امسال میلاد امام رضا خیلی جالب توجه هست این میلاد فرخنده مصادف شده با ۸/۸/۸۸ و مثل همیشه مشهد شیفتگان بسیاری رو میزبانی میکند.
سالها تاریخ شمسی گشت و گشت
شادمان شد تا شنید این سرگذشت
روز میلاد امام هشتم است
هشت هشت جمعه ی هشتاد و هشت
امام رضا می گوید ایمان کسی کامل نمی شود مگر آنکه سه خصلت از سه کس بیاموزد اول آنکه از خدا ستارالعیوب بودن به خلق بیاموزد. دوم آنکه از رسول الله مدارا و رافت با خلق زا بیاموزد و سوم اینکه از ما اهل بیت صبر در مشکلات و سختی ها را بیاموزد.
با نام رضا دلت مصفا گردد
درد و غم سینه ات مداوا گردد
گر روی نهی به درگهش
هر عقده به کار بسته ات واگردد
محمد نعیمی پور نماینده تهران در مجلس ششم و از دوستان صمیمی حاج سعید در مراسم ختم مرحوم سعدایی گفت در مجلس ازناحیه سر دچار مشکل شدم و به انگلستان اعزام شدم پس از مدتها معالجه روزی حاج سعید به من گفت برات نذر کردم بریم مشهد خلاصه رفتیم مشهد و من حالم خوب شد. وقتی پرونده فرستادم برای بررسی مجدد دکترها از بهبودی من تعجب کرده بودند.
اینهم از علاقه ، اردات و خلوص نیت حاج سعید سعدایی به امام رضا (ع)، روحش شاد.
«میلاد امام رضا مظهر مهربانی، معلم ایمان و انسانیت مبارک»
خواجه شمس الدین حافظ شیرازی عارف معارف الهي وحافظ قرآن، دانشمندی بزرگ حکيمی دانا و شاعري توانا، غزليات حافظ زبده ندارد، همه ابیاتش شيرين، مليح، روح نواز و در کل نواي حافظ ملکوتي، کلامش کلام دل و بيانش بيان احساسي عميق و عارفانه است.
شعر حافظ در زمان آدم اندر باغ خلد
دفتر نسرين و گل را زينت اوراق بود
حافظ به طرز انديشه و شعر و کلام و عرفانش اعتقاد دارد و خودش مي سرايد:
صبحدم از عرش مي آمد خروشی، عقل گفت
قدسيان گویی که شعر حافظ ازبر مي کنند

خلاصه در کنار حافظ بودن به انسان روحیه مضاعفی می دهد.
(کس چو حافظ نگشود از رخ اندیشه نقاب)
پی نوشت :خواجه شیراز این روزها خیلی مظلوم هست. راستی اشعار حافظ با شجریان زنده است اما در رسانه به اصطلاح ملی! امسال پخش نشد اما چیزی از انس و الفت شجریان به این این شاعر پرآوازه کم نکرده است.راستی حافظیه هم امروز مهمان ناخوانده داشت...
اي دوست وقتً خفتن و خاموشي ات نبود
وز اين ديار دورً فراموشي ات نبود
تو روشنا سرود وطن بودي و چو آب
با خاکً تيره روزً هماغوشي ات نبود
ميخانه ها ز نعره تو مست مي شدند
رندي حريفً مستي و مي نوشي ات نبود
دودً چراغ موشيً دزدان ترا چنين
مدهوش کرد و موسمً خاموشي ات نبود
سهراب اضطراب وطن بودي و کسي
زينان به فکرً داروي بيهوشي ات نبود
در پرده ماند نغمه آزاديً وطن
کانديشه جز به رفتن و چاوشي ات نبود
در چنگ تو سرود رهايي نهفته ماند
زين نغمه هيچ گاه فراموشي ات نبود
اي سوگوار صبح نشابورً سرمه گون
عصري چنين سزاي سيه پوشي ات نبود
محمدرضا شفيعي کدکنی
2۱ سپتامبر 2009، پرينستون
۱۹شهریور هر سال یاد آور درگذشت مردی پيشكسوت مبارزه و زندان و جلودار جهاد و شهادت بود هنوز طنين صداي نافذ و بيان دلنشين آن مرد بزرگ به روح انسان آرامش خاصی میدهد. او مظهر صداقت، حريت و آزادگي،حق طلبي، عدالت جويي، مردم گرايي،ظلم ستيزي و دفاع از مظلوم، نفي استبداد واستثمار واستعمار، نفي تحجر و جمود،تفسيرعملي قرآن و تجلي اسلام رحمت و عطوفت بود.آیت اله طالقاني سرمشق عملي در جمع ميان عدالت و آزادی بود.
آیت اله طالقانی نقش اصلي را در آشنايي و جذب جوانان ودانشگاهيان به اسلام و قران داشت. به گفته شهيد مطهري : پايه گذار آشنايي نسل جوان به دين واسلام ،طالقاني وبازرگان هستند كه اين راه را باز كردند وما بعدها به دنبال آنها حركت كرديم" ( يادنامه ابوذر زمان_ صفحه۱۶)
پيام امام خمینی به مناسبت اولين سالگرد رحلت طالقاني:
يك سال ازرحلت شخصيتي ارجمند وعزيزي ارزشمند گذشت.....او مي توانست با رفتاروگفتارش به اعصاب ناآرام كه موجب نگراني ها وتفرق ها مي شوند آرامش بخشد. مجاهد بزرگوار وعالم هوشياري كه از عنفوان جواني تا آخرين لحظات زندگاني در خدمت به اسلام وكشورهاي اسلامي متحمل رنجها وحبس ها و فشارها بود وهيچ گاه ازاين زحمت ارجمند و خدمت سودمند كناره گيري نكردو.....(پانزدهم شهريور۱۳۵۹)
از آن روزي كه اين جانب در اين اجتماع چشم گشودم ، مردم اين سرزمين را زير تازيانه وچكمه خودخواهان ديدم . همه شامگاهان درخانه منتظر خبري بوديم كه امروز چه حوادث تازه اي رخ داده؟ كي دستگير وتبعيد يا كشته شده؟ و چه تصميمي درباره مردم گرفته اند!....از سوي ديگر مي ديدم مردمي در لباس دين، مرد خودخواهي را با خواندن آيات و احاديث بر گردن مردم سوار مي كنند وبرايش ركاب مي گيرند. دسته ي ديگر با سكوت و احتياط كاري، كار را امضا مي نمايند. تا آنگاه كه بر خرمراد مستقر شد وافسار "زمام" را بدست گرفت و ركاب كشيد وهمه چيز مردم را زير پاي خودپايمال كرد، به دعا و توسل مي پردازند و ازخداوند فرج امام زمان(ع) را مي طلبند!!" (يادواره آيت ا... طالقاني_ صفحه۹۵)
دكتر مصدق مجموعه ايست ، نام او، راه و روش اواز مبارزه بيش از نيم قرن ملت ايران. دكتر مصدق در پي نهضت هاي پيش از خود وادامه ي نهضت هاي پس ازوفاتش حلقه اي و واسطه اي بود براي ادامه نهضت مردم ايران عليه ظلم و استبداد و استعمار و استثمار. اين نام و اين فرارهميشه مورد توجه مردم ايران ودنياي آزاد و آزاديخواه بوده است وخواهد بود... مرحوم دكتر مصدق در مقابل ملت مثل خاك ، خضوع ميكرد ، ولي همين پيرمرد كه در مقابل مردم درمجلس، خانه اش خاضع بود، در مقابل اين استعمارقوي انگلستان كه سيطره اش تمام دنيا را گرفته بود مثل شير مي غريد..."(سخنراني بر مزار مصدق_ چهاردهم اسفند۱۳۵۸)
و خصوصيت مرحوم دكتر شريعتي از آغاز جواني و دوره دبيرستان همين روح شكاكي بود. در همه چيز شك كرد، در دينش هم شك كرد، در ديني كه بين مردم معمول است، در اسلامي كه مسخ شده است و دست به دست و حرفه به حرفه وصنف به صنف ،اسلام را وسيله صنف وحرفه و دكان وزندگي و مريد قرارداده اند البته دراين گير ودار يك جوان هوشمند تحصيل كرده بايد شك بكند ولي در شك نماند.... (سخنراني در دانشگاه تهران بمناسبت روز شريعتي۲۶/۲/۱۳۵۸)
زنان در اسلام آنقدر حق دارند كه مردان براي برابري بايد قيام كنند(سخنراني در دانشگاه تهران بمناسبت روز شريعتي۲۶/۲/۱۳۵۸ )
......زنان يك عضو فعال اجتماع ما هستند..... اسلام ، قران ومراجع دين ميخواهند شخصيت زنان حفظ شود، مسئله اينست كه هيچ اجباري در كار نيست، مسأله چادرهم مطرح نيست. مگر در دهات ما ازصدر اسلام تا كنون زنان ما چگونه زندگي مي كردند؟.... همه يك روسري مي بستند دوش به دوش مردان كار ميكردند....همانطور كه بارها گفتيم همه حقوق حقه زنان در اسلام، درمحيط جمهوری اسلامی محفوظ خواهد بود.(گفتگو با خبرنگاران_ شانزدهم اسفند ۱۳۵۸)
اگر امروز آیت اله طالقاني زنده بود به دگرانديشي و عناد يا به لغزش و انحراف ازاصول دين و انقلاب یا ازحقوق اساسی خود محروم می شد! یا او را ذخیره انقلاب می نامیدند! به زعم من او آگاه ترین فرد زمان خود در خصوص مسائل سیاسی و اجتماعی ایران بود.
