورزش بارها متعجب شده بود.
البته قطبی در فوتبال ایران ضربه های بزرگی خورد که یکی از آنها انتخاب قطبی به عنوان سر مربی در سال گذشته بود که با کارشکنی برخی قطبی قربانی اختلاف کاشانی علی آبادی شد! و دیگری هم عدم هماهنگی داریوش مصطفوی و کادر فنی تیم بود که این بار هم قطبی فدای فضای آلوده و بدون برنامه فوتبال ایران شد.من از دوران مدیریت فدراسیون مصطفوی بااین فرد مخالف بودم و صفایی فراهانی بزرگترین خدمت به ورزش فوتبال کرد و فوتبال ما در حال حرکت جهشی بود که متاسفانه دولت باشگاه ها و فدراسیون فوتبال ضربه فنی کرد.
اندیشه های افشین قطبی به ورزش ما کمک می کرد اما فوتبال ما مشکلات ریشه ای دارد که با آمدن صفایی فراهانی تا حدودی فوتبال ضابطه مند شده بود اما بعد از رفتن وی باز فوتبال دچار بیماری مهلک بی برنامگی شد.
روزی با مرحوم سعدایی که طرفدار پرسپولیس بود بحث افشین قطبی شد منهم به دیداری که با مدیر روابط عمومی پرسپولیس در سال قبل در شیراز داشتم اشاره کردم من به احمدی گفتم قطبی با این فضای بی ثبات جامعه فقط یک فصل دوام دارد در غیر اینصورت زود از محبوبیت می افتد زیرا فوتبال ما تک بعدی و بدون ضابطه های یک سیستم مدیریتی عمل می کند و تا رسیدن به موفقیت نیاز به زیر ساخت ها دارد.
اما به راستی چرا فوتبال ما تحمل افرادی مثل قطبی ندارد...
ایسنا قطبي: ديگر برنميگردم؛ وعدهها عملي نشد
جواد روح: مقایسه خاتمی و قطبی این رفتن ادامه آن آمدن است
زندگی گه سیاه،گه سپید/گه تلخ،گه شیرین/گه فراز،گه فرود/گه عرش،گه فرش/گه شاد،گه غمین/گه اشک،گه لبخند/گه رویا،گه کابوس/گه عشق،گه نفرت/گه دوستت دارم،گه از تو بیزارم/گه من،گه تو/گه دریغ از دیروز،گه امان از فردا/گه شوق آمدن،گه بی تاب رفتن/گه مرگ،گه زندگی/گه دوست،گه دشمن/
تمام زندگی همین گه گاه های ردیف شده است.نه ترتیبش دست ماست و نه انتخاب یکی از دو گزینه.مزه اش هم به همین است.به همین غافلگیر شدن.به همین گه ذوق مرگ شدن و گه آرزوی مرگ کردن.من هم در همین نوسانم.نوسان خوب و بد.نوسان دیروز،امروز و فردا.نوسانی که عادت کرده ام به بالا و پائین هایش.زندگی را دوست دارم هنوز.
هنوز ۲۴ مهر ۸۷ ساعت ۱۲:۳۰ دردناک ترین لحظه زندگی من هست هنوز نمی دانم چگونه فقدانش را باور کنم...
حاج سعید رو از دوران کودکی می شناختم. همسایه منزل مادر بزرگ بودند و من با پدر این عزیز نیز آشنایی داشتم و در این منزل همیشه رفت و آمد داشتم.
نمی دونم از کدام ویژگی این خانواده نقل کنم زیرا اخلاق سلیم و اصالت اجتماعی این خانواده خود گویای همه خصلت های این بیت شریف هست.از هر فرد جهرمی سئوال کنی شخصیت خانوادگی خاندان سعدایی رو ارج می نهد.روضه حضرت امام حسین این منزل سالهاست در جهرم مشهور است.
خلاصه قصدم این بود تا بگویم حاج سعید سعدایی در چنین خانواده ای پای به عرصه خدمت گذاشته بود. نیازی به فعالیت نداشت زیرا در خانواده ای از نظر مالی یکی از خانواده های بزرگ اما صادق پای به عرصه حیات گذاشته بود اما خدمت به مردم را از مکتب معلمان دین همچون مولاعلی(ع) به ارث برده بود و خدمت صادقانه و بدون عوام فریبی خود نوعی سیادت است. در طول خدمت برای خود چیزی نخواست و مردی بی ادعا اما پر تلاش مشهور بود.
خلاصه حاج سعید با انبوهی از درس ها و سختی ها رفت در این اواخر با بیماری قلبی و ساختن پرونده ای مثل همه پرونده های رایج رنج می برد. درد حاج سعید رو دراین یکی مورد درک می کنم چون خودم هم در این خصوص در کار روزنامه نگاری به دادگاه کشیده شدم. کاری نکردی و تابع حقیقت و صداقت هستی اما باید خارج از مسیر واقعی صف آرایی کنی! چرا...
