تبليغاتX
چتر نوشت

 

 حاج مسعود حاجياني ،حاج سعيد سعدايي( دو يار جهادسازندگي جهرم)

 

حاج سعيد و حاج مسعود از روز تشكيل جهاد با هم بودند. البته حاج مسعود مي گفت من با سعيد پاي منبر حاج سيد حسين آيت الهي آشنا شديم.

 

اين دو عزيز سفر كرده در تاسيس جهاد سازندگي جهرم نقش اساسي داشتند و در زماني كه حاج سعيد رئيس جهاد سازندگي جهرم گرديد حاج مسعود در خفر فعاليت داشت.

 

دو يار هميشگي بودند و طبق گفته دوستان اخلاق و صداقتشان نيز مثل هم بود.هر دو اينها انسان هاي بزرگ منشي بودند كه در جمع دوستان جهاد  به صداقت و بزرگمنشي شهرت داشتند.

 

روزي در منزل آقاي سعدايي ،حاج سعيد به من گفت از من و مسعود عكسي به يادگار بگير شايد ما سال ديگر نبوديم. انگار خبر داشتند كه بايد بار سفر بست...

 

روحشان شاد يادشان گرامي راهشان پر رهرو باد

 


 

زندگي راه درازي است،حريفش مرگ است

                                                عمر، يك قصه و پايان ظريفش مرگ است

 زيستن پرسش  سختي است كه عمري با ماست

                                                پاسخ منطقي و نرم و لطيفش مرگ است

اين طرف رهگذري ، نام عزيزش انسان

                                            آن طرف  همسفري، اسم شريفش مرگ است

آدمي در سفري ساده  هم  اي دل حتي

                                            بند كفشش  اجل و دسته ي كيفش مرگ است

داغ ياران سفر كرده، چه سنگين است

                                             داغي آنگونه كه يك سوز خفيفش مرگ است

زندگي يك غزل نيمه تمام است اي دل

                                              كه به هر وزن بگوئيم رديفش مرگ است

نوشته شده در سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 0:20 توسط سيد علي تراب| |

 

منوچهر احترامي در سال ۱۳۲۰ به دنیا آمد. در مدارس مروي و دارالفنون دوران تحصيل را طي كرد و از دانشكدۀ حقوق دانشگاه تهران فارغ‌التّحصيل شد.

وى سال‌ها به عنوان طنزنويس با نشريات مختلف همكارى داشت و طى چندسال گذشته اغلب آثارش را در مجله گل‌آقا چاپ مى‌كرد.
طنزنويسي را به طور جدّي از سال ۱۳۳۷ با مجله توفيق آغاز كرد و با مطبوعات ديگر و نيز راديو و تلويزيون هم همكاري داشت. امضاهاي مستعار، «م.پسرخاله»، «الف ـ اينكاره» و ... از امضاهاي اوست .
احترامي  مجموعه‌اى از اين آثار را دركتاب «جامع الحكايات» منتشر كرد و چاپ بخشى از داستان‌هاى طنزش را در مجموعه «بچه ها، من هم بازى» تدارك ديد.
منوچهر احترامى بيش از پنجاه عنوان كتاب براى كودكان نوشته و منتشر كرده كه «حسنى نگو يه دسته گل» و «خروس نگو يه ساعت» و «خرس وكوزه عسل» و «دزده و مرغ فلفلى» و... از آن جمله‌اند.

خودش دربارۀ تحصيلش گفته است:«چند ماهی رشتۀ ریاضی خواندم. چون شیطان بودم، بیرونم كردند. جایی اسمم را ننوشتند و مجبور شدم بروم مدرسۀ مروی در محلّۀ ناصرخسرو. چهارم و پنجم را آن‌جا خواندم و ششم را دارالفنون. انصافاً هم سطح این دو مدرسه بالا بود. ما بیست و پنج نفر بودیم كه بیست و چهار نفرمان برای دورۀ لیسانس پذیرفته شدیم. سال سی و نه دانشكدۀ حقوق قبول شدم. بچه‌ درس‌نخوان شاگرد اوّلی بودم!» و ايضاً بخوانيد خاطره‌اي از دوران تحصيل ايشان:«یادم هست یك‌بار چون بچّۀ زرنگ كلاس بودم، همه امتحان ریاضی را از روی دست من نوشتند. معلّممان دید كه برگه‌ام را آویزان كرده‌ام كه بقیه ببینند، با خودكار قرمز بالای برگه نمرۀ یك گذاشت و رفت. همه آن امتحان را هجده شدند و من، یك! جالب این‌جاست كه رفقا هنوز هم این خاطرۀ بد من را به عنوان خاطرۀ شیرین دورۀ تحصیلشان همه‌جا تعریف می‌كنند.»

