تبليغاتX
چتر نوشت
bahar1.jpg

 

سلام سال جدید به سرعت در حال فرارسیدن هست البته نمی دونم چرا یه کم مردم بی روح به استقبال نوروز ۸۸ می روند! 

 

يا مقلب القلوب والابصار قلبم را به خودت نزديك كن و خواسته هاي خود را بر دل و قلبم بنشان.

 

يا محول الحول والاحوال ،‌احوالم را تغييري ده و مرا به سوي خود بخوان. مرا براي خود بخوان. بخوان تا الصلا گويان اجابت كنم.

 

حول حالنا الی احسن الحال خدايا بهترين حالها را به ما عطا كن. خدايا بهترين حالها را براي هم وطنانم ، براي همه آنهايي كه بهترينها را از تو طلب مي كنند.

 

نوروز يا عيد باستانی ايرانيان كه اكثراً زرتشتي مذهب بودند، قدمتي به حداقل روزگار حكمراني مستبدانه نمرود دارد؛ براي اينكه بزرگان دين ما فرموده‌اند آن روزي كه خليل‌الرحمن، ابراهيم بت‌شكن (ع) وارد بت‌خانه گرديد و جمله‌ي بتان را درهم شكست، مگر بت بزرگ را، و تبر الهي و تيزش را بر گردن آن آويخت، «نوروز» بوده است. مردم بت‌پرست دورانش آن روز را براي جشن به صحرا و بيرون از شهر رفته بودند.

 

اما اولين كسي كه «نوروز» را «روز نو» و منشأ شروع سال شمسي قرار داد، جمشيد پسر طهمورث مي‌باشد كه از پادشاهان افسانه‌يي و اسطوره‌يي تاريخ ايران است و مراسم‌هاي خاصي را طي مدتي طولاني اجرا مي‌كردند كه در اين مختصر نمي‌گنجد».

 

از قديم‌ رسم بوده بعد از استحمام لباس نو مي‌پوشیدند و بدن خود را معطر مي‌ساختند و در لحظه تحويل سال و شروع «نوروز» دعاي معروف «يا مقلب القلوب و الأبصار... » را بر سر سفره‌ي هفت‌سين مي‌خواندند و با دعا و نيايش سال جديد را آغاز مي‌كردند. آنگاه كوچكترها به زيارت بزرگترها مي‌رفتند و عرض ادب به جا مي‌آوردند و شادباش خويش را تقديم مي‌كردند و بزرگترها به وسع و توان خود به كوچكترها «عيدي» مي‌دادند و مراسم آشتي‌كنان آنان كه با يكديگر قهر كرده بودند نيز در شروع سال جديد بود.

 

خلاصه از چهارشنبه‌ سوري تا مراسم سيزده‌بدر، روزگار احسان بوده و دوران صله‌ي ‌رحم و موسم جشن و سرور خانواده‌ها، اقوام، ايل‌ها می نامیدند.

 

سال جدید رو با فراموشی گذشته آغاز کنید.

 

آرزو دارم قلبتون ملودی زندگی سالم و طولانی بنوازد و در لحظه سال تحویل دعا برای من و همه ایرانیان فراموش نکنید.


به یاد حاج سعید سعدایی در نوروز نوشتم: فراق مرد بی ادعای اصلاحات در سال 87

 

هنگام سال تحویل یاد این بزرگمرد عرصه اخلاق نیز گرامی بدارید. ممنون

نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 17:2 توسط سيد علي تراب| |

 

خاتمی ادامه راه را با چه نقشه ای به میر حسین موسوی سپرد؟

 

باید منتظر بود و دید ادامه راه ...

 


پی نوشت بیانیه انصراف سید محمد خاتمی از حضور در انتخابات

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 15:7 توسط سيد علي تراب| |
با رسیدن ۲۱ اسفند هر سال تجربه ای جدید بر پیکره زندگی من اثر گذاری

می کند.

 

امروز وارد ۲۴ سالگی شدم و همیشه آرزوم این هست که در بازخواست الهی جهت

استفاد صحیح از عمر آدمی و زندگی که نعمت گرانبهای خداوند هست

جواب خوبی داشته باشم.

 

همیشه از یزدان بخشنده خواستم هر نعمتی عطا کرده و می کند در کنارش قدرت

شکر اون هم به من عنایت کند البته من هم مثل خیلی ها مشمول قانون شدم و

تاریخ تولدشناسنامه ای ۵ فروردین هست. 

 

از زحمات پدر و مادر عزیز همراه با معلمان خوبم به ویژه مرحوم مهندس سعدایی در کنار

دوستان گرامی که به من درس صبر و پیمودن در راه حق دادند ممنونم و انشا الله در ادامه

راه هم انسان خدمتگزاری برای ایران و ایرانیان در راه رضای باریتعالی باشم.

       

زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست

                         

                          هرکسی نغمه خود خواند واز صحنه رود

 

صحنه پیوسته به جاست

                        

                             خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد


پی نوشت شهر باربد: تولد علی تراب


انصاری : حاج سید احمد خمینی شش دانگ هيچ جرياني نبود

نوشته شده در سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 14:14 توسط سيد علي تراب| |
 

عکس  دوست خوبم حنیف شعاعی

 

سید محمد خاتمی با همه مخالفت ها به شیراز آمد و مردم با استقبال بی نظیر پاسخ زیبایی به مخالفان خاتمی دادند.

 

در این سفر بیشتر به اضطراب برخی! از محبوبیت خاتمی پی بردم.

جای خالی مرحوم مهندس سعدایی هم در بین یاران خاتمی سبز بود...