روزی فردی کلیمی به ایشان مراجعه می کند و می گوید قصد مسلمانی دارم اقای طالقانی در پاسخ به این هموطن می گوید اگر مثل من قصد مسلمانی داری مسلمان نشو!
تعبیری از دکتر شریعتی در مورد آیت الله طالقانی: «در سالهای خفقان و ظلمانی پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، تنها طالقانی و مسجد هدایت، چون مناره ای در کویر، قامت بلند آزادی و قامت فریاد بود.
آیت اله طالقانی سرانجام در سحرگاه ۱۹ شهریور ۱۳۵۸ در خانه اش چشم از دنیا فرو بست و نهضتی را که بیش از همه به نگاه باز، روح بزرگ، صعه صدر و آینده نگری اش نیازمند بود ، با آینده ای در ابهام تنها گذارد...
روحش شاد راهش بدرقه راه اندیشه ها باد
پی نوشت: در ادامه مطلب دست خطی پر معنا از ایشان گذاشتم حتما مطالعه کنید
ادامه مطلب

اين شب قدر است. شب سرنوشت، شب ارزش، شب تقدير بر يك انسان نو، آغاز فردايي كه تاريخي نو را بنياد ميكند.»
تاريخ قبرستاني است طولاني و تاريك، ساكت و غمناك، قرنها از پس قرنها هم تهي و هم سرد، مرگبار و سياه و نسلها در پي نسلها، همه تكراري و همه تقليدي، و زندگيها، انديشهها و آرمانها همه سنتي و موروثي، فرهنگ و تمدن و هنر و ايمان همه مرده ريگ!
ناگاه در ظلمت افسرده و راكد شبي از اين شبهاي پيوسته، آشوبي، لرزهاي، تكان و تپشي كه همه چيز را بر ميشود و همه خوابها را برميآشوبد و نيمه سقفها را فرو ميريزد. انقلابي در عمق جانها و جوششي در قلب وجدانهاي رام و آرام، درد و رنج و حيات و حركت و وحشت و تلاش و درگيري و جهد و عشق و عصيان و ويرانگري و آرمان و تعهد، ايمان و ايثار!
نشانههايي از يك «تولد بزرگ»، شبي آبستن يك مسيح، اسارتي زايندهي يك نجات! همه جا ناگهان، «حيات و حركت»، آغاز يك زندگي ديگر، پيداست كه فرشتگان خدا همراه آن «روح» در اين شب به زمين، به سرزمين، به اين قبرستان تيره و تباه كه در آن انسانها، همه اسكلت شدهاند، فرود آمدهاند.
اين شب قدر است. شب سرنوشت، شب ارزش، شب تقدير بر يك انسان نو، آغاز فردايي كه تاريخي نو را بنياد ميكند. اين شب از هزار ماه برتر است، اين شب مشعري است كه صبح عيد قرباني را در پي دارد و سنگباران پرشكوه آن سه پايگاه ابليسي را!
شب سياهي كه در كنار دروازه مني است، سرزمين عشق و ايثار و قرباني و پيروزي! و تاريخ همه اين ماههاي مكرر است، ماههايي همه مكرر يكديگر، سالهايي تهي و عقيم، قرنهايي كه هيچ چيز نميآفرينند، هيچ پيامي بر لب ندارند، تنها مي گذرند و پير ميكنند و همين و در اين صف طولاني و خاموش، هر از چند شبي پديدار ميگردد كه تاريخ ميسازد، كه انسان نو ميآفريند و شبي كه باران فرشتگان خدايي باريدن ميگيرد، شبي كه آن روح در كالبد زمان ميدمد، شب قدر!
شبي كه ازهزار ماه برتر است، آنچنان كه بيست و چند سال بعثت محمد، از بيست و چند قرن تاريخ ما برتر بود. سالهايي كه آن «روح» برملتي و نسلي فرود ميآيد از هزار سال تاريخ وي برتر است. و اكنون، براندام اين اسلام اسلكت شده، برگور اين نسل مدفون و برقبرستان خاموش ما، نه آن روح فرود آمده است، سياهي و ظلمت و وحشت شب هست، اما شب قدر؟
شبي كه باران فرو ميبارد، هر قطرهاش فرشتهاي است كه بر اين كوير خشك و تافته، در كام دانهاي، بوتهي خشكي و درخت سوختهاي و جان عطشناك مزرعهاي فرو ميافتد و رويش و خرمي و باغ و گل سرخ را نويد ميدهد.
چه جهل زشتي است در اين شب قدر بودن و در زير اين باران ماندن و قطرهاي از آن برپوست تن و پيشاني و لب وچشم خويش حس نكردن، خشك و غبار آلود زيستن و مردن!
هركسي يك تاريخ است. عمر، تاريخ هر انساني است و در اين تاريخ كوتاه فردي، كه ماهها همه تكراري و سرد و بيمعني ميگذرد، گاه شب قدري هست و درآن از همه افقهاي وجودي آدمي فرشته ميبارد و آن روح، روح القدس، جبرئيل پيامآور خدايي برتو نازل ميشود و آنگاه بعثتي، رسالتي، و براي ابلاغ، از انزواي زندگي و اعتكاف تفكر و عبادت وخلوت فراغت و بلندي كوه فرديت خويش به سراغ خلق فرود آمدني و آنگاه، در گيري و پيكار و رنج و تلاش و هجرت و جهاد و ايثار خويش به پيام! كه پس از خاتميت، پيامبري نيست، اما هر آگاهي وارث پيامبران است!
آن «روح» اكنون فرود آمده است، در شب قدر بسر ميبريم. سالها، سالهاي شب قدر است، در اين شبي كه جهان ما را در كام خود فرو برده است و آسمان ما را سياه كرده است، باران غيبي باريدن گرفته است، گوش بدهيد، زمزمه نرم و خوش آهنگ آن را ميشنويد، حتي صداي روييدن گياهان را درشب اين كوير ميتوان شنيد.
سلام بر اين شب، شب قدر شبي كه از هزار ماه، از هزار سال و هزار قرن برتر است، سلام، سلام،سلام،... تا آن لحظه كه خورشيد قلب اين سنگستان را به ناگاه بشكافد، گل سرخ فلق برلبهاي فسرده اين افق بشكفد و نهر آفتاب بر زمين تيره ما ... و بر ضمير تباه ما نيز جاري گردد. تا صبح بر اين شب سلام !»
الهی چه زیباست لحظه های شکستن من در خویش
و رها شدن از تنهای گناه
و آن زمان که برمزار لحظه های غفلت دو رکعت نماز بخوانم
تا از وجود گمشده ام را از محبت لبریز سازم...
و این امام راستین اکنون از همه وقت ناشناخته تر است و کاش ناشناخته می بود که ناشناخته تر است. دکتر شریعتی
شهادت امیر صالحان امام علی (ع) بر شیعیان قلیلش تسلیت باد
منبع: م. آثار ٢ - خودسازي انقلابي دکتر شریعتی

باز سفره ی معنوي افطار و صدای استاد شجریان که خدا رو صدا می زنه با اون كلام شيواي خويش (ربنا لاتزغ قلوبنا بعد اذ هديتنا وهب لنا من لدنك رحمه انك انت الوهاب) سر رسید.