احترامي در عرصۀ طنز به خاطر تسلّط بر ادبيات فارسي از سبك‌ها و قالب‌هاي گوناگون استفاده مي‌كرد.

منوچهر احترامي، ۲۲بهمن سال ۱۳۸۷ بر اثر عارضه قلبی درگذشت.

روحش شاد و آرام و برگزیده باد...

 

توی ده شلمرود
حسنی تک و تنها بود

حسنی نگو بلا بگو
تنبل تنبلا بگو
موی بلند روی سیاه
ناخن دراز واه واه واه
نه فلفلی نه قلقلی
نه مرغ زرد کاکلی
هیچکس باهاش رفیق نبود
تنها روی سه پایه نشسته بود تو سایه
باباش میگفت: حسنی میای بریم حموم؟
نه نمیام نه نمیام
سرتو می خوای اصلاح کنی؟
نه نمی خوام نه نمی خوام...

 

بقیه شعر در ادامه مطلب

 


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 0:58 توسط سيد علي تراب| |

درست سال قبل اواخر شب بود وبگردی و مشغول بررسی اخبار و مطالب سایت ها همچنین چک کردن سایت جهرم نیوز  و اخبار جهرم برای  همکاران بودم دوستی در مسنجر گفت احمد بورقانی هم رفت خیلی ناراحت شدم انسان تلاشگری در زمینه مطبوعات ، رسانه و قلم زیبایی در نگارش داشت وقتی بررسی کنی در هر  حوزه ای که مرحوم بورقانی بود اطلاع رسانی و مطبوعات فعال بودند.

 

پدرم در دوران جنگ در لشکر 19 فجر فارس (امام سجاد) بود و در این لشکر نماینده لشکر در قرارگاه خاتم فعالیت داشتند. ایشان از باکری ها و تلاش بچه های تبلیغات جنگ که در این مکان بی ادعا فعالیت داشتند همیشه برای ما تجلیل می کند بورقانی عزیز هم جزو این تلاشگران بود. گذشت و گذشت تا مرحوم بورقانی  در دوران وزارت ارشاد دکتر مهاجرانی با مخالفت برخی ها معاونت مطبوعاتی شد و به نظرم دوران طلایی  مطبوعات برای مردم ما رقم خورد مطبوعات با آزادی قلم  می زدند. من با همه سن کم هر شب 5 روزنامه پدر را  مطالعه می کردم که  تاکنون سابقه ندارد. و  در کل دوران مرحوم بورقانی مطبوعات صادقانه  قلم می زدندو به نوعی احمد بورقانی در مطبوعات نوین ما معماری جدیدی طراحی کردند.

 

تا اینکه آقای بورقانی از ارشاداستعفا داد و مجلس ششم وارد گود شد بازهم احمد بورقانی نقش فعال داشت و در این برهه سیر زندگی سیاسی زنده یاد بورقانی را دقیق دنبال میکردم در همه فعالیت های مجلس نقش احمد بورقانی اثر گذار بود.

بزرگترین درس مرحوم بورقانی حضور وی در همه فعالیت  های جنبش اصلاحات و به نوعی نقش ایجاد  اتحاد  داشت. با جبهه مشارکت همکاری داشت و در کارهای  آقایان کروبی و خاتمی نیز مشاوره  و همفکری نقش به سزایی داشت. البته امروز جای این عزیز در بحث انتخابات دهم بسیار احساس می شود.

 

زندگی احمد بورقانی در مکانی ساده  اما دارای صفا وصمیمیت روزهای قدیم همراه با رنوی مشهور وی دارای نکات مهم این انسان شریف و متفکر بود.

 

مرحوم بورقانی نیز همانند آیت اله توسلی بزرگوار و مهندس سعدایی عزیز با تلاشی مضاعف در راه خدمت به ایران  و گذراندن روزهای سخت همچنین اواخر عمر پرونده سازی های معمول و بی اثر با کوله باری از نام نیک خویش جمعی را داغدار تفکرات خویش کرد.

 

با امید به اینکه درس های این عزیز  مسیر زندگی ما باشد

 

روحش شاد و آرام وبرگزیده باد.


 

احمد بورقانی در قامت پدری مهربان  نوشته خانم زهرا بورقانی

 

نوشته شده در پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 7:12 توسط سيد علي تراب| |
 

عکس/ سید محسن سجادی   مهر نیوز

 

سه‌شنبه۸۶؛

چرا تلخ و بي‌حوصله‌؟

سه‌شنبه ۸۶؛

چرا اين همه فاصله؟

سه‌شنبه ۸۶؛

چه سنگين! چه سرسخت، فرسخ به فرسخ!

سه‌شنبه ۸۶

خدا كوه را آفريد!