فقط می تونم بگم حاج سعید خدمت صادقانه را بر همه چیز ترجیح داد و دراین راه هم به دیار باقی شتافت.
امیدوارم بعدها گوشه ای از کلام و درس های این عزیز بنویسم و تاریخ خود به زیبایی تلاش های این عزیز را قضاوت خواهد کرد...
خاطرات زندگی صادقانه این معلم عزیز رو هیچگاه از یاد نمی برم.
امیدوارم بینش و بی ادعایی او در زندگی سرمشق من باشد.
یاد پیامک های درس آموز و واقع بین حاج سعید هم بخیر...
او ناشناخته پرکشید و در زندگی هم کلامی از سختی ها بر زبان نیاورد.
دکتر شریعتی انسان ها را به چهار گروه زیر دسته بندی کرده است:
دسته اول ؛ آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم نیستند
عمده آدمها حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم میشوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.
دسته دوم ؛ آنانی که وقتی هستند نیستند، وقتی که نیستند هم نیستند
مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویت شان را به ازای چیزی فانی واگذاشتهاند. بیشخصیتاند و بیاعتبار. هرگز به چشم نمیآیند. مرده و زندهشان یکی است.
دسته سوم ؛ آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم هستند
آدمهای معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را میگذارند. کسانی که همواره به خاطر ما میمانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.
دسته چهارم ؛ آنانی که وقتی هستند نیستند، وقتی که نیستند هستند
شگفتانگیزترین آدمها در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوهاند که ما نمیتوانیم حضورشان را دریابیم، اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک میکنیم. باز میشناسیم. میفهمیم که آنان چه بودند. چه میگفتند و چه میخواستند. ما همیشه عاشق این آدمها هستیم. هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار میگیریم قفل بر زبانمان میزنند. اختیار از ما سلب میشود. سکوت میکنیم و غرقه در حضور آنان مست میشویم و درست در زمانی که میروند یادمان میآید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.
هر چند در تقویم روزی به نام روز مبادا نیست
روحش شاد و آرام برگزیده باد.
امیدوارم ادامه دهنده راه این عزیز سفر کرده باشم.
یاری نیوز «برای پدر»متن سخنراني نورالهدي سعدايي،در مراسم يادبود پدرش
ایلنا مراسم يادبود مرحوم سعدايي در جبهه مشاركت
ایسنا مراسم يادبود مرحوم سعدايي از سوي جبهه مشاركت
جهرم نیوز مراسم يادبود مرحوم محمدعلی سعدايي در تهران
منبع برخی مطالب وبلاگ سبکباران
با نام رضا دلت مصفا گردد
درد و غم سینه ات مداوا گردد
گر روی نهی به درگهش
هر عقده به کار بسته ات واگردد
محمد نعیمی پور نماینده تهران در مجلس ششم و از دوستان صمیمی حاج سعید در مراسم ختم مرحوم سعدایی گفت در هنگام تحصن مجلس ازناحیه سر مشکل پیدا کردم و به انگلستان اعزام شدم پس از مدتها معالجه روزی حاج سعید به من گفت برات نذر کردم بریم مشهد خلاصه رفتیم مشهد و من حالم خوب شد. وقتی پرونده فرستادم برای بررسی مجدد دکترها از بهبودی من تعجب کرده بودند.
اینهم از علاقه ، اردات و خلوص نیت حاج سعید سعدایی به امام رضا (ع)، روحش شاد
میلاد فرخنده حضرت امام رضا (ع) مظهر مروت و مهربانی بر شما مبارک
پی نوشت جبهه مشاركت جهت گراميداشت ياد و خاطره مرحوم محمدعلي سعدايي جلسه سخنراني و قرائت دعاي كميل برگزار ميكند.
زمان :پنجشنبه 23 / 8/87 ساعت: 19
مكان: تهران خيابان سميه – پلاك 180 – سالن اجتماعات جبهه مشاركت
هنوز باورش سخت هست هفته نامه تاریخی و با محتوای شهروند امروز توقیف شد!
در شماره های گذشته خاطرات کرباسچی شهردار موفق تهران نوشته بود و با این توقیف من یاد حرف کرباسچی افتادم (سیاست و هزار درد) حتی برای نگارش!
هفته نامه شهروند امروز در حالي هفتادمين شماره خود را روي گيشه مطبوعات منتشر كرد كه تا كنون چندين بار زمزمههايي مبني بر توقيف اين نشريه شنيده شده بود.
دقایقی پیش توقیف این مجله وزین رو در سایت تابناک دیدم. شهروند رو از شماره اول دارم و مخاطب همیشگی بودم. از نظر کیفیت مطالب و محتوا با مجلات معروف دنیا تا حدودی قابل قیاس بود و راهی جدید در دنیای جدید اطلاع رسانی باب کرد.