سلام بر تو! سلام بر تو اي بزرگترين ماه خدا، بهار عاشقان حق. سلام بر تو که چه بسيارند آزاد شدگان حق در تو. سلام بر تو که چه بسيار گناهان را از پروندهي ما زدودهاي و چه عيبها که بر ما پوشاندهاي. سلام بر تو ماهي که هيچ زماني با تو پهلو نزند. سلام بر تو و بر شب قَدرت که از هزار ماه بهتر است.
راستي چه لذت بخش است هنگامي که چشمها در خواب، دنيا آرام و صداها خاموش است، انسان در خلوتي دلخواه اعمال خود را در نظر مجسم کند و به گذشتهي خويش ژرف بنگرد و آنگاه لطف و رحمت حق را در هر قدم و پردهپوشي او را در هر نفس در نظر آورد و... و آن وقت عاشقانه بنالد و شرمسارانه با خدا مناجات کند و از او آمرزش طلبد. چه نشاطانگيز است که سحرگاهان به ياد حق از بستر گرم برخيزد و با توجه دعا بخواند و با آفريدگار خويش نجوا کند...
رمضان بهار تلاوت قرآن و فصل مناجات عبد با معبود است. بندهاي که يازده ماه از حريم قرب الهي به دور افتاده، ناگهان خود را در آستانهي رحمت او ميبيند؛ در حالي که خوان پذيرايي الهي در برابر او گسترده، لطف حق با آغوش باز او را ميپذيرد و گذشته از وعدهي عفو و اغماض، مژدهي ثواب و عطا نيز به او ميدهد. اينجاست که آدمي لذتي آميخته با شرم و نشاطي آميخته با زاري در خود احساس مي کند و ميخواهد از خداي خود طلب عفو کرده، دور از چشم اغيار، در خلوتي خاموش با خداي خود دمساز گردد، بگريد، بنالد و سر بر آستان شکوه او بسايد.
رمضان می آید با نور
و من روزه خواهم گرفت و نماز خواهم خواند
و پرواز خواهم کرد
و رقص کنان در بی نهایت کیهان خدا را خواهم دید
دوست عزیز سرسفره معنوی افطار التماس دعا
پی نوشت:یاد خاطرات حاج سعید سعدایی عزیز هم که در این رمضان در جمع خانواده و دوستان نیست بخیر، روحش شاد وآرام و برگزیده باد
فرخنده ميلاد امام مهدى(عج) گلشن گلا فروز مهر گيتي آل محمد (ص)، مصلح الهى و طلايه دار رهايى بشر از زر و زور و تزویر مبارک.
گل یگانه گلزار روزگار بیا
بیا که با تو شود فصلها بهار بیا
امید است منتظران واقع بین باشیم و ظهور را با علم و عقل گرایی درک کنیم نه با احساس. چرا بیراهه رویم راه و اندیشه انتظار را کدامیک از ما به صورت واقع بینانه باور داریم. در همه محفلها فقط می گویند منتظر باشید اما کجا به ما معنی دقیق انتظار درس دادند.
انتظار منتظر منتظران...

اعیاد خجسته ماه پربرکت شعبان فرخنده و تهنیت
باد....
سوم شعبان – ميلاد امام حسین(ع)، سرور آزادگان جهان، دومين ثمره پيوند فرخنده على (ع) و حضرت فاطمه، دختر پيامبر اسلام (ص) در خانه وحى و ولايت
چهارم شعبان- ميلاد حضرت ابوالفضل العباس (ع)، سمبل مقاومت و وفاداری در راه آرمان جهاد در راه خدا و پرچم گذشت و فداكارى و جانبازى در صحراى كربلا
پنجم شعبان - ميلاد مسعود زينت عبادت كنندگان و سرور نيايشگران، حضرت امام على بن الحسين زين العابدين(ع)
نيمه شعبان - فرخنده ميلاد امام مهدى، - عجل الله تعالى فرجه - گلشن گلا فروز مهر گيتي آل محمد (ص)، مصلح الهى و طلايه دار رهايى بشر.....
اعیاد زیبای شعبان مبارک التماس دعا

نوشته اند حدیثی به لوح نور
به دیباچه مدح مولا علی
پیمبر چون زمعراج بازگشت
بفرمود سرّ مگو با علی
که گفتیم با هم من و کردگار
به وقت خداحافظی یا علی
میلاد مظهر عدالت ٬اسوه صداقت بر رهپویان واقعی مبارک
پی نوشت یادوخاطره عزیز سفرکرده حاج سعید سعدایی به عنوان یک رادمرد عرصه زندگی من هم گرامی باد
خدايا! به من توفيق تلاش در شکست، صبر در نوميدي، جهاد بي سلاح
، کار بي پاداش، فداکاري در سکوت، دين بي دنيا، مذهب بي عوام و عظمت بي نام، خدمت بي نان، ايمان بي ريا، خوبي بي نمود، گستاخي بي خامي، مناعت بي غرور، عشق بي هوس، تنهايي در انبوه جمعيت، دوست داشتن بي آنکه دوستت بدارند، روزي کن.
خدايا! مرا به ابتذال آرامش و خوشبختي مکشان، اضطرابهاي بزرگ، غمهاي ارجمند و حيرتهاي عظيم را به روحم عطا کن، لذتها را به بندگان حقيرت بخش.
خدايا! مرا در ايمان "اطاعت مطلق" بخش، تا در جهان "عصيان مطلق" باشم.
خدايا! خودخواهي را چندان در من بکش يا چندان برکش تا خودخواهي ديگران را احساس نکنم و از آن در رنج نباشم.
خدايا! به من زيستني عطا کن که در لحظه مرگ، بر بي ثمري لحظهاي که براي زيستن گذشته است، حسرت نخورم و مردني عطا کن که بر بيهودگياش سوگوار نباشم.
يكي بود، يكي نبود؛ غير از خدا هيچكس نبود. يك دهكورهاي بود خرابآباد تو گوشه كوير. مونده از روزگارهاي قديم، سوت و كور، آبش خشكيده، باغهايش پژمرده، صحرايش ويران، خانهها سياه و دودزده، پنجرههايش بسته، نه آبي، نه آبادياي، نه بانگ مسلماني، فقط گاهگاه صداي سگهايي كه پارس ميكردند و يا شغالهايي كه از دور زوزه ميكشيدند و ...
زندگي او مثل«هيچچيز غير خود حقيقت، مصلحت نيست» بود او با همه رشادت هايش هنوز حرفهايش نا پيداست هم از سوي دوستان هم از سوي مخالفان و چه زيبا دوست و هم رزمش مي گويد: شهيد مصطفي چمران: چه باشكوه، هستي خود را در قربانگاه عشق، فداي حق كردي!
وخلاصه شریعتی زيبا مي گويد:خدايا مگذار كه ايمانم به اسلام و عشقم به پيامبر مرا با كسبه ي دين با حمله ي تعصب و عمله ي ارتجاع هم آواز كند. يا اينكه مي گويد:خدايا به من بگو تو خود چگونه مي بيني؟ چگونه قضاوت مي كني آيا عشق ورزيدن به اسم هاتشيع است؟ يا شناختن مسمي ها؟
با همه اذيت ها و مخالفاني به قول خودش : به من تقواي ستيز بياموز تا در انبوه مسئوليت نلغزم و از تقواي پرهيز مصونم دار تا در خلوت عزلت نپوسم.
شرح حال زندگي او باعث غبطه خوردن به مردمي كج انديش دارد.
اما اگر اهل عمل به حرفهايش باشي مي داني كه همه پير و جوان مرد و زن حتي مخالفان امروزي افكار او با همه مظلوم ماندن افكار و كتابهايش بعد از سالها باز هم او را دوست دارند.
این متن هم تقدیم به همه آنانی که این روزها برای آزادی با مردی از جنس آزادی در میدان آزادی همراهند. یاران مهندس موسوی
ای آزادی
چه زندانها برایت کشیده ام
وچه زندانها خواهم کشید
و چه شکنجه ها تحمل کرده ام
وچه شکنجه ها تحمل خواهم کرد.
اما
خود را به استبداد نخواهم فروخت،
من پرورده ازادی ام ، استادم علی است ،
مرد بی بیم و بی ضعف و پر صبر ،
و پیشوایم مصدق ،
مرد آزاد ، مردی که،هفتاد سال برای آزادی نالید.من هر چه کنند،جز در هوای تو دم نخواهم زد.
