
این شعر تقدیم به مرد و زنی که باهم سبزگونه ایستاده اند:
ای سبز
از خویشتن به در شو، ای سبز، ای جوانه
بشکاف پیله ات را، ای شعر، ای ترانه
روح کویری ما، لب تشنه است و خسته
دریاب جوی ما را، ای آب، ای روانه
با داغی شقایق، با سرخی شکوفه
یکباره آتشم زن، ای شوق، ای زبانه
آن روشن نهان را، دیدن نمی توانم
کاری برای من کن، ای عشق، ای بهانه
در من بتاب و گل کن، من و چلچراغت
با اصل خود یکی شو، ای دوست، ای یگانه
از قلب من گذر کن، در جان من سفر کن
ای سرخ بی نهایت، ای سبز بی کرانه
مرحوم عمران صلاحی
نوشته شده در جمعه پنجم تیر 1388ساعت
0:54 توسط سيد علي تراب| |