قيصر امين‌پور (اسفند 79)

این بیت قیصر که "تو خود گفتی که در قلب شکسته خانه داری / شکسته قلب من جانا به عهد خود وفا کن/ ترجمه حدیث قدسی"انا فی قلوب منکسره" است

 

لحظه های کاغذی:

خسته‌ام از آرزوها، آرزوهاي شعاري
شوق پرواز مجازي، بال‌هاي استعاري
لحظه‌هاي کاغذي را روز و شب تکرار کردن
خاطرات بايگاني، زندگي‌هاي اداري

آفتاب زرد و غمگين، پله‌هاي رو به پايين
سقف‌هاي سرد و سنگين، آسمان‌هاي اجاري

با نگاهي سرشکسته، چشم‌هايي پينه بسته
خسته از درهاي بسته، خسته از چشم انتظاري

صندلي‌هاي خميده، ميزهاي صف کشيده
خنده‌هاي لب پريده، گريه‌هاي اختياري

عصر جدول‌هاي خالي، پارک‌هاي اين حوالي
پرسه‌هاي بي‌خيالي، نيمکت‌هاي خماري

رونوشت روزها را روي هم سنجاق کردم
شنبه‌هاي بي‌پناهي، جمعه‌هاي بي‌قراري

عاقبت پرونده‌ام را با غبار آرزوها
خاک خواهد بست روزي، باد خواهد برد باري

روي ميز خالي من، صفحه باز حوادث
در ستون تسليت‌ها، نامي از ما يادگاري

 

        

              ************** 

 

وقتي تو نيستي
نه هست هاي ما
چونان که بايدند
نه بايد ها...

مثل هميشه آخر حرفم
و حرف آخرم را
با بغض مي خورم
عمري است
لبخند هاي لاغر خود را
در دل ذخيره مي کنم :
باشد براي روز مبادا !

 

سالروز فراق شاعری که در اشعار خویش با انسان حرف می زد استاد قیصر امین پور چه زود دیر شد... امین پور همیشه یکی از شاعران محبوب من هست و من با شعرهای قیصر با زبان شعر نوین که هم اخلاق مدار بود و هم شیرین مثل قند زبان پارسی، آشنا شدم .امین پور که درد ها تحمل کرد البته گاه بی لبخند و گاه با لبخند !

 

هر چند در تقویم روزی به نام روز مبادا نیست روحش شاد و آرام و برگزیده باد.

 

یاد شاعر گرانمایه خانم طاهره صفارزاده هم بخیر که در  دل دردهای بسیاری از کشمکش اموال همسر خویش مرحوم دکتر وصال شیرازی به خاک برد...

 

راستی یاد مرحوم مهندس محمد علی سعدایی عزیز هم گرامی که به اشعار امین پور علاقه داشت و امروز جایش حسابی خالی هست.

 

پی نوشت  اعلام موجودیت ستاد جوانان حامی خاتمی در فارس

نوشته شده در چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 12:20 توسط سيد علي تراب| |

۱۹شهریور هر سال یاد آور درگذشت مردی پيشكسوت مبارزه و زندان و جلودار جهاد و شهادت بود هنوز طنين صداي نافذ و بيان دلنشين آن مرد بزرگ به روح انسان آرامش خاصی میدهد. او مظهر صداقت، حريت و آزادگي،حق طلبي، عدالت جويي، مردم گرايي،ظلم ستيزي و دفاع از مظلوم، نفي استبداد واستثمار واستعمار، نفي تحجر و جمود،تفسيرعملي قرآن و تجلي اسلام رحمت و عطوفت بود.آیت اله طالقاني سرمشق عملي در جمع ميان عدالت و آزادی بود.                                       

آیت اله طالقانی نقش اصلي را در آشنايي و جذب جوانان ودانشگاهيان به اسلام و قران داشت. به گفته شهيد مطهري : پايه گذار آشنايي نسل جوان به دين واسلام ،طالقاني وبازرگان هستند كه اين راه را باز كردند وما بعدها به دنبال آنها حركت كرديم" ( يادنامه ابوذر زمان_ صفحه۱۶)

پيام امام خمینی به مناسبت اولين سالگرد رحلت طالقاني:
يك سال ازرحلت شخصيتي ارجمند وعزيزي ارزشمند گذشت.....او مي توانست با رفتاروگفتارش به اعصاب ناآرام كه موجب نگراني ها وتفرق ها مي شوند آرامش بخشد. مجاهد بزرگوار وعالم هوشياري كه از عنفوان جواني تا آخرين لحظات زندگاني در خدمت به اسلام وكشورهاي اسلامي متحمل رنجها وحبس ها و فشارها بود وهيچ گاه ازاين زحمت ارجمند و خدمت سودمند كناره گيري نكردو.....(پانزدهم شهريور۱۳۵۹)

