تبليغاتX
چتر نوشت - علی شریعتی همراه با دغدغه آزادی رفت...

خدايا! به من توفيق تلاش در شکست، صبر در نوميدي، جهاد بي سلاح، کار بي پاداش، فداکاري در سکوت، دين بي دنيا، مذهب بي عوام و عظمت بي نام، خدمت بي نان، ايمان بي ريا، خوبي بي نمود، گستاخي بي خامي، مناعت بي غرور، عشق بي هوس، تنهايي در انبوه جمعيت، دوست داشتن بي آن‌که دوستت بدارند، روزي کن.

خدايا! مرا به ابتذال آرامش و خوشبختي مکشان، اضطراب‌هاي بزرگ، غم‌هاي ارجمند و حيرت‌هاي عظيم را به روحم عطا کن، لذت‌ها را به بندگان حقيرت بخش.

خدايا! مرا در ايمان "اطاعت مطلق" بخش، تا در جهان "عصيان مطلق" باشم.

خدايا! خودخواهي را چندان در من بکش يا چندان برکش تا خودخواهي ديگران را احساس نکنم و از آن در رنج نباشم.

خدايا! به من زيستني عطا کن که در لحظه مرگ، بر بي ثمري لحظه‌اي که براي زيستن گذشته است، حسرت نخورم و مردني عطا کن که بر بيهودگي‌اش سوگوار نباشم.

 

يكي بود، يكي نبود؛ غير از خدا هيچ‌كس نبود. يك ده‌كوره‌اي بود خراب‌آباد تو گوشه كوير. مونده از روزگارهاي قديم، سوت و كور، آبش خشكيده، باغ‌هايش پژمرده، صحرايش ويران، خانه‌ها سياه و دودزده، پنجره‌هايش بسته، نه آبي، نه آبادي‌اي، نه بانگ مسلماني، فقط گاه‌گاه صداي سگ‌هايي كه پارس مي‌كردند و يا شغال‌هايي كه از دور زوزه مي‌كشيدند و ...

 

زندگي او مثل«هيچ‌چيز غير خود حقيقت، مصلحت نيست» بود او با همه رشادت هايش هنوز حرفهايش نا پيداست هم از سوي دوستان هم از سوي مخالفان و چه زيبا  دوست و هم رزمش مي گويد: شهيد مصطفي چمران: چه باشكوه،‌ هستي خود را در قربانگاه عشق، فداي حق كردي!

 

وخلاصه شریعتی زيبا مي گويد:خدايا مگذار كه ايمانم به اسلام  و عشقم به پيامبر مرا با كسبه ي دين با حمله ي تعصب و عمله ي ارتجاع هم آواز كند. يا اينكه مي گويد:خدايا به من بگو تو خود چگونه مي بيني؟ چگونه قضاوت مي كني آيا عشق ورزيدن به اسم هاتشيع است؟ يا شناختن مسمي ها؟

 

 با همه اذيت ها و مخالفاني به قول خودش : به من  تقواي ستيز بياموز  تا در  انبوه مسئوليت نلغزم و از تقواي پرهيز  مصونم دار تا در خلوت عزلت نپوسم.

 

شرح حال زندگي او  باعث غبطه خوردن به مردمي كج انديش دارد.

 

اما اگر اهل عمل به حرفهايش باشي مي داني كه همه پير و جوان مرد و زن حتي مخالفان امروزي افكار او با همه مظلوم ماندن افكار و كتابهايش بعد از سالها  باز  هم او را دوست دارند.


این متن هم تقدیم به همه آنانی که این روزها برای آزادی با مردی از جنس آزادی در میدان آزادی همراهند.      یاران مهندس موسوی 

ای آزادی 

 چه زندانها برایت کشیده ام

وچه زندانها خواهم کشید

و چه شکنجه ها تحمل کرده ام

وچه شکنجه ها تحمل خواهم کرد.

اما

خود را به استبداد نخواهم فروخت،

من پرورده ازادی ام ، استادم علی است ،

مرد بی بیم و بی ضعف و پر صبر ،

و پیشوایم مصدق ،

مرد آزاد ، مردی که،هفتاد سال برای آزادی نالید.من هر چه کنند،جز در هوای تو دم نخواهم زد.

اما،من به دانستن از تو نیازمندم،دریغ مکن، بگو هر لحظه کجایی و چه میکنی ؟تابدانم ان لحظه کجا باشم ،چه کنم ؟.....


امروز روز درگذشت راد مردي از ميان همه مردان ايران هست مردي كه كتابهاي او هنوز گوهر گرانبهاي زندگي هاست واقعا گريه دارد رفتن او كه زبانش مثل قلم بود.

خلاصه اينكه كلام زيباي آن معلم اين انقلاب هنوز هست خواهد بود و مي ماند تا تاریخ ایران و شخصیت ایرانی زنده است.

 

چه زیبا گفت دلیل بی توجهی: در نهان به آنانی دل می بندیم که دوستمان ندارند و در آشکارا از آنانی که دوستمان دارند غافلیم، شاید این است دلیل تنهایی ما...

خلاصه رفت و گفت: خدايا چگونه زيستن را تو به من بياموز چگونه مردن را خود خواهم آموخت! یا هرکس آنچنان می میرد که زندگی میکند!

 

 و از همه مهمتر این گفته علی شریعتی این روزها معنا پیدا کرده : خدایا رحمتی کن تا ایمان نام و نان برایم نیاورد!!!!!

 

و چه زیبا حافظ  می گوید:

 عتاب يار پري چهره عاشقانه بكش
                                                    

                                        كه يك كرشمه تلافي صد جفا بكند

 

راستی به نظرم باز هم به شریعتی نیاز داریم  اما با ترسیم راه جدید...

 

پی نوشت :ناگفته‌هايي از اختفاي 14ماهه‌ و تنهايي علي شريعتي در باغ چناران

وصيت‌نامه دكتر شريعتي:پیش از آن که به هر مکتبی بگرویم باید زبانی برای حرف زدن با مردم بیاموزیم

 

نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 11:19 توسط سيد علي تراب| |