 

اخبار ،حواشی و عکس های سفر را در یاری و موج سوم مشاهده کنید.

نوشته شده در شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 8:20 توسط سيد علي تراب| |
 

خاتم جان را بشارت ده به حسن خاتمت

 

                کاسم اعظم کرد از او کوتاه دست اهرمن

 

 

 

سلام فردا همچون ۱۲ سال پیش سید محkhatamiمد خاتمی اولین سفر انتخاباتی خود را به شیراز می آید.

 

راستی چرا برخی از سفرها و کلام خاتمی دلهره دارند ...

 

وعده دیدار: ساعت ۱۵ فرودگاه آیت اله دستغیب

 

ساعت ۱۶ ورزشگاه شهید دستغیب 

 

 پی نوشت راستی جای تلاشگران دوم خرداد۷۶ در فارس هم سبز هست مهندس سعدایی رئیس مجمع نمایندگان فارس در مجلس ششم ،مهندس  امامی استاندار فقید قزوین ،آقای بحرینی بزرگانی از این تلاشگران بودند که بار سفر بستند و اندیشه  خویش برای بازآموزی ما گذاشتند.

 نکته:شورای تامین فارس هم تاکنون مجوز سخنرانی به خاتمی نداد و مکان به ورزشگاه شهید دستغیب منتقل شد.

 

 

نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 12:56 توسط سيد علي تراب| |

عکس  دوست خوبم محسن گرامی

 

آب زنید راه را هین که نگار می رسد  *  مژده دهید باغ را بوی بهار می رسد

 

 ادامه عکس ها گزارش تصويري شكوفه‌هاي بادام خفر جهرم (ایسنا)


 

ایسنا: سید محمد خاتمی پنجشنبه در جوار شاهچراغ با مردم فارس سخن می‌گوید

نوشته شده در جمعه نهم اسفند 1387ساعت 14:37 توسط سيد علي تراب| |

 

منوچهر احترامي در سال ۱۳۲۰ به دنیا آمد. در مدارس مروي و دارالفنون دوران تحصيل را طي كرد و از دانشكدۀ حقوق دانشگاه تهران فارغ‌التّحصيل شد.

وى سال‌ها به عنوان طنزنويس با نشريات مختلف همكارى داشت و طى چندسال گذشته اغلب آثارش را در مجله گل‌آقا چاپ مى‌كرد.
طنزنويسي را به طور جدّي از سال ۱۳۳۷ با مجله توفيق آغاز كرد و با مطبوعات ديگر و نيز راديو و تلويزيون هم همكاري داشت. امضاهاي مستعار، «م.پسرخاله»، «الف ـ اينكاره» و ... از امضاهاي اوست .
احترامي  مجموعه‌اى از اين آثار را دركتاب «جامع الحكايات» منتشر كرد و چاپ بخشى از داستان‌هاى طنزش را در مجموعه «بچه ها، من هم بازى» تدارك ديد.
منوچهر احترامى بيش از پنجاه عنوان كتاب براى كودكان نوشته و منتشر كرده كه «حسنى نگو يه دسته گل» و «خروس نگو يه ساعت» و «خرس وكوزه عسل» و «دزده و مرغ فلفلى» و... از آن جمله‌اند.

خودش دربارۀ تحصيلش گفته است:«چند ماهی رشتۀ ریاضی خواندم. چون شیطان بودم، بیرونم كردند. جایی اسمم را ننوشتند و مجبور شدم بروم مدرسۀ مروی در محلّۀ ناصرخسرو. چهارم و پنجم را آن‌جا خواندم و ششم را دارالفنون. انصافاً هم سطح این دو مدرسه بالا بود. ما بیست و پنج نفر بودیم كه بیست و چهار نفرمان برای دورۀ لیسانس پذیرفته شدیم. سال سی و نه دانشكدۀ حقوق قبول شدم. بچه‌ درس‌نخوان شاگرد اوّلی بودم!» و ايضاً بخوانيد خاطره‌اي از دوران تحصيل ايشان:«یادم هست یك‌بار چون بچّۀ زرنگ كلاس بودم، همه امتحان ریاضی را از روی دست من نوشتند. معلّممان دید كه برگه‌ام را آویزان كرده‌ام كه بقیه ببینند، با خودكار قرمز بالای برگه نمرۀ یك گذاشت و رفت. همه آن امتحان را هجده شدند و من، یك! جالب این‌جاست كه رفقا هنوز هم این خاطرۀ بد من را به عنوان خاطرۀ شیرین دورۀ تحصیلشان همه‌جا تعریف می‌كنند.»

احترامي در عرصۀ طنز به خاطر تسلّط بر ادبيات فارسي از سبك‌ها و قالب‌هاي گوناگون استفاده مي‌كرد.

منوچهر احترامي، ۲۲بهمن سال ۱۳۸۷ بر اثر عارضه قلبی درگذشت.

روحش شاد و آرام و برگزیده باد...

 

توی ده شلمرود
حسنی تک و تنها بود

حسنی نگو بلا بگو
تنبل تنبلا بگو
موی بلند روی سیاه
ناخن دراز واه واه واه
نه فلفلی نه قلقلی
نه مرغ زرد کاکلی
هیچکس باهاش رفیق نبود
تنها روی سه پایه نشسته بود تو سایه
باباش میگفت: حسنی میای بریم حموم؟
نه نمیام نه نمیام
سرتو می خوای اصلاح کنی؟
نه نمی خوام نه نمی خوام...

 

بقیه شعر در ادامه مطلب

 


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 0:58 توسط سيد علي تراب| |