اما،من به دانستن از تو نیازمندم،دریغ مکن، بگو هر لحظه کجایی و چه میکنی ؟تابدانم ان لحظه کجا باشم ،چه کنم ؟.....
امروز روز درگذشت راد مردي از ميان همه مردان ايران هست مردي كه كتابهاي او هنوز گوهر گرانبهاي زندگي هاست واقعا گريه دارد رفتن او كه زبانش مثل قلم بود.
خلاصه اينكه كلام زيباي آن معلم اين انقلاب هنوز هست خواهد بود و مي ماند تا تاریخ ایران و شخصیت ایرانی زنده است.

چه زیبا گفت دلیل بی توجهی: در نهان به آنانی دل می بندیم که دوستمان ندارند و در آشکارا از آنانی که دوستمان دارند غافلیم، شاید این است دلیل تنهایی ما...
خلاصه رفت و گفت: خدايا چگونه زيستن را تو به من بياموز چگونه مردن را خود خواهم آموخت! یا هرکس آنچنان می میرد که زندگی میکند!
و از همه مهمتر این گفته علی شریعتی این روزها معنا پیدا کرده : خدایا رحمتی کن تا ایمان نام و نان برایم نیاورد!!!!!
و چه زیبا حافظ می گوید:
عتاب يار پري چهره عاشقانه بكش
كه يك كرشمه تلافي صد جفا بكند
راستی به نظرم باز هم به شریعتی نیاز داریم اما با ترسیم راه جدید...
پی نوشت :ناگفتههايي از اختفاي 14ماهه و تنهايي علي شريعتي در باغ چناران
وصيتنامه دكتر شريعتي:پیش از آن که به هر مکتبی بگرویم باید زبانی برای حرف زدن با مردم بیاموزیم
۲۲ خرداد نوید زیبایی هنر ایرانی در سرنوشت خویش می دهد.
همگان یکپارچه به فرموده سیدمحمد خاتمی نام زیبای میرحسین موسوی را بر برگه های آرا بنویسید.
یکشنبه میلاد حضرت زهرا(س) با پیروزی فرزند زهرا جشن بگیریم...
انتخاب ما میرحسین موسوی
عکس سید حسن خمینی به همراه فرزند
سید حسن خمینی در برنامه فوق العاده (سال قبل) با صحبت های دلنشین و جامع همه به خصوص نسل سوم برای آشنایی با اندیشه های انقلاب امیدوار کرد و سید حسن آقا معلومه فلسفه رو از تنها شاگرد امام در پس از انقلاب یعنی مادرش (خانم فاطمه طباطبایی ) به خوبی آموخته بود.
سید حسن آقا در گوشه ای از این برنامه به بررسی اسلام کاریکاتوری پرداخت تا بحال دنبال نکرده بودم ،اسلام راه رو مشخص کرده اما راهبرد خود انسان مهمتر هست راستی اسلام کاریکاتوری یا به معنی خودمونی ظاهری خیلی در جامعه بروز کرده که بنیانگذار انقلاب همیشه این خطر رو گوشزد کرده بودند و کاریکاتور همیشه مقطعی هست به امید روزی که همیشه راهبرد زندگی همه ما اسلام واقعی بدون جو گیر شدن از جوامع باشد.
راستی واقعیت های انقلاب همراه با افکار رهبر کبیر انقلاب برای نسل سوم ناشناخته مانده و این نسل رو به هر نوع واکنشی وا داشته به نظرم سید حسن خمینی اگه بخواد با اون نگاه فوق العاده اش میتونه راه گشای نسل سومی ها باشه آخه خیلی از جوانها از انقلاب فقط شعارها رو شنیدن و امام رو فقط از ۱۴ خرداد می شناسند . امیدوارم همه نسلها نسل قبل و بعد خود رو درک کنند تا خللی در راه اعتلای هر جامعه رخ ندهد.
پی نوشت : مطلب سال قبل هنوز کاربرد داشت و نسل جوان باید اندیشه های مترقی و اسلام واقعی را درک کند.
به امید آگاهی نسل جوان در برابر واقعیت های جامعه و مطالعه اندیشه ها
جناب آقاي مهندس موسوي؛ آنان كه در مقابل شما ايستاده اند، توانايي اداره يك نانوايي را هم ندارند" - امام خمینی -صحيفه نور، جلد 21، صفحه 199
فاطمه منبع الهام آزادی و حقخواهی و عدالتطلبی و مبارزه با ستم و قساوت و تبعیض بوده است.
دکتر علی شریعتی، فراز پایانی زندگی سراسر پربار حضرت فاطمه (س) را به بهترین و زیباترین وجهی بیان کرده که قلمنیوز به مناسبت شهادت بانوی دوعالم در سوم جمادیالثانی، آن را بازمنتشر میکند:
امروز سوم جمادیالثانی است. سال یازدهم هجرت، سال وفات پدر . کودکانش را یکایک بوسید: حسن، هفت ساله، حسین، شش ساله، زینب، پنج ساله و ام کلثوم سه ساله. و اینک لحظهی وداع با علی! چه دشوار است. اکنون علی باید در دنیا بماند. سی سال دیگر! فرستاد "ام رافع" بیاید، وی خدمتکار پیغمبر بود. از او خواست که:
- ای کنیز خدا، بر من آب بریز تا خود را شستوشو دهم. با دقت و آرامش شگفتی، غسل کرد و سپس جامههای نویی را که پس از مرگ پدر کنار افکنده بود و سیاه پوشیده بود، پوشید، گویی از عزای پدر بیرون آمده است و اکنون به دیدار او میرود.
به ام رافع گفت:
ـ بستر مرا در وسط اتاق بگستران.
آرام و سبکبار بر بستر خفت، رو به قبله کرد، در انتظار ماند.
لحظهای گذشت و لحظاتی ...
ناگهان از خانه شیون برخاست.
پلکهایش را فروبست و چشمهایش را به روی محبوبش ـ که در انتظار او بود ـ گشود.
شمعی از آتش و رنج، در خانه علی خاموش شد و علی تنها ماند. با کودکانش.
از علی خواسته بود تا او را شب دفن کنند، گورش را کسی نشناسد، آن دو شیخ از جنازهاش تشییع نکنند و علی چنین کرد.
اما کسی نمیداند که چگونه؟ و هنوز نمیداند کجا؟
در خانهاش؟ یا در بقیع؟ معلوم نیست.
و کجای بقیع؟ معلوم نیست.
آنچه معلوم است، رنج علی است، امشب، بر گور فاطمه.
مدینه در دهان شب فرو رفته است، مسلمانان همه خفتهاند. سکوت مرموز شب گوش به گفتوگوی آرام علی دارد.
و علی که سخت تنها مانده است، هم در شهر و هم در خانه، بیپیغمبر، بیفاطمه. همچون کوهی از درد، بر سر خاک فاطمه نشسته است.
ساعتها است.
شب ـ خاموش و غمگین ـ زمزمهی درد او را گوش میدهد، بقیع آرام و خوشبخت و مدینه بیوفا و بدبخت، سکوت کردهاند، قبرهای بیدار و خانههای خفته میشنوند.
نسیم نیمه شب کلماتی را که به سختی از جان علی برمیآید، از سر گور فاطمه به خانه خاموش پیغمبر میبرد:
ـ "بر تو، از من و از دخترت ـ که در جوارت فرود آمد و به شتاب به تو پیوست، سلام ای رسول خدا".
ـ "از سرگذشت عزیز تو ـ ای رسول خدا ـ شکیبایی من کاست و چالاکی من به ضعف گرایید. اما، در پی سهمگینی فراق تو و سختی مصیبت تو، مرا اکنون جای شکیب هست.
"من تو را در شکافته گورت خواباندم و در میانه حلقوم و سینه من جان دادی، "انا لله و انا الیه راجعون".
حتما در ادامه مطلب بخوانید
آذر منصوری در جهرم: مخالفان از موج حمایت از مهندس موسوی هراس دارند
ادامه مطلب

سلام ببخشید دیر به دیر میام خیلی گرفتارم.