به راستی شهروند رو از بارز ترین مجلات فعال دوران انقلاب دیدم و امیدوارم روزی از این بی ظرفیتی اجتماعی در راه آگاهی مردم حداقل کمی کاسته شود.
باید منتظر بود شاید برخی به فکر فرو روند که آگاهی هم راهی برای عدالت ،موفقیت و پیشرفت اجتماعی فرهنگی مردم است و این امر لازمه رسیدن به قله های اصلی محسوب می گردد.
فوری:رضا خجسته رحیمی،دبیر تحریریه هفته نامه شهروند امروز گفته است که چون حکم توقیف این هفته نامه ابلاغ نشده است،شماره 71 شهروند شنبه در کیوسک های مطبوعاتی عرضه می شود.او می گوید:قاعدتا و قانونا بايستي حکم توقيف به نشاني دفتر نشريه ميرسيده، که تا پايان وقت اداري روز پنجشنبه 16آبان، چنين اتفاقي نيفتاده است. به همين دليل، اين شمارهي «شهروند امروز» به چاپخانه رفته و روز شنبه 18آبان در دکهها و مراکز فروش مطبوعات عرضه خواهد شد.
با خود عهد کردم در خصوص هر مطلبی که می نویسم از مرحوم مهندس سعدایی نیز کلامی بیان کنم.شاید نوعی قدرشناسی از این عزیز سفر کرده باشد.
روزی مرحوم سعدایی به من گفتند خواندن شهروند نیاز به تفکر و بررسی دقیق مطالب توسط خواننده دارد و ابراز خوشحالی می کرد که راهی برای ارتقای فکری جامعه باز شده است و جوانان با واقعیت ها و تاریخ بیشتر آشنا می شوند.یادش گرامی
نمی دونم از کدام باب اطلاع رسانی آزاد! در کشور سخن بگویم.
چرا و چگونه...
علی کردان کم سابقه ترین وزیر کشور تاریخ یکصد ساله اخیر که پس از رأي اعتماد جنجالي مجلس به خود، پس از سه ماه با رأي نمايندگان از وزارت کشور رفت.
نمایندگان موضوع استيضاح کردان اعلام صداقت شخصوی اعلام کردند
1- در جريان كسب رأي اعتماد مجلس شوراي اسلامي، در پاسخ به سخنان مخالفان مبني بر معتبر نبودن مدارك دكتراي افتخاري وي از دانشگاه آكسفورد انگلستان و نيز مدرك كارشناسي ارشد از دانشگاه آزاد اسلامي، وي اين سخن را قاطعانه رد و با نشان دادن برگهاي به عنوان مدرك دكترا، اعلام كرد كه اگر ميدانستم درباره مدرك كارشناسي ارشد من نيز شبهه هست، آن را با خود به مجلس ميآوردم.
پس از گزارش رئيس كميسيون آموزش و تحقيقات مجلس مبني بر اين كه مدارك تحصيلي نامبرده بياعتبار است، وي در نامهاي به رئيسجمهور ادعا كرد كه از نماينده دانشگاه آكسفورد در تهران فريب خورده است، در حالي كه همگان ميدانستند، دانشگاههاي معتبر دكتراهاي افتخاري را در شرايط خاص، تنها به برخي از مقامات عاليرتبه سياسي يا پژوهشگران و نخبگان جهاني علمي ميدهند.
به هر حال، چه وي فريب خورده باشد و چه با عدم صداقت رفتار كرده باشد، چنين فردي شايستگي سمت وزارت كشور را كه مسئوليت بزرگ اداره سياسي كشور و برگزاري انتخابات گوناگون را بر عهده دارد؟
نخستين شرط خدمت کردن مگر كياست و صداقت و امانتداري نیست؟به نظرم ادامه حضور وی در اين جايگاه، موجب تضعيف و خدشه دار شدن آبروی نظام بود.
2-دريافت حقوق با مدرك غير معتبر
3- عضويت در هيأت علمي دانشگاه آزاد اسلامي با رتبه دانشياري و با مدرك غير معتبر!
گفتني است، نشست استيضاح کردان که از سوي رئيسجمهور اظهار شد ما مجلس را يار خود ميدانيم، اما اين استيضاح را نميپذيريم، بدون حضور اعضاي هيأت دولت و حتي رئيسجمهور برگزار و کردان و معاونانش تنها مهمانان دولتي اين جلسه بودند.
همچنين احمدی نژاد در اين باره گفته بود: قطعا همه ضعفهايي دارند، اما اگر بنا باشد نقاط ضعف يکديگر را روي ميز بگذاريم، مسائل ديگري پيش خواهد آمد!