از آن روزي كه اين جانب در اين اجتماع چشم گشودم ، مردم اين سرزمين را زير تازيانه وچكمه خودخواهان ديدم . همه شامگاهان درخانه منتظر خبري بوديم كه امروز چه حوادث تازه اي رخ داده؟ كي دستگير وتبعيد يا كشته شده؟ و چه تصميمي درباره مردم گرفته اند!....از سوي ديگر مي ديدم مردمي در لباس دين، مرد خودخواهي را با خواندن آيات و احاديث بر گردن مردم سوار مي كنند وبرايش ركاب مي گيرند. دسته ي ديگر با سكوت و احتياط كاري، كار را امضا مي نمايند. تا آنگاه كه بر خرمراد مستقر شد وافسار "زمام" را بدست گرفت و ركاب كشيد وهمه چيز مردم را زير پاي خودپايمال كرد، به دعا و توسل مي پردازند و ازخداوند فرج امام زمان(ع) را مي طلبند!!" (يادواره آيت ا... طالقاني_ صفحه۹۵)

دكتر مصدق مجموعه ايست ، نام او، راه و روش اواز مبارزه بيش از نيم قرن ملت ايران. دكتر مصدق در پي نهضت هاي پيش از خود وادامه ي نهضت هاي پس ازوفاتش حلقه اي و واسطه اي بود براي ادامه نهضت مردم ايران عليه ظلم و استبداد و استعمار و استثمار. اين نام و اين فرارهميشه مورد توجه مردم ايران ودنياي آزاد و آزاديخواه بوده است وخواهد بود... مرحوم دكتر مصدق در مقابل ملت مثل خاك ، خضوع ميكرد ، ولي همين پيرمرد كه در مقابل مردم درمجلس، خانه اش خاضع بود، در مقابل اين استعمارقوي انگلستان كه سيطره اش تمام دنيا را گرفته بود مثل شير مي غريد..."(سخنراني بر مزار مصدق_ چهاردهم اسفند۱۳۵۸)

و خصوصيت مرحوم دكتر شريعتي از آغاز جواني و دوره دبيرستان همين روح شكاكي بود. در همه چيز شك كرد، در دينش هم شك كرد، در ديني كه بين مردم معمول است، در اسلامي كه مسخ شده است و دست به دست و حرفه به حرفه وصنف به صنف ،اسلام را وسيله صنف وحرفه و دكان وزندگي و مريد قرارداده اند البته دراين گير ودار يك جوان هوشمند تحصيل كرده بايد شك بكند ولي در شك نماند.... (سخنراني در دانشگاه تهران بمناسبت روز شريعتي۲۶/۲/۱۳۵۸)

زنان در اسلام آنقدر حق دارند كه مردان براي برابري بايد قيام كنند(سخنراني در دانشگاه تهران بمناسبت روز شريعتي۲۶/۲/۱۳۵۸ )
......زنان يك عضو فعال اجتماع ما هستند..... اسلام ، قران ومراجع دين ميخواهند شخصيت زنان حفظ شود، مسئله اينست كه هيچ اجباري در كار نيست، مسأله چادرهم مطرح نيست. مگر در دهات ما ازصدر اسلام تا كنون زنان ما چگونه زندگي مي كردند؟.... همه يك روسري مي بستند دوش به دوش مردان كار ميكردند....همانطور كه بارها گفتيم همه حقوق حقه زنان در اسلام، درمحيط جمهوری اسلامی محفوظ خواهد بود.(گفتگو با خبرنگاران_ شانزدهم اسفند ۱۳۵۸)

اگر امروز آیت اله  طالقاني زنده بود به دگرانديشي و عناد يا به لغزش و انحراف ازاصول دين و انقلاب یا ازحقوق اساسی خود محروم می شد! یا او را ذخیره انقلاب می نامیدند! به زعم من او آگاه ترین فرد زمان خود در خصوص مسائل سیاسی و اجتماعی ایران بود.

روزی فردی کلیمی به ایشان مراجعه می کند و می گوید قصد مسلمانی دارم اقای طالقانی در پاسخ به این هموطن می گوید اگر مثل من قصد مسلمانی داری مسلمان نشو!

تعبیری از دکتر شریعتی در مورد آیت الله طالقانی: «در سالهای خفقان و ظلمانی پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، تنها طالقانی و مسجد هدایت، چون مناره ای در کویر، قامت بلند آزادی و قامت فریاد بود.

آیت اله طالقانی سرانجام در سحرگاه ۱۹ شهریور ۱۳۵۸ در خانه اش چشم از دنیا فرو بست و نهضتی را که بیش از همه به نگاه باز، روح بزرگ، صعه صدر و آینده نگری اش نیازمند بود ، با آینده ای در ابهام تنها گذارد...

 

روحش شاد راهش بدرقه راه اندیشه ها باد

 

پی نوشت: در ادامه مطلب دست خطی پر معنا از ایشان گذاشتم حتما مطالعه کنید


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 21:6 توسط سيد علي تراب| |