روز معلم هرکسی رو به یاد معلم کلاس اولش می اندازد من کلاس اول رو مدرسه آیت اله طالقانی بودم و معلم ما یه انسان ورزیده به نام اقای حنایی بود مدرسه نزدیک خونه بود روز اول مثل همه کارها با شیطونی رفتم و خوشحال بودم خاطرات زیادی در این دوران بود بهترینش ورود به مدرسه بود و بدترینش در کلاس دوم بریدگی پای من با شیشه روشنایی بود که ۱ هفته مدرسه نرفتم. در مدرسه با همه شیطونی ها درسم خوب بود. یک بار یه سوت مثل سوت ناظم با هزار زحمت خریدم بچه های مدرسه رو سر کار می ذاشتم که لو رفت و بخیر گذشت.
فقط اینو بگم دوران دبستان زیباست راهنمایی زیباتر و دبیرستان اوج همه دوران هاست.
خلاصه دوران مدرسه ایام خوشی بود گذشت و ما قدرش رو ندونستیم!
یه دانشمند میگه اگر مسیح مرده را زنده می کرد معلم ملتی را احیا می کند
عارفان عشق عالم می شوند
بهترین مردم معلم می شوند
عشق با دانش متمم می شود
هرکه عاشق شد معلم میشود
از زحمات همه معلمانم به ویژه پدر بزرگوارم تشکر میکنم. یادوخاطره معلم متفکرم مرحوم حاج سعید سعدایی گرامی می دارم.
راستی شما از معلم کلاس اول خود چه خاطراتی دارید.
عکس دوست خوبم محسن گرامی
آب زنید راه را هین که نگار می رسد * مژده دهید باغ را بوی بهار می رسد
ادامه عکس ها گزارش تصويري شكوفههاي بادام خفر جهرم (ایسنا)
ایسنا: سید محمد خاتمی پنجشنبه در جوار شاهچراغ با مردم فارس سخن میگوید
۳۰ سالگرد پيروزي انقلاب در حالي در سراسر كشور جشن گرفته ميشود كه امسال نيز رسانهي ملي مطلوبتر از گذشته البته با انتخاب صحنههاي خاطره انگيز حضور سرنوشت ساز آحاد مردم در تمامي عرصههاي حماسي و شورآفرين خيزش آگاهانه وستم سوز، ياد و خاطرهي آن ايام فراموش نشدني را چه نيكو در اذهان زنده مي کند البته صدا و سیما باید به نقش و فلسفه انقلاب هم باید اشاره کند تا نسل جوان نیز به آرمان ها و کلام مردم در بهمن ۵۷ پی برد و کمی هم ا زنگاه جناحی به افراد دست بردارد.
صرف نظر از تاثيرات شورانگیز جلوههاي زيبا و بيبديل قيام و درکنار پیوند مستحکم این دو هست البته پرداختن به ابعاد مختلف كاركردي آین موضوع مستلزم بررسي هاي روانشناختي عميق وهمه جانبه است که کار هر کسی نیست.
انچه غرض اصلی من هست ياد آوري نقش وجايگاه ارزشمند، تهيجگر وبيدارگرانهي سرودهاي انقلابي است. چنانچه اين واقعيت را بپذيريم كه نوار يا كاستهاي سخنراني شخصيت هاي انقلابي به ويژه امام(ره) درآگاه سازي، بيدار سازي و حركت وخيزش مردم مسلمان ايران نقش ممتاز وموثري داشته است –به گونه اي كه تئوري پردازان وصاحب نظران علوم اجتماعي وارتباطات بعدها به جنبههاي تاثير بخش آن اذعان نمودند- بيشك نوار های سخنرانی امام و سرودهاي پر شور و خاطرهانگيز انقلاب نيز واجد اهميت بسياري در تهييج وترغيب انقلابيون به ادامهي قيامهاي مبارزه جويانه عليه رژيم شاهنشاهي بوده وبه ويژه نقش برخي از آن سرودهاي دلنشين وشورانگيز(بهمن خونين جاويدان،ايران، ايران و بسياري ديگر...) حتي پس از پيروزي انقلاب واستقرار جمهوري اسلامي و تا به امروز همواره سروش آزادي و آزادگي را با نواهايي در گوش دل وجان آنان طنين انداز ميكند؛ تا جايي كه اين سرود هاي شور انگيز در زمان جنگ، كاركردي حماسي وتهييج گر پيدا ميكند به نحوي كه درطي آن دوران رزم ودفاع وشهادت، سرود هاي انقلابي، آوازگر پيام خيزش وجهاد به ملت مسلمان وبشارت ده پيروزي وسرافرازي آنان به هموطنان ميشد.
و دراين زمان وقتي مينگرم از آن همه شور وشعور وشيدايي،نه فقط تصاوير متحرك تلويزيوني، بلكه نواي شور آفرين سرود هاي جاودانه وجادويي است امروز هم وسایل ارتباطی که به رسانه تغییر یافتند نقش اساسی دارند و جامعه رسانه ای باید برای نسل ۳ انقلاب که نبودند بررسی موشکافانه ای در باب انقلاب کلام امام و حضور همراه با وحدت مردم را برای این نسل انجم دهند در غیر اینصورت جامعه جوان بدون شناخت صحیح به تفکر در این باب می پردازد.
پی نوشت می خواستم خاطرات پدر از دوران پیروزی انقلاب ، سفر به تهران بدون اطلاع خانواده برای استقبال امام در بهشت زهرا و حواشی حوادث بنویسم وقت نشد.

محرم، ماه ايثار و از جان گذشتگي است. ماه عشق و شور و فرياد است. ماه سرافرازي بر فراز نيزه هاست.ماه آميختن با خون و آميختن عشق است...
هـُرم سوزان كوير، بر خستگي كاروانيان نيشتر ميزند و بدن هاي خسته آن ها را مي آزارد. خورشيد غروب دوم محرم، آرام خود را در تنگناي افق جاي ميدهد. كاروان بر سينهي تفتيدهي بيابان توقف ميكند.
صدايي ميپرسد: اين جا كجاست؟
پاسخ ميآيد: اين جا كربلاست!
آري، حسين (ع) به كربلا ميرسد و دل كوير را در تب و تاب مي اندازد. آسمان نيز، چهره در هم كشيده است. زمين بغض خود را فرو مي خورد. فرات بيصدا اشك ميريزد و خارها خود را به دست نسيم گرم سرنوشت دادهاند.
وقت تنگ است، درنگ جايز نيست، و گرنه از قافلهي نور باز مي مانيم...
دکتر شریعتی: حسین بیشتر از آب تشنه لبیک بود اما افسوس که به جای افکارش زخم های تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی معرفی کردند!
به این امید که کلام شگرف عاشورا را درک کنیم و به آن دیده ی عمل پوشانیم.
امیداست از عمر خویش مثل یک مسلمان واقعی بهره ببریم و کلام و منش انسان ها هست که در تاریخ ثبت می گردد مردان بزرگ همچون مولا علی و حضرت سید الشهدا تا قیامت کلام و نامشان در اذهان می ماند، در کل مردان عدالت خواه همیشه زنده هستند و ظالمان فقط برای عبرت و در یک مقطع خاص حیات دارند.
ایام تاسوعا و عاشورای حسینی نزدیک هست یاد امام حسین (ع)عدالت گستر بزرگ بخیر اما متاسفانه ما در عزاداری ها فقط شعار میدهیم تا به کلام سید الشهدا(ع) و فرهنگ عاشورا جامه عمل بپو شانیم.
پی نوشت:امسال عاشورای دلتنگی رو سپری می کنم مرحوم حاج سعید سعدایی عزیز هر سال باهم در هیئت عزاداران محله صحرا در ایام عاشورا سینه زنی می کردیم و ایشون برای من و سایرین الگوی یک انسان مومن و عاشق مکتب امام حسین بود که با همه مسئولیت ها در این ایام صادقانه و بی ریا برای ابا عبد اله الحسین (ع) عزاداری می کرد.
یاد مرحوم حاج سعید بخیر و راهش بدرقه راه ارادتمندان واقعی مکتب امام حسین باشد.
شاید تا بعد از این ایام نتونم بیام منزل مادر بزرگ مراسم روضه خوانی امام حسین(ع) داریم.
انشا الله کلام امام حسین نقش نگار اعمال و زندگی ما گردد.
در گذشت مادر دوست بسیار ارزشمندم حجت الاسلام جناب آقای محمدعلی ابطحی (معاون آقای خاتمی در دوره اصلاحات) رو به این انسان تلاشگر و برادرشان صمیمانه تسلیت میگم و برای مادر بزرگوار ایشان که خواهر شهید گرانقدر هاشمی نژاد نیز بودند از خداوند متعال علو درجات رو خواستارم.