از سوي ديگر رئیس دولت مسأله پيش آمده در مجلس را تمامشده دانست و گفت: البته اوضاع کشور، به گونهاي است که از هر کاهي، کوه ميسازند تا نسبت به دولت ايراد بگيرند که قطعا اين کارها به جايي نخواهد رسيد!
خلاصه به نظر من مسئله کردان در شان کشوری که ادعای اسلامیت دارد نبود. در این ایام نقل مطبوعات خارجی مدرک جعلی وزیر کشور بود.
ما تا رسیدن به صداقت واقعی باید خیلی در راه باشیم...! متاسفانه جوابگویی هم نیست اینهم نوعی کشمش سیاسی بود و به نوعی هم جنگ قدرت در اردوگاه اصولگرایان بود که نتیجه داد.
متاسفانه جوانان و مردم ما خیلی ها مدارک خوبی دارند اما در جامعه مارابطه نقش ضابطه بازی میکند.
این روزها مدرک گرایی در جامعه به خصوص مدیران به اوج خود رسیده است و بحث جعلی بودن مدرک کردان وزیر کشور شاید درسی ! برای برخی باشد تا بدانند مدرک داشتن راه خدمت نیست مدرک واقعی خدمت صادقانه و با برنامه ریزی همراه با دانش است...
امروز در جامعه ما انسانها با نگاه طبقه بندی همراه با داشتن قدرت مالی اداری نگریسته می شوند و الفاظ حاج آقا، دکتر ، مهندس و غیره در برخوردها باب شده است که خود آفت بزرگ نگاه فرهنگی اجتماعی همه ما است...
یادمه روزی با مرحوم سعدایی بحث کردان بود ایشان در جواب من گفتند با انتخاب عوام فریبانه کردان باید منتظر چوب خوردن وی نیز بود!
راستی تا کی باید تاوان فرصت سوزی مدیران دولت بدهیم،سیمای ایران و ایرانی کجاست...!
عکس/ سید محسن سجادی مهر نیوز
سهشنبه۸۶؛
چرا تلخ و بيحوصله؟
سهشنبه ۸۶؛
چرا اين همه فاصله؟
سهشنبه ۸۶؛
چه سنگين! چه سرسخت، فرسخ به فرسخ!
سهشنبه ۸۶
خدا كوه را آفريد!
قيصر امينپور (اسفند 79)
این بیت قیصر که "تو خود گفتی که در قلب شکسته خانه داری / شکسته قلب من جانا به عهد خود وفا کن/ ترجمه حدیث قدسی"انا فی قلوب منکسره" است
لحظه های کاغذی:
خستهام از آرزوها، آرزوهاي شعاري
شوق پرواز مجازي، بالهاي استعاري
لحظههاي کاغذي را روز و شب تکرار کردن
خاطرات بايگاني، زندگيهاي اداري
آفتاب زرد و غمگين، پلههاي رو به پايين
سقفهاي سرد و سنگين، آسمانهاي اجاري
با نگاهي سرشکسته، چشمهايي پينه بسته
خسته از درهاي بسته، خسته از چشم انتظاري
صندليهاي خميده، ميزهاي صف کشيده
خندههاي لب پريده، گريههاي اختياري
عصر جدولهاي خالي، پارکهاي اين حوالي
پرسههاي بيخيالي، نيمکتهاي خماري
رونوشت روزها را روي هم سنجاق کردم
شنبههاي بيپناهي، جمعههاي بيقراري
عاقبت پروندهام را با غبار آرزوها
خاک خواهد بست روزي، باد خواهد برد باري
روي ميز خالي من، صفحه باز حوادث
در ستون تسليتها، نامي از ما يادگاري
**************
وقتي تو نيستي
نه هست هاي ما
چونان که بايدند
نه بايد ها...
مثل هميشه آخر حرفم
و حرف آخرم را
با بغض مي خورم
عمري است
لبخند هاي لاغر خود را
در دل ذخيره مي کنم :
باشد براي روز مبادا !
سالروز فراق شاعری که در اشعار خویش با انسان حرف می زد استاد قیصر امین پور چه زود دیر شد... امین پور همیشه یکی از شاعران محبوب من هست و من با شعرهای قیصر با زبان شعر نوین که هم اخلاق مدار بود و هم شیرین مثل قند زبان پارسی، آشنا شدم .امین پور که درد ها تحمل کرد البته گاه بی لبخند و گاه با لبخند !
هر چند در تقویم روزی به نام روز مبادا نیست روحش شاد و آرام و برگزیده باد.
یاد شاعر گرانمایه خانم طاهره صفارزاده هم بخیر که در دل دردهای بسیاری از کشمکش اموال همسر خویش مرحوم دکتر وصال شیرازی به خاک برد...
راستی یاد مرحوم مهندس محمد علی سعدایی عزیز هم گرامی که به اشعار امین پور علاقه داشت و امروز جایش حسابی خالی هست.