و مسیح متولد شد...
گلی سپید بر دامنی روئید که تنها و تنها روح القدس نشسته بود...
نسیمی که از دم پاک و اهورایی خداوند در هوای مریم برخاسته بود.
(دکتر علی شریعتی)
میلاد حضرت عیسی بن مریم (ع) پیام آور صلح و رحمت مبارک

شب يلدا يا «شب چله» شب اول زمستان و درازترين شب ساله و فرداي آن با دميدن خورشيد، روزها بزرگتر شده. اين بود که ايرانيان باستان، آخر پاييز و اول زمستان را شب زايش مهر يا زايش خورشيد مي خواندند و براي آن جشن بزرگي بر پا مي کردند.
اين جشن در ماه پارسي «دي» قرار دارد که نام آفريننده در زمان قبل از زرتشتيان بوده است که بعدها او به نام آفريننده نور معروف شد، همان که در زبان انگليسي "day"خوانده ميشود.
يلدا و جشنهاي مرسوم در اين شب يک سنت باستاني است. يلدا يک جشن آريايي است و پيروان آن را از هزاران سال پيش در ايران برگزار مي کردهاند. يلدا روز تولد ميترا يا مهر است.اين جشن به اندازهي زماني که مردم فصول را تعيين کردند کهن است. نور، روز و روشنايي خورشيد، نشانه هايي از آفريدگار بود در حالي که شب ،تاريکي و سرما نشانه هايي از اهريمن. مشاهدهي تغييرات مداوم شب و روز مردم را به اين باور رسانده بود که شب و روز يا روشنايي و تاريکي در يک جنگ هميشگي به سر ميبرند. روزهاي بلندتر روزهاي پيروزي روشنايي بود، درحالي که روزهاي کوتاهتر نشانهاي از غلبه تاريکي. براي در امان بودن از خطر اهريمن، در اين شب همه دور هم جمع مي شدند و با برافروختن آتش از خورشيد طلب برکت ميکردند.
آيين شب يلدا يا شب چله، خوردن آجيل مخصوص ، هندوانه، انار و شيريني و ميوههاي متفاوت است که همه جنبه نمادي دارند و نشانه برکت، تندرستي، فراواني و شادکامي هستند. در اين شب فال گرفتن از کتاب حافظ شیرین سخن مرسوم است.
مهر رخشا نکوترین چهراست
شب یلدا تولد مهر است
این همایون شب خیال انگیز
هست در آخرین شب پاییز
بیخ و بن در حماسه گستردست
در نهادش حماسه پروردست
لفظ یلدا اگر چه سریا نیست
شب مهر آفرین ایرانیست
یاد حاج سعید هم بخیر همیشه تاکید داشت باید برنامه هایی مثل شب یلدا که سنت ایرانی ها هست رو پاس داشت.
امیدوارم ناراحتی های شما به کوتاهی امروز صبح و شادیهاتون به بلندی امشب باشد.
شب یلدای گرم و زیبایی داشته باشید تفال به حافظ رو فراموش نکنید.
پی نوشت دیشب برنامه یلدای روشن در جهرم با همکاری دوستان خوبم انجمن اهالی فردا با حضور دکتر جلال کزازی استاد ادبیات فارسی و با همراهی اصحاب هنر وفرهنگ جهرم برنامه زیبایی بود ،خیلی بهره بردم. امیدوارم منهم در حد توان به این دوستان در جهت فرهنگ و تاریخ جهرم توانسته باشم کمکی کنم.
شهر باربد: "یلدای روشن" حرکتی فرهنگی و زیبا در جهرم
بوي خوش بهشت از كنار آن آبگير، يعني غدير عرشيان و بهشتيان، جانها را مي نوازد، اين چه بوي خوشي است كه حتي پس از عبور صدها سال هنوز فضاي جان مشتاقان را مي نوازد.
غدير تكرار اولين است در كلام آخرين، همان كلام نوراني كه در اولين پيام، علي را به برادري و وصايت خواند و در غدير، اعلام ولايت و امامت او را فرمود.
مهر بيمثال از آفتاب، نورانيتر و گرما بخشتر، صبحگاهان به اشارت او سر از خواب بر ميدارد. ستارگان آسمان نيز وامدار نيم نگاه اويند و ما هم جرعه نوش جام ولاي آن بزرگ، آن عزيز، آن مهربانتر از پدر، آن جاري از باران و آن خوب تر از پاكي كه:
شرف، بازوت گيرد تا بخيزد
محبت، آب بر دست تو ريزد
چه گويم مهرباني مادر توست
نگاه راستي در جست و جويت
و ما چه گوييم تو اي مهربان مولاي كريم، كه پايمردانه بر زبر كائنات ايستادهاي و زمين و هر آنچه در آن است در مشت تو و زمان، رشته آويخته از سرانگشت تو.
و ما با كدامين زبان و احساس تو را روايت كنيم تو اي كه پيامبر در شانت فرموده است: "هر كس علي را در قلبش دوست بدارد، خداوند ثواب تمام بندگان را به او عطا مي فرمايد." تو را با كدامين زبان بسراييم كه خداوند در قرآنش در آيات مختلف تو را مدح فرموده است.
و اينك وارث غدير، صاحب دست بيعت علوي، مالك ملك حيدري، والي سرزمين صفدري، مهر سپهر سروري، حجهبن الحسن العسكري(ع) در كنار غدير روزگاران ايستاده است و از سر شوق و افتخار بر دستان مباركش بوسه ميزنيم و بر بيعت با او دل نازنين صديقه كبري، فاطمه زهرا (س) را شادمان مي سازيم.
دو تیپ از گروه های جامعه، پشت علی ع را شکستند و روح و دلش را آزردند
به گونه ای که وی را خانه نشین ساخته و در سکوتی بیست و پنج ساله فرو بردند
و او این همه را، خار در چشم و استخوان در گلو تاب آورد
تا نهال تازه پای اسلام ناب پس از عروج پیامبر نور و رحمت، کمترین آسیب را ببیند
·
عالمانِ مُتهتّک
·
جاهلانِ مُتنسّک
دسته اول: کسانی که از روی علم و دانسته و به عمد موجب هتک حرمت و پرده دری می شدند. آنها که با وجود حقانیت ولایت و امامت مولا، با برنامه ریزی و بطور حساب شده و تشکیلاتی در برابر ولیّ خدا میایستادند و با او به مقابله برخاسته و آشکارا لطمه می زدند و راه مستقیم را بر حق جویان و حق طلبان مسدود می نمودند
دسته دوم: افرادی که نسبت به دین و اسلام اصیل و ناب، جاهل و خشکه مقدس و قشری نگر بوده و صرفا به انجام یک سری اعمال و مناسک خشک عبادی مشغول و قانع بودند. انها که عمق و ریشه دین را نشناخته و به پوسته و ظاهر اکتفا می کردند و ضربه این گروه نیز کمتر از دسته اول به پیکره دین و به پیشوا و مقتدای آن آسیب وارد نساخت
امید است که غدیر فرصتی برای اندیشیدن درباره راه و کلام مولاعلی(ع)باشد و زندگی و عدالت واقعی بیاموزیم.
پیامک مرحوم حاج سعید سعدایی در خصوص غدیر: او که چنین بود و به ما آموخت کونو لظالم خصما و للمظلوم عونا و فرمود سوء تدبیر گشاینده درهای فقر است. ولایت حقیقی اسداله الغالب مبارک.(غدیر ۸۶)
خجسته سالروز عید غدیرخم ، عید آل محمد (ص) مبارک باد.

آن روز كه ابراهيم با پاهاي لرزان اما قلبي مطمئن فرزندش اسماعيل را كه براي زیستنش دعاي بسيار كرده بود، به مذبح ميبرد، از تمام نفسانيات خود در پيشگاه خداوند گذشت. اگرچه در لحظات آخر به فرمان خداوند متعال تيغ از گلوي فرزند بركشيد و گوسفند فرستاده از سوي پروردگار قرباني كرد، اما امتحاني را كه بايد ميداد، پس داد و همراه با خشنودي خداوند از پرهيزگاري بندهاش او نيز از سربلندي در امتحان سرخوش بود و اگر امروز نيز راهيان زيارت خانه ی خداوند ابراهيم، در روز دهم ذي الحجه به مسلك پيامبر موحدين كه امضاي پيامبر اسلام را نيز به همراه دارد، گوسفندي را در پيشگاه خداوند قرباني ميكنند، در حقيقت تيغ بر گلوي نفسانيت و خواهشهاي دنيوي خود گذاشته و گامي در جهت قرب الهي بر ميدارند
عید قربان پاک ترین عیدها، عید سر سپردگی و بندگی، عید بر آمدن انسانی نو از خاکسترهای خویشتن خویش ،عید قربان عید نزدیک شدن دلهایی ست که به قرب الهی رسیده اند. عید قربان عید بر آمدن روزی نو و انسانی نو برای رسیدن به راهی جدیداست.
دکتر شریعتی می گوید هرکس اسماعیلی دارد ، ببین اسماعیل تو کیست یا چیست ؟ آیا می توانی آن را قربانی کنی ؟
امید دارم که ایمان ابراهیم آرمان من شود تا نامردی را به پای جوانمردی ، اجحاف را به پای انصاف و تحجر را به پای تفکر قربانی کنم.

سه شهید اهورایی احمد قندچی،مهدی شریعت رضوی و مصطفی بزرگ نیا
نوشتار دكتر علي شريعتي دربارهي «سه آذر اهورايي» :اگر اجباري كه به زنده ماندن دارم نبود، خود را در برابر دانشگاه آتش ميزدم، همانجايي كه بيست و دو سال پيش، آذر مان، در آتش بيداد سوخت، او را در پيش پاي نيكسون قرباني كردند! اين سه يار دبستاني كه هنوز مدرسه را ترك نگفتهاند، هنوز از تحصيلشان فراغت نيافتهاند، نخواستند همچون ديگران كوپن ناني بگيرند و از پشت ميز دانشگاه، به پشت پاچال بازار بروند و سر در آخور خويش فرو برند. از آن سال، چندين دوره آمدند و كارشان را تمام كردند و رفتند، اما اين سه تن ماندند تا هر كه را ميآيد، بياموزند، هركه را ميرود، سفارش كنند. آنها هرگز نميروند، هميشه خواهند ماند، آنها شهيد ند. اين سه قطره خون كه بر چهرهي دانشگاه ما، همچنان تازه و گرم است. كاشكي ميتوانستم اين سه آذر اهورائي را با تن خاكستر شده ام بپوشانم، تا در اين سموم كه ميوزد، نفسرند! اما نه، بايد زنده بمانم و اين سه آتش را در سينه نگاه دارم.
وقتی زنگ کلاسهای دانشکده فنی زودتر از موعد به صدا در آمد يادداشت مهر
پوران شریعت رضوی (همسر دکتر شریعتی):
راهحل مشكلات جنبش دانشجويي و همه بخشهاي جامعه آگاهي است
تاریخچه ۱۶ آذر ۳۲ در ادامه مطلب بخونید...
سخنرانی دختر مرحوم محمدعلی سعدایی در اختتامیه کنگره جبهه مشارکت
ادامه مطلب
خواجه شمس الدین حافظ شیرازی عارف معارف الهي وحافظ قرآن، دانشمندی بزرگ حکيمی دانا و شاعري توانا، غزليات حافظ زبده ندارد، همه ابیاتش شيرين، مليح، روح نواز و در کل نواي حافظ ملکوتي، کلامش کلام دل و بيانش بيان احساسي عميق و عارفانه است.
شعر حافظ در زمان آدم اندر باغ خلد
دفتر نسرين و گل را زينت اوراق بود
حافظ به طرز انديشه و شعر و کلام و عرفانش اعتقاد دارد و خودش مي سرايد:
صبحدم از عرش مي آمد خروشی، عقل گفت
قدسيان گویی که شعر حافظ ازبر مي کنند

پی نوشت امسال یادروز حافظ در کنار حافظیه حال و هوایی دیگر داشت من به علت برخی کارهای شخصی مربوط به فعالیتم در شیراز هستم به همین خاطر با جمعی از همکاران که سفر سخنران یادروز حافظ پوشش می دادند به افتتاحیه یادروز حافظ رفتم و علی لاریجانی که سفر۳ روزه سیاسی انتخاباتی با جنبه فرهنگی به فارس دارد سخنران اصلی مراسم بود.
من یادروز حافظ با سخنرانی سید محمد خاتمی با اون کلام شیوای فرهنگی فلسفی نیز تجربه کرده بودم و این مراسم تجدید خاطره ای دوباره بود البته علی لاریجانی نیز با همه مسائل و انتقادات سخنرانی خوبی در شان حافظ بیان کرد.
حاشیه این مراسم هم توقف ۱۵ دقیقه ای یک گربه به جهت توجه به اشعار حافظ ! و در کنار علی لاریجانی بود.حضور این گربه هم کسی به غیر از من و حقایقی مدیر واحد مرکزی خبر فارس متوجه نشد جالب اینکه تا سخنرانی لاریجانی شروع شد گربه رفت!
خلاصه در کنار حافظ بودن به انسان روحیه مضاعفی می دهد.
(کس چو حافظ نگشود از رخ اندیشه نقاب)
منبع برخی از مطالب وبلاگ شهر باربد البته با برخی اصلاحات
اگر اذان جاوید موذن زاده اردبیلی، "ربنا"ی استاد محمد رضا شجریان و دعای سحر سید جواد ذبیحی بخشی از خاطره ما ایرانیان و نماد اسلام ایرانی باشد، باید "الحمد لله علی ما هدینا" وندای قبل از نماز عید فطر با صدای حاج مرتضایی را هم به این فهرست افزود! (حاج مرتضایی همان وزیر شعار مشهور است!)مانند هزاران ایرانی، صبح عید فطر به عشق شنیدن ندای "ولله الحمد" و "اسئلک بحق هذا الیوم الذی جعلته للمسلمین عیدا..." برمی خیزم.
حافظ مي گويد:
«روزه يكسو شد و عيد آمد و دلها برخاست
می ز خمخانه به جوش آمد و می بايد خواست»
«بيا كه ترك فلك خوان روزه غارت كرد
هلال عيد به دور قدح اشارت كرد»
هلال عيد میبينی و من پيوسته ابرويت
مبارك باد برتو عيد و برمن ديدن رويت»
مولانا هم زیبا ميگويد:
عيد آمد و عيد آمد وان بخت سعيد آمد
برگير و دهل میزن كان ماه پديد آمد
عيد آمد ای مجنون غلغل شنو از گردون
كان معتمد سدره از عرش مجيد آمد
عيد آمده رهجويان رقصان و غزلگويان
كان قيصر مهرويان زان قصر مشيد آمد»
طاعات و عبادات قبول عید سعید فطر عید زیبایی ها مبارک
تاريخ قبرستاني است طولاني و تاريك، ساكت و غمناك، قرنها از پس قرنها هم تهي و هم سرد، مرگبار و سياه و نسلها در پي نسلها، همه تكراري و همه تقليدي، و زندگيها، انديشهها و آرمانها همه سنتي و موروثي، فرهنگ و تمدن و هنر و ايمان همه مرده ريگ!
ناگاه در ظلمت افسرده و راكد شبي از اين شبهاي پيوسته، آشوبي، لرزهاي، تكان و تپشي كه همه چيز را بر ميشود و همه خوابها را برميآشوبد و نيمه سقفها را فرو ميريزد. انقلابي در عمق جانها و جوششي در قلب وجدانهاي رام و آرام، درد و رنج و حيات و حركت و وحشت و تلاش و درگيري و جهد و عشق و عصيان و ويرانگري و آرمان و تعهد، ايمان و ايثار!
نشانههايي از يك «تولد بزرگ»، شبي آبستن يك مسيح، اسارتي زايندهي يك نجات! همه جا ناگهان، «حيات و حركت»، آغاز يك زندگي ديگر، پيداست كه فرشتگان خدا همراه آن «روح» در اين شب به زمين، به سرزمين، به اين قبرستان تيره و تباه كه در آن انسانها، همه اسكلت شدهاند، فرود آمدهاند.
اين شب قدر است. شب سرنوشت، شب ارزش، شب تقدير بر يك انسان نو، آغاز فردايي كه تاريخي نو را بنياد ميكند. اين شب از هزار ماه برتر است، اين شب مشعري است كه صبح عيد قرباني را در پي دارد و سنگباران پرشكوه آن سه پايگاه ابليسي را!
شب سياهي كه در كنار دروازه مني است، سرزمين عشق و ايثار و قرباني و پيروزي! و تاريخ همه اين ماههاي مكرر است، ماههايي همه مكرر يكديگر، سالهايي تهي و عقيم، قرنهايي كه هيچ چيز نميآفرينند، هيچ پيامي بر لب ندارند، تنها مي گذرند و پير ميكنند و همين و در اين صف طولاني و خاموش، هر از چند شبي پديدار ميگردد كه تاريخ ميسازد، كه انسان نو ميآفريند و شبي كه باران فرشتگان خدايي باريدن ميگيرد، شبي كه آن روح در كالبد زمان ميدمد، شب قدر!
شبي كه ازهزار ماه برتر است، آنچنان كه بيست و چند سال بعثت محمد، از بيست و چند قرن تاريخ ما برتر بود. سالهايي كه آن «روح» برملتي و نسلي فرود ميآيد از هزار سال تاريخ وي برتر است. و اكنون، براندام اين اسلام اسلكت شده، برگور اين نسل مدفون و برقبرستان خاموش ما، نه آن روح فرود آمده است، سياهي و ظلمت و وحشت شب هست، اما شب قدر؟
شبي كه باران فرو ميبارد، هر قطرهاش فرشتهاي است كه بر اين كوير خشك و تافته، در كام دانهاي، بوتهي خشكي و درخت سوختهاي و جان عطشناك مزرعهاي فرو ميافتد و رويش و خرمي و باغ و گل سرخ را نويد ميدهد.
چه جهل زشتي است در اين شب قدر بودن و در زير اين باران ماندن و قطرهاي از آن برپوست تن و پيشاني و لب وچشم خويش حس نكردن، خشك و غبار آلود زيستن و مردن!
هركسي يك تاريخ است. عمر، تاريخ هر انساني است و در اين تاريخ كوتاه فردي، كه ماهها همه تكراري و سرد و بيمعني ميگذرد، گاه شب قدري هست و درآن از همه افقهاي وجودي آدمي فرشته ميبارد و آن روح، روح القدس، جبرئيل پيامآور خدايي برتو نازل ميشود و آنگاه بعثتي، رسالتي، و براي ابلاغ، از انزواي زندگي و اعتكاف تفكر و عبادت وخلوت فراغت و بلندي كوه فرديت خويش به سراغ خلق فرود آمدني و آنگاه، در گيري و پيكار و رنج و تلاش و هجرت و جهاد و ايثار خويش به پيام! كه پس از خاتميت، پيامبري نيست، اما هر آگاهي وارث پيامبران است!
آن «روح» اكنون فرود آمده است، در شب قدر بسر ميبريم. سالها، سالهاي شب قدر است، در اين شبي كه جهان ما را در كام خود فرو برده است و آسمان ما را سياه كرده است، باران غيبي باريدن گرفته است، گوش بدهيد، زمزمه نرم و خوش آهنگ آن را ميشنويد، حتي صداي روييدن گياهان را درشب اين كوير ميتوان شنيد.
سلام بر اين شب، شب قدر شبي كه از هزار ماه، از هزار سال و هزار قرن برتر است، سلام، سلام،سلام،... تا آن لحظه كه خورشيد قلب اين سنگستان را به ناگاه بشكافد، گل سرخ فلق برلبهاي فسرده اين افق بشكفد و نهر آفتاب بر زمين تيره ما ... و بر ضمير تباه ما نيز جاري گردد. تا صبح بر اين شب سلام !»
الهی چه زیباست لحظه های شکستن من در خویش
و رها شدن از تنهای گناه
و آن زمان که برمزار لحظه های غفلت دو رکعت نماز بخوانم
تا از وجود گمشده ام را از محبت لبریز سازم...
و این امام راستین اکنون از همه وقت ناشناخته تر است و کاش ناشناخته می بود که ناشناخته تر است. دکتر شریعتی شهادت امیر صالحان امام علی (ع) تسلیت باد
منبع: م. آثار ٢ - خودسازي انقلابي دکتر شریعتی
خدايا! به من توفيق تلاش در شکست، صبر در نوميدي، جهاد بي سلاح
، کار بي پاداش، فداکاري در سکوت، دين بي دنيا، مذهب بي عوام و عظمت بي نام، خدمت بي نان، ايمان بي ريا، خوبي بي نمود، گستاخي بي خامي، مناعت بي غرور، عشق بي هوس، تنهايي در انبوه جمعيت، دوست داشتن بي آنکه دوستت بدارند، روزي کن.
خدايا! مرا به ابتذال آرامش و خوشبختي مکشان، اضطرابهاي بزرگ، غمهاي ارجمند و حيرتهاي عظيم را به روحم عطا کن، لذتها را به بندگان حقيرت بخش.
خدايا! مرا در ايمان "اطاعت مطلق" بخش، تا در جهان "عصيان مطلق" باشم.
خدايا! خودخواهي را چندان در من بکش يا چندان برکش تا خودخواهي ديگران را احساس نکنم و از آن در رنج نباشم.
خدايا! به من زيستني عطا کن که در لحظه مرگ، بر بي ثمري لحظهاي که براي زيستن گذشته است، حسرت نخورم و مردني عطا کن که بر بيهودگياش سوگوار نباشم.
يكي بود، يكي نبود؛ غير از خدا هيچكس نبود. يك دهكورهاي بود خرابآباد تو گوشه كوير. مونده از روزگارهاي قديم، سوت و كور، آبش خشكيده، باغهايش پژمرده، صحرايش ويران، خانهها سياه و دودزده، پنجرههايش بسته، نه آبي، نه آبادياي، نه بانگ مسلماني، فقط گاهگاه صداي سگهايي كه پارس ميكردند و يا شغالهايي كه از دور زوزه ميكشيدند و ...
زندگي او مثل«هيچچيز غير خود حقيقت، مصلحت نيست» بود او با همه رشادت هايش هنوز حرفهايش نا پيداست هم از سوي دوستان هم از سوي مخالفان و چه زيبا دوست و هم رزمش مي گويد: شهيد مصطفي چمران: چه باشكوه، هستي خود را در قربانگاه عشق، فداي حق كردي!
وخلاصه شریعتی زيبا مي گويد:خدايا مگذار كه ايمانم به اسلام و عشقم به پيامبر مرا با كسبه ي دين با حمله ي تعصب و عمله ي ارتجاع هم آواز كند. يا اينكه مي گويد:خدايا به من بگو تو خود چگونه مي بيني؟ چگونه قضاوت مي كني آيا عشق ورزيدن به اسم هاتشيع است؟ يا شناختن مسمي ها؟
با همه اذيت ها و مخالفاني به قول خودش : به من تقواي ستيز بياموز تا در انبوه مسئوليت نلغزم و از تقواي پرهيز مصونم دار تا در خلوت عزلت نپوسم.
شرح حال زندگي او باعث غبطه خوردن به مردمي كج انديش دارد.
اما اگر اهل عمل به حرفهايش باشي مي داني كه همه پير و جوان مرد و زن حتي مخالفان امروزي افكار او با همه مظلوم ماندن افكار و كتابهايش بعد از سالها باز هم او را دوست دارند.
امروز روز درگذشت راد مردي از ميان همه مردان ايران هست مردي كه كتابهاي او هنوز گوهر گرانبهاي زندگي هاست واقعا گريه دارد رفتن او كه زبانش مثل قلم بود.
خلاصه اينكه كلام زيباي آن معلم اين انقلاب هنوز هست خواهد بود و مي ماند تا تاریخ ایران و شخصیت ایرانی زنده است.

چه زیبا گفت دلیل بی توجهی: در نهان به آنانی دل می بندیم که دوستمان ندارند و در آشکارا از آنانی که دوستمان دارند غافلیم، شاید این است دلیل تنهایی ما...
خلاصه رفت و گفت: خدايا چگونه زيستن را تو به من بياموز چگونه مردن را خود خواهم آموخت! یا هرکس آنچنان می میرد که زندگی میکند!
و از همه مهمتر این گفته علی شریعتی این روزها معنا پیدا کرده : خدایا رحمتی کن تا ایمان نام و نان برایم نیاورد!!!!!
و چه زیبا حافظ می گوید:
عتاب يار پري چهره عاشقانه بكش
كه يك كرشمه تلافي صد جفا بكند
راستی به نظرم باز هم به شریعتی نیاز داریم اما با ترسیم راه جدید...
پی نوشت :ناگفتههايي از اختفاي 14ماهه و تنهايي علي شريعتي در باغ چناران



